تنگنای امنیتی در اروپا چگونه باعث تقسیم ایران شد؟
مروری بر انعقاد قرارداد 1907 میان روس و انگلیس

تنگنای امنیتی در اروپا چگونه باعث تقسیم ایران شد؟

فارغ از تحلیلهای مرسوم درخصوص عوامل دخیل در انعقاد قرارداد 1907 میلادی، بدون تردید قرارداد تقسیم ایران بین روس و انگلیس، بازتابی از فضای رقابتی و امنیتی در محیط ژئوپلتیکی اروپا بوده است. در واقع سیاست سد نفوذ و مهار آلمان توسط انگلیسیها، سبب همگرایی تاکتیکی بین دو کشور روس و انگلیس گردید.

جعفر عظیم زاده

                                           فارغ از تحلیلهای مرسوم درخصوص عوامل دخیل در انعقاد قرارداد 1907 میلادی، بدون تردید قرارداد تقسیم ایران بین روس و انگلیس، بازتابی از فضای رقابتی و امنیتی در محیط ژئوپلتیکی اروپا بوده است. در واقع سیاست سد نفوذ و مهار آلمان توسط انگلیسیها، سبب همگرایی تاکتیکی بین دو کشور روس و انگلیس گردید.

 

درخصوص عوامل و متغیرهای دخیل در انعقاد قرارداد 1907 بین انگلستان و روسیه و تقسیم ایران به حوزه های نفوذ دو کشور، بحثهای متعددی صورت گرفته است. عده ای از تاریخ نگاران به متغیر اقتصادی و دستیابی به منابع اقتصادی ایران اشاره نموده‌اند و برخی دیگر نیز به رقابتهای سیاسی و تلاش هر دو قدرت استعماری در جهت توسعه نفوذ سیاسی و امنیتی خود در ایران تاکید دارند. فارغ از این دو تحلیل، متغیر ساختار نظام بین الملل و معادلات سیاسی، امنیتی و نظامی حاکم برآن در اوایل قرن بیستم نیز، می‌تواند یکی از متغیرهای مهم و تاثیرگذار در انعقاد قرارداد 1907 باشد.

 

نگارنده ضمن پذیرش موقعیت ژئوپلتیکی خاص و منحصربه فرد ایران، تنگنای امنیتی حاکم بر روابط بازیگران در محیط منطقه‌ای و بین‌المللی و تعمیق رقابت امنیتی بی‌رحمانه بین کنشگران اروپایی را، یکی از عوامل اصلی موثر در انعقاد قرارداد مذکور می‌داند. به عبارت دیگر، ملاحظات سیاسی و امنیتی حاصل از منافع بزرگان در محیط ژئوپلتیکی و ژئواستراتژیکی ایران در آن برهه زمانی، سبب تغییر نقش و وزن کشور ایران در محاسبات امنیتی دو قدرت روسیه و انگلیس شد و جایگاه ایران از یک کشور سنتی و عقب مانده- بعد ذاتی- به یک کشور مهم و تاثیرگذار- بعد عرضی- در منطقه ارتقاء یافت؛ تا با تکمیل  پازلهای «نقشه اصلی»1 انگلستان و روسیه؛ قربانی بازیهای سیاسی و امنیتی بزرگان شود.  

 

تنگنای امنیتی در قالب صلح مسلح اروپایی

پدیده استعمار از زمان پیدایش خود همواره آثار و پیامدهای مختلفی بر معادلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی دولتهای مختلف -از ابرقدرتها گرفته تا دولتهای ذره‌ای-  داشته اشت و تشدید و تعمیق مخاصمات و  منازعات کم شدت و پرشدت بر سر توسعه و گسترش مستعمرات را به یکی از شاخصهای بارز نظام بین الملل تبدیل کرده است.2 اگر بخواهیم از نظریات جریان اصلی روابط بین­الملل به ویژه نظریه رئالیسم جهت تجزیه و تحلیل مناسبات قدرت در اروپا درجریان قرن نوزدهم بهره بجوییم؛ بدون شک گزاره « تنگنای امنیتی»3 یا «دوراهی امنیتی» می‌تواند ما را به نتایج قابل قبولی رهنمون سازد.4

 

تنگنای امنیتی، وضعیتی است که تلاشهای هر دولت برای افزایش امنیت خود به شکل تناقض­آمیزی موجب کاهش امنیت دولت دیگر خواهد شد. در این وضعیت ممکن است یک بازیگر قصد تهدید طرف مقابل را نیز نداشته باشند؛ اما در عمل طرف مقابل خود را در کلافی از خصومت فزاینده گرفتار می­کند. در این وضعیت ترس از تحمل هزینه­های سنگین «ضربه اول» و آگاهی از مزیتهای وارد کردن «ضربه اول»، کشورها را آماده هرگونه اقدام سیاسی، امنیتی و حتی نظامی می­کند. تحلیل تاریخ اروپا در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، ما را به وضعیت تنگنای امنیتی سوق می‌دهد؛ وضعیتی که  از آن به‌ عصر «صلح‌ مسلح» یاد می‌شود و دیپلماسی پنهان، مسابقه تسلیحاتی و تضاد شدید منافع استعماری از ویژگیهای بارز آن محسوب می‌شود.5

 

آلمان؛ بازیگر توسعه طلب و ماجراجوی اروپا

یکی از عواملی که به وضعیت تنگنای امنیتی در اروپا دامن می‌زد، ظهور بازیگری قدرتمند و ماجراجو به نام آلمان بود. صدراعظم آهنین آلمان، بیسمارک با طرح ایده «نظام اتحادها و ائتلافها»6 ضمن بر هم زدن موازنه قوای حاصل از «کنسرت اروپا»7، سهم مستعمراتی خود را از قدرتهای پیشکسوت استعماری نظیر انگلستان و روسیه مطالبه نمود. این خواسته استعماری و سیاسی آلمان به همراه تدارک ارتش مجهز و تقویت ناوگان دریایی­اش، واکنش مثبتی در بین مقامات انگلیس و روسیه ایجاد نکرد.8  در این میان، بزرگترین مستعمره آن زمان، یعنی هندوستان -به عنوان قلب تپنده امپراطوری بریتانیا-  بیش از سایر مستعمرات مورد طمع رقباء و دشمنان قرار گرفت. به ویژه اینکه آلمان بعد از کنار گذاشتن بیسمارک توسط امپراطور «ویلهم دوم» از سال 1890 میلادی به بعد خویشتنداری خود را از دست داد9 و برنامه‌های توسعه طلبانه­ای را در افریقا، ایران، عثمانی و حتی افغانستان در دستور کار خود قرار داد و با پیگیری پروژه راه­آهن برلین- بغداد به دنیا نشان داد که آلمان به دنبال جایی در زیر آفتاب است.10

 

در واقع پوست اندازی در لایه‌های قدرت سیاسی آلمان، سبب اتخاذ سیاست تهاجمی تری توسط این کشور گردید و رقبای آلمان را در کلافی از خصومت فزاینده گرفتار نمود.11 برآیند این تحولات، سبب همکاری و همگرایی تاکتیکی بین سه رقیب دیرینه یعنی‌ انگلستان، روسیه‌ و فرانسه  شد  و زمینه‌های لازم جهت ایجاد اتفاق مـثلث و جبهه مشترک‌ علیه آلمان فراهم شد.12 در این بین همکاری انگلستان و روسیه به دلایل مختلف، دارای ابعاد حیاتی و استراتژیک‌تری شد.

 

انگلستان؛ از انزوای باشکوه تا سیاست سد نفوذ آلمان

در طول قرن نوزدهم و تا اوایل قرن بیستم، سیاست «انزوای باشکوه»13 لرد سالزبوری، استراتژی اصلی انگلیس در اروپا را تشکیل می‌داد؛ اما در اوایل قرن بیستم با ظهور آلمان و مشاهده سیاستهای تهاجمی این کشور، انگلستان درصدد پیدا نمودن جایگاهی در نظام اتحادها برآمد؛ ولی تکبر آلمانها در عدم پذیرش انگلستان و تبریک پادشاه آلمان به «بوئرها»14 به عنوان فاتحان جنگ با انگلیسیها، تیرخلاص را به اتحاد آلمان و انگلیس وارد نمود و مقامات انگلیسی را به این نتیجه رساند که با رفتن بیسمارک، عقلانیت نیز از هیئت حاکمه آلمان رخت بر بسته است.15 انگلستان در یک اقدام ابتکاری و با اتحاد با ژاپن، ساختارها و تابوهای کنسرت اروپا را درنوردید و بدین وسیله فضای رقابتی را از محیط اروپایی به محیط ژئوپلتیکی آسیا انتقال داد.16 علاوه براین سیاستهای تهاجمی آلمان در عین نزدیکی انگلستان و فرانسه، زمینه‌های‌ همگرایی تاکتیکی با روسیه در آسیا را نیز به دنبال داشت.17

بزرگترین مستعمره آن زمان، یعنی هندوستان بیش از سایر مستعمرات مورد طمع رقباء و دشمنان قرار گرفت. به ویژه اینکه آلمان بعد از کنار گذاشتن بیسمارک توسط امپراطور «ویلهم دوم» از سال 1890 میلادی به بعد خویشتنداری خود را از دست داد و برنامه‌های توسعه طلبانه­ای را در افریقا، ایران، عثمانی و حتی افغانستان را در دستور کار خود قرار داد.


روسیه؛ بازیگر بداقبال اروپا

تاریخ نشان داده است که روسیه در تحولات اروپا جایگاه خاصی نداشته است و به تعبیر بیسمارک «روسیه باید رسالت خود را در آسیا دنبال نماید؛ چون پوچ‌گرایی نقطه نهایی سیاستهای روسیه در اروپا است.»18 به خاطر ناکامیهای مختلف روسها در اروپا، سیاست توسعه طلبی ارضی در آسیا، در دستورکار اصلی تزارهای روس قرار گرفت. روسها آنچنان با شدت و حدتی پیشروی ارضی در آسیا را دنبال نمودند، که به اعتقاد لرد کرزن «اگر زمین از چرخش به دور خورشید باز ایستد، روسیه نیز پیشروی خود در مناطق شمال قاره آسیا را متوقف خواهد نمود.»19

 

البته روسها در عین حال سعی داشتند تا با تهدید هندوستان و سیاست مشغول سازی انگلیس در آسیا، معادلات میدانی اروپا را به نفع خود تغییر دهند. دراین میان شکست روسیه از ژاپن در سال 1905 اهمیت اروپا در سیاست خارجی روسها را دوچندان نمود؛20 اما تزارها همچنان تلاش داشتند بین سیاست آتلانتیک گرایی و اوراسیاگرایی، بالانس و تعادلی ایجاد نمایند و مسایل خود با انگلستان را، در محیط ایران و افغانستان حل و فصل نماید و با پیشروی در مناطق شمالی ایران و تحقق وصیتنامه پطر کبیر مبنی بر ضررت دسترسی به آبهای گرم و آزاد،  زنگ خطر تهدید هندوستان را به صدا درآروند. از طرف دیگر روسها بعد از شکست در مقابل ژاپن، از لحاظ روحی، روانی و اقتصادی در وضعیت فروپاشی قرار  داشتند و روی کمکهای سیاسی و مالی انگلستان حساب باز کرده بودند. انگلستان نیز جهت محدود سازی آلمان، چاره‌ای جزء، نزدیکی به روسیه نداشت.21

 

انگلستان و روسیه؛ همکاری استراتژیک یا تاکتیکی؟

رفتارهای خصمانه آلمان، مقامات انگلیسی را به این نتیجه رساند که سیاستگذاران نظامی و امنیتی آلمان در خصوص منافع انگلیس در اروپا و سایر نقاط جهان، بدترین سناریوی ممکن را طراحی نموده‌اند و سلطه تفکر تهاجمی در هیئت حاکمه آلمان، دیوارهای بی‌اعتمادی بین طرفین را بالا برده است و لذا آلمان نمی‌تواند شریک قابل اطمینانی برای انگلیس باشد. از اینرو انگلیس تحت هیچ شرایطی نمی توانست روسیه را فدای آلمان نماید؛ چون در ذهنیت مقامات انگلیس، در نهایت آلمان دست از سیاست دست‌اندازی به مستعمره‌های انگلستان برنخواهد داشت. روسیه نیز به دلایلی که در سطور بالا به آن اشاره شد؛ تمایل زیادی به اتحاد با انگلیس داشت. سرانجام در 31 اوت 1907 مقارن با 8 شهریور 1286 شمسی، در سن پترزبورگ روسیه، قرارداد 1907 بین دول انگلیس و روسیه منعقد شد. بر طبق مفاد این معاهده، ایران به سه بخش تقسیم شد؛ شمال ایران منطقه تحت نفوذ روسها، منطقه مرکز بی طرف و در اختیار دولت مرکزی ضعیف ایران، و منطقه جنوب ایران و افغانستان به عنوان حوزه نفوذ سنتی انگلیس و کمربند امنیتی هندوستان.22

 

جمع بندی

فارغ از تحلیلهای مرسوم درخصوص عوامل دخیل در انعقاد قرارداد 1907 میلادی، بدون تردید قرارداد تقسیم ایران بین روس و انگلیس، بازتابی از فضای رقابتی و امنیتی در محیط ژئوپلتیکی اروپا بوده است. در واقع سیاست سد نفوذ و مهار آلمان توسط انگلیسیها، سبب همگرایی تاکتیکی بین دو کشور روس و انگلیس گردید. در نیتجه این قرارداد، بار دیگر تاریخ تکرار شد و ایران وجه المصالحه قدرتهای بزرگ گردید و در گردابی از ابهامات و پیچیدگیهای بازی بزرگان گرفتار شد. آلمان نیز در سیاستهای ضدانگلیسی خود احتیاط بیشتری نمود و لذا فضای تنفسی مناسبی برای انگلیس در اروپا حاصل شد؛ و مهم تر از همه اینکه کما فی‌السابق مردم و ملت ایران متضرر و قربانی همیشگی بازی قدرتهای بزرگ بودند و با تحکیم دوستی انگلیس و روسیه، انگلستان سیاست خود در حمایت از مشروطیت را تعدیل نموده و روسها و مخالفین مشروطیت در سرکوب آزادیخواهان با آزادی عمل بیشتری مواجه شدند.  

 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.