سقوط با یک تلنگر

سقوط با یک تلنگر

بیست سال حکومت و سلطنت ظالمانه رضاشاه با تلنگرکوچک متفقین فرو پاشید و ثابت کرد هرکس در راستای تامین منافع بیگانگان به ملت خود پشت کند براساس منافع همان بیگانگان به سرنوشتی خفت بار دچار خواهد شد.

موسی فقیه حقانی

                                                     بیست سال حکومت و سلطنت ظالمانه رضاشاه با تلنگرکوچک متفقین فرو پاشید و ثابت کرد هرکس در راستای تامین منافع بیگانگان به ملت خود پشت کند براساس منافع همان بیگانگان به سرنوشتی خفت بار دچار خواهد شد. 


سقوط رضاشاه اولین نتیجه اشغال ایران توسط قوای متفقین بود. بیست سال حکومت و سلطنت ظالمانه رضاشاه با تلنگرکوچک متفقین فرو پاشید و ثابت کرد هرکس در راستای تامین منافع بیگانگان به ملت خود پشت کند براساس منافع همان بیگانگان به سرنوشتی خفت بار دچار خواهد شد. وحشت رضاخان از تهدیدات متفقین و ورود قوای آنها به ایران در اغلب منابع ذکر شده است به نحوی که چندین بار به قصد فرار عزم خود را جزم کرده بود و فقط با توصیه های اطرافیان مربوط با سفارت دولت فخیمه! کوتاه زمانی آرام می گرفت. سرانجام مقرر شد او استعفا داده و ولیعهدش جانشینش گردد. ایرانی که رضاخان بعد ازخود به جا گذاشت کشوری فرسوده و دچار به هم ریختگی در اغلب عرصه ها بود.
 

آنچه در زیر مرور می کنیم گزارشی است از اوضاع مردم و کشور در پایان دوره اول دیکتاتوری رژیم پهلوی. نویسنده گزارشها رولدمینور دبیر سفارت آمریکا در ایران است. توصیف وی از رضاخان و اقدامات به زعم او مثبت وی کاملاً قابل درک است و البته ناقص و دارای اعوجاج.

اقتدار شاه و ترس از او به سرعت از بین رفت و در هر کوی و برزن مردم آشکارا شروع به انتقاد و بدگویی از او کردند. اکنون، و مشخصاً پس از علامتی که به وسیله انگلیسیها در قالب کارزارهای رادیویی داده شد، روشن شده بود که وی یا باید خودش کنار برود یا به زور و اجبار برکنار شود.


رضاخان بنا بود به نام مدرن کردن ایران، کشور را به سمت تقلید سطحی از غرب سوق دهد به همین دلیل سرکوب ایلات و عشایر و روحانیون از منظر وی در زمره  اقدامات مثبت وی قرار می گیرد و نشان می دهد این اقدامات عمدتاً در راستای تامین منافع غرب و یا تقلید از آنان صورت می گرفت. با این اوصاف خواندن ارزیابی آنان از رژیم رضاشاهی خالی ازفایده نیست:*

                                                                                                                                                                                                                                         

کناره گیری شاه، مهمترین تغییر در ایران، و به مثابه باز شدن درها برای تغییر و  تحولات بعدی بود. توانایی، شخصیت، و دستاوردهای شاه سابق را هنوز نمی توان به درستی ارزیابی کرد؛ اما در پرتو تاریخ و تحولات آینده در این باره قضاوت خواهد شد. او، بدون شک، پادشاهی قدرتمند با شخصیتی قوی بود. شاید برجسته ترین دستاورد او مطیع و مقهور ساختن عشایر و ایلات، و ایجاد امنیت در سراسر کشور بود. … او دستاوردهای دیگری، از جمله نوسازی کشور، آزادی زنان، از بین بردن قدرت روحانیون، ساخت جاده ها، ایجاد نظام آموزشی مدرن، و توسعه خدمات بهداشت عمومی نیز داشته است. با این حال، در بعد منفی،‌ از جهت رفتار بسیار بد و پرخشونتی که با مردم داشت، حرف برای گفتن بسیار است.

تقریباً انگیزه و محرک او در هر کاری یا غرور و خودبینی بود و یا حرص و طمع؛ به ندرت کاری را از سر رأفت و مهربانی و عدالت و برای خاطر مردم انجام می داد. او می خواست ایران را یک شبه مدرن کند و چون هیچ آگاهی  و اطلاعی از چگونگی رسیدن به این هدف نداشت،‌ اقداماتش اغلب شتابزده و سطحی بود. اگر چه هدف او نوسازی ایران بود، اما چنان به خارجی ها بی اعتماد بود که هرگونه ارتباط خود و شهروندانش را با خارجی ها قطع کرد. بیتابی و بی تحملی او در برابر انتقاد،‌ چشم او را به روی حقایق و وضعیت واقعی مردم بست؛ و مشاورانی که یا بی کفایت بودند و یا از ترس حقیقت را به او نمی گفتند، او را احاطه کردند. حرص و طمع او هم هیچ حد و مرزی نداشت و او به تدریج  بخش عظیمی از املاک و صنایع کشور را صاحب شد. پس از کناره گیری وی رسماً فاش شد که سپرده های بانکی او  در ایران به میزان هنگفت 680،000،000 ریال می رسد. (معادل یک ششم بودجه ایران. بودجه سالانه کشوردر سال 1320 ،‌ 432 میلیون تومان بوده است.) رضا شاه اساساً با مفهوم عدالت، چه از بعد شخصی و چه از بعد اجتماعی،‌ بیگانه بود  و هر فرد و هر مانعی را که بر سر راهش قرار داشت،‌ نیست و نابود کرد. در حال حاضر بیش از 500 نفر، که او آنها را به دلایل شخصی و یا سیاسی به زندان انداخته بود، آزاد شده اند. اما فهرستی طولانی از کسانی هم وجود دارد که در زندان به سفری بی بازگشت فرستاده شده اند.

بزرگترین سوء استفاده و فساد او، استثمار و بیگاری کشیدن وحشتناک از مردم بود. این بهره کشی ظالمانه از مردم ناشی از سیاست های کوته بینانه او، برنامه بیش از حد سریع و پر شتاب او برای نوسازی، نگهداری یک ارتش بزرگ، و حرص و طمع شخصی او بود. با 8 ریال میانگین دستمزد روزانه یک کارگر، نمی شد غذای کافی برای یک خانواده فراهم کرد؛ چه رسد به خرید لباس و سایر ضروریات زندگی. آموزش و پرورش، به رغم سر و صدا و تبلیغ بسیار، چیزی لوکس و مختص طبقات بالا بود. مالیات هم برای ثروتمندان چنان زیاد بود که آنها مجبور به استثمار و بهره کشی بیش از حد از توده مردم بودند. به سربازان وظیفه ماهی هفت ریال حقوق داده می شد که این مبلغ برای امرار معاش خود آنان تکافو نمی کرد و البته هیچ فکری هم برای خانواده آنها نشده بود؛ بخشی از همین رقم ناچیز هم به وسیله افسران ارتش به سرقت می رفت. در برخی از املاک رضا شاه کارگران بادستمزد سه ریال در روز به اجبار به کار گرفته می شدند که این با برده داری چندان فرقی نداشت...

مقامات بریتانیا به خوبی از شرایطی که شرح آن رفت آگاه بودند و، با درک این نکته که مردم ایران، شاه را مخلوق و آلت دست آنها می دانستند، تصمیم گرفتند خود را به طور کامل از او جدا کنند. انگلیسیها برای اینکه به مردم ایران نشان دهند که هیچ رابطه ویژه ای با رضا شاه ندارند و او را از خود رانده اند و بدین ترتیب زمینه را برای خروج او از صحنه آماده کنند، یک کارزار تبلیغاتی رادیویی قوی بر ضد او به راه انداختند.

از حدود دو هفته قبل از کناره گیریی رضا شاه، رادیوهای لندن و دهلی نو در برنامه هایی به زبان فارسی و انگلیسی، توجه مردم ایران را به ظلم و بی عدالتی و بیگاری کشیدن از مردم و استثمار آنها در حکومت رضا شاه جلب کردند. این رادیوها چیزهایی می گفتند که مردم ایران خود می دانستند اما جرأت گفتنش را  نداشتند. تأثیر این برنامه های رادیویی خیره کننده و تکان دهنده بود.

اقتدار شاه و ترس از او به سرعت از بین رفت و در هر کوی و برزن مردم آشکارا شروع به انتقاد و بدگویی از او کردند. اکنون، و مشخصاً پس از علامتی که به وسیله انگلیسیها در قالب کارزارهای رادیویی داده شد، روشن شده بود که وی یا باید خودش کنار برود یا به زور و اجبار برکنار شود. شاه در صبح روز 16 سپتامبر به نفع پسر و  ولیعهدش استعفا کرد و مجلس در همان روز کناره گیری او را  پذیرفت. در بیانیه ای خالی از احساسات اعلام کرد: " نظر به اینکه من همه قوای خود را در این چند ساله مصروف امور کشور کرده و ناتوان شده ام حس می‌کنم که اینک وقت آن رسیده است که یک قوه و بنیه جوانتری به کارهای کشور که مراقبت دائم لازم دارد بپردازد و اسباب سعادت ورزی ملت را فراهم آورد.  بنابراین امر سلطنت را به ولیعهد و جانشین خود تفویض کرده و از کار کناره نمودم. از امروز که ۲۵ شهریور ماه ۱۳۲۰ است عموم ملت از کشوری و لشکری ولیعهد و جانشین قانونی مرا باید به سلطنت بشناسند و آنچه از سوی مصالح نسبت به من می‌کردند نسبت به ایشان منظور دارند."

رضا شاه و خانواده اش تا زمانی که ترتیب خروج وی از کشور داده شد در اصفهان اقامت گزیدند. او در 28 سپتامبر، در بندر عباس سوار کشتی انگلیسی “اس اس باندرا” شد و ایران را ترک کرد. یکی از همسرانش، شش پسرش، دو تن از دخترانش، یکی از دامادهایش، یک منشی و یازده خدمه با او بودند. شاه، یکی از همسرانش(مادر محمد رضا شاه)، یکی از پسرانش(محمد رضا شاه) و یکی از دخترانش را، که ازدواج کرده بود، در ایران باقی گذاشت. هنگامی که رضا شاه ایران را ترک می کرد، اینطور به او تفهیم شده بود که آزاد است به کشوری که خود انتخاب کرده، یعنی آرژانتین، برود و در آنجا اقامت کند. دیگران، از جمله اعضای هیأت نمایندگی ایالات متحده در تهران، نیز همین تصور را داشتند. ویزای آرژانتین را هم وزیر مختار ایران در واشنگتن می توانست بگیرد.

همانطور که در تلگرام شماره 169 به تاریخ 28 سپتامبر ساعت 10 صبح، آمده است کار تا آنجا پیش رفت که این سفارت درخواست وزارت امور خارجه ایران را برای کمک وزارت امور خارجه ایالات متحده در اخذ ویزای اقامت آرژانتین برای شاه و همراهانش، به وزارت خارجه ایالات متحده انتقال داد. شاه خود آرژانتین را برای اقامت انتخاب کرده بود. بر خلاف تمام وعده ها، انگلیسیها شاه و همراهانش را در جزیره موریس پیاده کردند و آنان، حداقل موقتاً، در آنجا هستند. بنابراین یکی دیگر از پادشاهان جور وا جور ایران به نحوی خفت بار از صحنه بیرون رفت. این نیز بگذرد.


 رضاشاه در اواخر عمر در ژوهانسبورگ (1323)
 

کلید واژه ها:
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.org
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.