فراز و نشیبهای رابطه شاه و اوپک
به بهانه تاسیس «سازمان کشورهای صادر کننده نفت»

فراز و نشیبهای رابطه شاه و اوپک

شاه با انتصاب منوچهر اقبال از آبان 1342 به عنوان مدیر عامل شرکت ملی نفت، عملاً نشان داد که تمایلی به اتخاذ سیاست نفتی مستقل از منافع کشورهای متبوع کنسرسیوم ندارد.

جعفر عظیم زاده

از دیرباز،اقتصاد جهانی، پیوند سنتی و دیرینه با نوسانات قیمت نفت داشته و دارد و بروز هرگونه اختلال در امنیت انرژی و روند انتقال آن، جهان صنعتی را با بحرانهای شدید مالی و اقتصادی مواجه نموده است. ازآنجاییکه کشورهای شمال تاکنون نتوانسته اند انرژی قابل جایگزین و حتی قابل رقابتی برای این ماده حیاتی پیدا نمایند؛ از اینرو منابع نفتی کشورهای نفت خیز و تداوم انتقال آن به جهان صنعتی، همواره دستور کار سیاست جهانی را تشکیل داده است.به ویژه اینکه بحرانهای نفتی(1973م/1352 و 1357/1979) کشورهای شمال را برآن داشت تا جهت استمرار ارزان و ایمن جریان انتقال انرژی به غرب، ضمن مداخله در تحولات داخلی کشورهای دارنده نفت1، سیاستهای نفتی خود را به گونه‌ای طراحی نمایند تا منافع اقتصادی و سیاسی آنها تامین شود.2دراین میان ایران و سیاست نفتی آن نیز همواره مورد توجه قدرتهای بزرگ قرار داشته است و در دوران سلطنت پهلوی دوم نیز، تمرکز کارتلهای نفتی بر منابع نفتی ایران بیشتر شد و ازآنجاییکه محمدرضا پهلوی بعد از پیروزی کودتای 28 مرداد 1332 به نوعی سلطنت خود را موهبتی از جانب امریکا و انگلیس می دانست، علی رغم عضویت در سازمان اوپک، از اتخاذ سیاست مستقل نفتی خوددارینموده و روی خوشی به سیاستهای این سازمان در رفع سلطه و استعمار شرکتهای نفتی نشان نداد.
 

سازمان اوپک؛ واکنشی در برابر استبداد نفتی غرب
از زمان پیدایش اولین چاه نفت در ایالت پنسیلوانیای امریکا در سال 1859 میلادی، این ماده به عنوان شاهرگ حیاتی اقتصاد جهانی شناخته شده است و با ظهور پدیده استعمار در کنار انقلاب صنعتی در غرب، کشورهای غربی - که عمدتاٌ از دسترسی به منابع نفتی محروم بودند -در پوشش شرکتها و کارتلهای نفتی، استخراج منابع نفتی کشورهای دارنده نفت را – که عمدتاً جزء کشورهای جهان سوم و پیرامونی بودند- در دستور کار خود قرار دادند و از تمامی ابزارهای سیاسی و اقتصادی نظیر کودتا، امتیازهای اقتصادی تحمیلی، اعمال نفوذ در ساختارهای سیاسی و اقتصادی، جهت غارت منابع نفتی این کشورها استفاده نمودند. از اینرو تاسیس سازمان همکاری کشورهای صادر کننده نفت موسوم به «اوپک»3 نیز در سال 1960 میلادی، درواقع پاسخ سیاسی و ضداستعماری کشورهای پیرامونی نفت خیز در مواجهه با سیاستهای نفتی مستبدانه غولهای نفتی و دولتهای متبوع آنها بود. البته سابقه تاریخی شروع یک اقدام هماهنگ و منسجم در تقابل با شرکتهای نفتی به سال 1945 میلادی و تشکیل جامعه عرب - به عنوان بخش اعظمی از کشورهای دارنده نفت- بر می گردد، ولی این اقدام عربی زمانی می توانست موثر و کارساز باشد که کشورهای غیرعربی دارنده نفت نیز به این اقدام مشترک می پیوستند.4
 

بعدها در سال 1947 و درست در زمانی که ایران درگیر منازعه حقوقی و سیاسی نفتی خود با شرکت نفت ایران و انگلیس بود، دو کشور ایران و ونزوئلا تفاهم نامه ای جهت اتخاذ سازوکار نفتی مشترک منعقد نمودند. تا سال 1960 ما شاهد اقدام دوجانبه و حتی چندجانبه کشورهای مختلف دارنده نفت هستیم، تا اینکه در سال 1959 با کاهش درآمد نفت ونزوئلا و خاومیانه ومتعاقب آن کاهش درآمد نفت عراق در اوت 1960 ، با ابتکار عراق، کشورهای ایران، عربستان، کویت و ونزوئلا با شرکت در کنفراس بغداد، سرانجام بعد از 4 روز مذاکره در 14 سپتامپر 1960 تاسیس سازمان اوپک را به عنوان یکسازمان حیثیتی و مدافع منافع نفتی این کشورها اعلام نمودند.
 

اوپک در زمان اعلام موجودیت خود 67% ذخائر بهای نفت، 38% از کل تولید جهانی نفت و 90% بازار جهانی نفت را در اختیار داشت.5اعضای موسس در اساسنامه سازمان بر ضرورت دستیابی به یگانگی و همبستگیدر برابر شرکتهای نفتی و در پیش گرفتن سیاستی‌ یکدستدر‌ زمینۀ تـولیدوهمچنین تـعیین بـهای ثابت و متعادل برای نفتخام تصریح و تاکید نمودند. البته در تبیین متغیرهای زمینه ای تاسیس این سازمان، باید به عواملی نظیر احیای جنبشهای مردمی در مکزیک(1938)، پیروزی‌ ونزوئلا در برقراری اصل50-50 در تقابل با غولهای نفتی (1943)، نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران(1951)، احیای ناسیونالیسم عربی در مصر به رهبری جمال عبدالناصر (1952) نیز اشاره نمود. از اینرو درمحافل نفتی، از دهه 1960 به «دهه مقاومت اوپک» و از دهه 1970 به «دهه‌ تهاجم‌ اوپک»‌ در برابر «سر کردگان نفت» یاد شده است. تحریم نفتی اسراییل و غرب در سال 1967 و سرانجام تحریم 1973 و وقوع انقلاب اسلامی ایران (1979) توانست جایگاه اوپک را به عنوان یک بازیگر تعیین کننده بهای نفت تثبیت نماید.6
 

دهه 1340 ؛ سیاست نفتی محمدرضا پهلوی و عدم رعایت خطوط قرمز اوپک 
از زمان کشف نفت در ایران در پنجم خرداد 1287 شمسی (1908 میلادی)، تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران مورد توجه قدرتهای خارجی و شرکتهاینفتی قرار گرفت و در برهه های زمانی مختلف، بازیگران خارجی تلاشهای متعددی نظیر اشغال مستقیم، اعمال نفوذ در ساختارهای سیاسی و اقتصادی، طراحی و عملیاتی نمودن کودتاهای مختلف و... در جهت تثبیت کنترل خود بر منابع نفتی ایران صورت دادند.
 

بعد از اشغال ایران در شهریور 1320 و انتقال سلطنت به محمدرضا پهلوی، ما شاهد دست نشاندگی روزافزون وی هستیم7و به تعبیر ویلیام شوکراس «یکبار دیگر لندن درباره فرمانروایی ایران تصمیم گرفت. شاه جدید سلطنت خود را در سایه های تحقیر پدرش به عنوان عروسکی در دست انگلیس و روسها آغاز نمود.»8خود محمدرضا پهلوی نیز در کتاب «انقلاب سفید» در خصوص اعمالنفوذ بیگانگان این چنین اعترافنموده است. «بعد از رفتن پدرم مدتی کارها در ظاهر به دست یک عدهایرانی ولی در عمل قسمتی به دست سفارت انگلیس و قسمت دیگر به دست سفارت روس انجام می گرفت.»9ظهور و بروز نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبریدکتر مصدق و آیت الله کاشانی نیز پاسخ قاطعی به استعمار سیاسی و اقتصادی ایران بود؛ نهضتی که با وقوع کودتای 28 مرداد 1332 تمامی دستاوردهای آن به بوته فراموشی سپرده شد وعلی رغم برچیده شدن شرکت استعماری نفت انگلیس و ایران،کنسرسیومی از شرکتهاینفتی اروپایی و امریکایی،10 همچنان کنترل منابع و سیاستهای نفتی ایران را بر عهده داشتند.

علم در خاطرات 25 مهر 1349‌ خود‌ اعتراف‌ می‌کند‌ که‌ کنسرسیوم‌ هیچگاه‌ درخواستها و تهدیدات توخالی‌ شاه را برای افزایش میزان صدور نفت از ایران وقـعی نـمی‌گذارد و این موضوع بحران مالی حکومت را وخیم تر می نماید.

 

با توجه به نحوه به قدرت رسیدن محمدرضاشاه به سلطنت و نظر به موقعیت ژئوپلتیکی و ژئواکونومیکی ایران در منطقه خاورمیانه، سیاست خارجی ایران به ویژه در دو حوزه امنیت وانرژی تابعی از معادلات اقتصادیو امنیتی قدرتهای بزرگ بود. بعد از سقوط دولت مصدق و تثبیت پایه های استبداد محمدرضاشاه در تمامی ابعاد و شئون جامعه،حوزه اقتصاد نیز از تمامیت طلبی شاه جوان بی نصیب نماند.
 

محمدرضا پهلوی درراستای قدردانی از زحمات کشورهای حامی کودتاچیان، علاوهبر تحکیم روابط همه جانبه با امریکا و انگلیس، روابطمالیو حقوقی میان حکومت ایران و کنسرسیوم نفتی را به حالت قبل از نهضت ملی شدن صنعت نفت برگرداندو تمامی مراحل اکتشاف،استخراج و صدور نفت ایران را برعهده‌‌ شرکتهای‌ عضو‌ کنسرسیوم قرارداد.11اسدالله علم در خاطرات خود از خواهش و تقاضای عاجزانه محمدرضا پهلوی از روسای کنسرسیوم مبنی بر افزایش عایدات سالانه نفتی ایران روایت می کند که هربار نیز با پاسخ منفی کنسرسیوم و بی تفاوتی مقامات انگلیس و امریکا مواجه می شود.12علم در خاطرات 25 مهر 1349‌ خود‌ اعتراف‌ می‌کند‌ که‌ کنسرسیوم‌ هیچگاه‌ درخواستها و تهدیدات توخالی‌ شاه را برای افزایش میزان صدور نفت از ایران وقـعی نـمی‌گذارد و این موضوع بحران مالی حکومت را وخیم تر 
می نماید.13البته شاه اصرار زیادی داشت تا وانمود سازد که در عرصه سیاست گذاری نفتی، به ویژه در اتباط با کنسرسیوم سیاست مستقلانه ای دارد. ولی با انتصاب«منوچهر اقبال»14از آبان 1342 به عنوان مدیر عامل شرکت ملی نفت، عملاً نشان داد که تمایلی به اتخاذ سیاست نفتی مستقل از منافع کشورهای متبوع کنسرسیوم ندارد.
 

بعدها در دوران نخست وزیری هویدا و انتصاب اسدالله علم به سمت وزارت دربار،شاه به صورت بی حد وحصریدر تمامی سیاستهای ریز و درشت نفتی دخالت می نمود.15حتی عضویت ایراندر اوپکنیز نتوانست در سیاست نفتی شاه تغییری ایجاد نماید و محمدرضا پهلوی روی خوشی به سیاستهای ضداستعماریاوپک نشان نداد.محمدرضا پهلوی حتی در تحریم نفتی 1967 اعراب علیه اسراییل و برخی کشورهای اروپایی شرکت نکرد و عملاً از افزایش قیمت نفت، به عنوان حربه ای جهت دسترسی به درآمدهای کلان درراستای تکمیل برنامه نوسازی و بالاخص توسعه و تقویت ماشین جنگی خود استفاده می نمود.16
 

لازم به توضیح است که با توجه به اعتماد ایالات متحده به شاه در دهه 1350 و تثبیت قدرت شاه رفتار شاه در چارچوب اوپک نیز به تدریج تغییر کرد و او تلاش کرد تا از این سازمان در راستای برآوردن هزینه‌های خود برای توسعه آمرانه ایران بهره بگیرد. این مسئله در کنار پیوستن کشورهای جدید به اوپک و اتحاد کشورهای صادرکننده نفت، وضعیت این سازمان را تغییر داد. به طوری که برخلاف دهه‌های پیش اکنون شاه با برخی ملاحظات و با تکیه به منافع آمریکا در ایران گاهی شرکتهای نفتی حاضر در ایران را در راستای افزایش سهمیه نفت ایران مورد تهدید قرار می‌داد. به عنوان مثال با راه‌اندازی یک نمایش تبلیغاتی و مطبوعاتی، آنها را به واکنش ملت ایران در خصوص احقاق حقوق ملی خود تهدید می‌نمود.17
 

جمع بندی
به اعتقاد اکثریت قریب به اتفاق تاریخنگاران، حکومت پهلوی دوم با اقتصاد متکی به نفت، نمونه بارزاقتصاد‌ رانتی و دولت‌ رانتیر‌ بود و سیاست نفتی پهلوی دوم نیز تحت تاثیر مولفه هایی چون روانشناسی سیاسی شخص محمدرضا پهلوی وسـاختار اقـتصادی وابـسته به نفت، عملاً این کشور را در برابر منافع شرکتها و کارتلهاینفتی قرار داده بود. از طرف دیگر، حاکمیت استبداد و سلطنت مطلق العنان قدرت سیاسی در ایران سبب شده بود، محمدرضا پهلوی در مواجهه با ساختار‌ جهانی‌ صنعت نفت و تلاش قدرتهای غربی در تامین امنیت انرژی، در تعیین سیاست نفتی خود اراده مستقلی نداشته باشد و با نگاه ابزاری به نفت، درآمدهای حاصل از آن را صرف هزینه های سرسام آور پروژه نوسازی خود نماید.



 ماکت دکل نفت نماد ملی شدن صنعت نفت

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.