انقلابی دربارپهلوی

انقلابی دربارپهلوی

علی پاتریک بعد از بازگشت به ایران در دربار پهلوی و با نظارت امیر اصلان افشار رشد کرد . در دوره ای که همسران شاه نمی توانستند جانشینی برای وی به دنیا بیاورند علی (پاتریک)اصلی ترین گزینه برای ولیعهدی و جانشینی محمدرضا پهلوی بود.

نیلوفر کسری

                                   علی پاتریک بعد از بازگشت به ایران در دربار پهلوی و با نظارت امیر اصلان افشار رشد کرد . در دوره ای که همسران شاه نمی توانستند جانشینی برای وی به دنیا بیاورند علی (پاتریک)اصلی ترین گزینه برای ولیعهدی و جانشینی محمدرضا پهلوی بود.

 
وضعیت زندگی فرزندان رضاشاه پهلوی پس از تبعید او از ایران و مرگش در ژوهاسبورگ ، خود حدیثی طولانی دارد از بی وفایی مال و قدرت به اربابان زر و زوردنیا، گرچه این حدیث در اعصار گوناگون و در طول تاریخ بارها و بارها ادامه یافته و همواره عاملی برای پند آموزی اندیشمندان بوده است اما گویا این جریان به دلیل سیاستهای خاص دربار پهلوی روندی تند و تیز تر داشته است و اعتراضات بیشتری را در بر می گرفت. از این میان می توان به انقلابی دربار پهلوی علی پاتریک فرزند علیرضا پهلوی اشاره کرد که با وجود داشتن تمام امکانات مالی باز در مقابل این سیستم قد علم کرد و به مخالفت برخاست . علیرضا پهلوی دومین پسر رضاشاه پهلوی و آخرین فرزند تاج الملوک آیرملو – برادر تنی محمد رضاشاه پهلوی و جانشین او که در 6 آبان 1333 درست در زمانی که شایعه ولیعهدی او به دلیل بچه دار نشدن شاه و ثریا اسفندیاری بر سر زبانها بود، در یک سانحهٔ هوایی کشته شد. وی در کوههای اطراف روستایی در استان مازندران به نام لاشک سقوط کرد و جان خود را از دست داد.


علیرضا پهلوی در ۱۲ فروردین سال ۱۳۰۱ خورشیدی به دنیا آمده بود و به دستور پدر پس از تحصیلات مقدماتی در ایران مدتی در تهران و لوزان سوییس تحصیل کرد و در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۱۵ به ایران بازگشت و وارد دانشکده افسری شد. او در سال ۱۳۲۰ از این دانشکده فارغ‌التحصیل شد و به همراه پدر به تبعیدگاهش در سن موریس رفت و تا زمان مرگ در کنار او بود.1

او در سال ۱۳۲۳ وارد ارتش فرانسه شد و تا سال ۱۳۲۶ در آنجا خدمت کرد و سپس به ایران بازگشت. علیرضا پیش از بازگشت به ایران در پاریس با یک بیوه لهستانی به نام " کریستیان شولوسکی " ازدواج کرد و از او صاحب پسری شد که اسمش را علی پاتریک گذاشت . طبیعی بود که بدون این زن و فرزند به ایران بازگشت چرا که دربار و ملکه مادر حاضر به پذیرش آنان نبودند.

پس از مرگ او هنگامی که شایعه دست داشتن محمد رضا پهلوی در سقوط هواپیمای برادرش قوت گرفت به دستور دربار فرزندش علی پاتریک 4 ساله به دربار آورده شد . وتاج الملوک مادر بزرگش سرپرستی اورا به عهده گرفت . امیر اصلان افشار آخرین رئیس تشریفات دربار شاهنشاهی ایران در خاطرات خود بدین امر اشاره داشته و حتی می گوید که خود سرپرستی او را عهده دار گردیده بود .

                                                                                                                                                                                                                                                                                     وقتی والاحضرت شاهپور علیرضا در سقوط هواپیما کشته شدند ، ایشان پسری داشتند به نام علی و چون مادرش فرانسوی بود، او را (پایریک) صدا می کرد . خیلی او را دوست داشت و در واقع عاشق شاهپور علیرضا بود . علیاحضرت ملکه مادر مرا اغلب اوقات می خواستند و حال پاتریک را می پرسیدند و به من می گفتند : از این بچه مواظبت کنید ، من خیلی او را دوست دارم ، تنهاست ، پدر ندارد و دیگران هم آنقدر کار دارند که نتوانند به او برسند. در هر حال برای علی پاتریک که در ایران بود ، احتیاج به یک سرپرست داشت . یک روز آقای علا ، وزیر دربار ، به من گفت : اعلیحضرت فرموده اند که سرپرستی پاتریک را شما قبول کنید . پاتریک آن موقع 6-7 سال داشت . قبول کردم ، ولی به آقای علا گفتم که در کارهای مالی ، من نمی توانم دخالت کنم برای اینکه پاتریک برادر دیگری هم داشت که 6- 7سال بزرگتر بود ، آن موقع که فرانسه تحت اشغال بود . یک سال و نیم بعد از ازدواج ، شوهرش به جبهه جنگ اعزام شد و دیگر خبری از او نشد و معلوم شد که در جنگ کشته شده .در آن موقع اعلیحضرت علیرضا پهلوی از طرف اعلیحضرت آمده بودند به فرانسه و وارد ارتش فرانسه شده بودند تا دانش نظامی تحصیل کنند ولی با یونیفرم ایرانی . شاهپور علیرضا با این خانم فرانسوی آشنا می شوند و قبل از ازدواج ، بچه دار می شوند . شاهپور علیرضا با این خانم ، که از خانواده بسیار خوب فرانسوی و لهستانی الاصل بود ازدواج می کنند. تین پسر هم در خانواده شاهپور علیرضا بودند که الان ( کریستان پهلوی ) نام دارد...در هر حال من سرپرستی پاتریک را به عهده گرفتم ولی امور مالی بر عهده آقای شاهرخ دیبا بودکه در دربار زیر نظر آقای بهبهانیان ( معاون امور مالی دربار ) کار می کرد." 2


علی ‌پاتریک (نفر اول سمت چپ) همراه با دوستانش 
 

افکار علی پاتریک که بعدها نام خانوادگی اسلامی را برگزید برای درباریان قبل توجیه نبود . بدیهی بود که آشنایی او با بهمن حجت کاشانی دچار تحول روحی عجیبی شد و همین تحول روحی زندگی وی را دگرگون کرد. برای درک هر چه بیشتر اسلام ونیز فهم بهتر قرآن، به مطالعه متون اسلامی پرداخت و ارتباط خود رابا بهمن حجت کاشانی بیشتر کرد


خود او در مصاحبه ای در این مورد می گوید : 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     

مادر من پیش از ازدواج با علی رضا پهلوی یک بار ازدواج کرده بود. حتی برادر ناتنی ای دارم که شش سال از من بزرگ تر است. ازدواج اول مادرم با یک مرد آلمانی بوده است. روزی پدرم از سوی محمدرضا شاه مأموریت می یابد با یکی از ژنرالهای فرانسه وارد پاریس شود. او در طول چند روز اقامت در پاریس در جریان یک میهمانی با مادرم آشنا می شود. آشنایی و ارتباط این دو به عروسیشان می انجامد. شاه را در جریان قرار می دهند و او برای پدرم پیغام می فرستد که علیرضا نباید با یک خارجی وصلت کند، اما دیگر کار از کار گذشته بود. شاه پس از متوجه شدن اوضاع، ماهانه پدرم را قطع می کند و پدرم در پاسخ به این عمل شاه تصمیم می گیرد به اپراهای پاریس برود و خوانندگی کند. شاه به دلیل ترس ازمردم، از موضع خود عقب نشینی می کند و بااوشرط می بندد که پول ماهانه اش را به شرطی قطع نمی کند که از ازدواج باآن زن خارجی بچه ای نداشته باشد. چون او پسر نداشت وعلیرضا ولیعهدش بود، نمی خواست سلطنت پهلوی به دست نژاد و تبارهای دیگر بیفتد. لذا از همان ابتدا کینه ای نسبت به مادرم و بعدها خود من در دل شاه ایجاد شد. چهار سال اول زندگی ام تعریف چندانی ندارد. این دوره کوتاه را در همان فرانسه گذراندم. پدرم پانزده روز پس از تولد من به ایران برگشته بود. او در چهار سالگی من نامه ای برای مادرم نوشت و از وی خواست مخفیانه به ایران بیاید. لذا ما با پاسپورت دختر خاله مادرم که کمی شبیه او بود به ایران آمدیم. عکس مرا هم در داخل همان پاسپورت اضافه کردند. مادربزرگ فرانسوی ام هم با ما آمد. یادم هست که با هواپیما به بغداد و از آنجابا ماشین به همدان رفتیم. این مسیرها برای این انتخاب شده بود که ورود ما به ایران مخفیانه بود و نمی خواستند کسی از ورود ما آگاهی یابد. سرانجام به تهران رسیدیم و در عمارتی در پارک امین الدوله نزدیک مجلس شورای ملی، میدان بهارستان، مستقر شدیم. درهمان محل برادر علی امینی هم عمارت سرسبز و قشنگی داشت. آن عمارت به سبک خانه های قدیمی ایران بود. من چهارسال درآن عمارت زندگی کردم. من در 1327 ش به ایران آمدم این دوران مصادف بود بازمانی که ثریا(4)همسرمحمدرضا پهلوی بود واز وی صاحب فرزندی نمی شد. بنابراین پدرم علیرضا نایب السلطنه و ولیعهد بود چون محمدرضا پهلوی پسر نداشت و بر اساس قانون اساسی برای اینکه سلسله پهلوی منقرض نشود بایستی یک نفر به عنوان ولیعهد محمدرضا شاه انتخاب می شد. در این میان اولین گزینه پدرم بود، چون دیگر برادران شاه از تبار قاجار بودند و قانون اساسی آنان را از تخت سلطنت معزول کرده بود. شاه و ثریا و همچنین پدرم ازا ین موضوع بسیار ناراحت بودند. زمان گذشت تا اینکه پدرم در جریان یک سفر هوایی کشته شد. درباره مرگ پدرم احتمالات زیادی وجود دارد، محمدرضا شاه او را کشت، انگلیسیها او را کشتند یا واقعا اتفاق بود. این موضوع خیلی محو است به هر حال در دنیای سیاست وقوع هر اتفاقی امکان پذیر است. صبح روز حادثه وقتی از خواب برخاستم به اتفاق مادربزرگ فرانسوی ام وارد شدم، دیدم جمعیت زیادی در آنجا جمع شده اند و مادرم را دلداری می دهند. خاله ام پیش من آمد و گفت کوچولو پدرت مرده است. راستش را بگویم پدرم را خیلی نمی شناختم سه چهار بار بیشتر او را ندیده بودم. بااین حال ترس وجودم را گرفت. دقایقی بعد با ماشین به محل وقوع حادثه رفتیم. من احساس کردم حادثه مزبور سناریویی بیش نبود.
پدرم از گرگان به سمت تهران در حرکت بود. گفته بودند بنزین هواپیما تمام شده و سقوط کرده است. این در حالی بود که مسیر هواپیما به جای جاده هراز، جاده چالوس انتخاب شده بود که دورتر بود. خدا می داند چه اتفاقی افتاد. به هر حال پدرم با آن وضعیت کشته شد و اوضاع ولیعهدی مدتی در پرده ابهام ماند.3


به هر صورت علی پاتریک بعد از بازگشت به ایران در دربار پهلوی و با نظارت امیر اصلان افشار رشد کرد . در دوره ای که همسران شاه نمی توانستند جانشینی برای وی به دنیا بیاورند علی (پاتریک)اصلی ترین گزینه برای ولیعهدی و جانشینی محمدرضا پهلوی بود. البته این ایام مربوط به زمان پس از مرگ علی رضا است. چون پیش از آن و در دوره ای که علیرضا پهلوی با هواپیما سقوط نکرده و از دنیا نرفته بود، او بهترین گزینه برای ولیعهدی وجانشینی بود. دلیل مخالفت محمدرضا با ازدواج علیرضا با تبعه خارجی نیز همین نکته بود، او از انتقال سلطنت از دست پهلوی ها به غیر واهمه داشت. به هرروی، اززمان کشته شدن علیرضا پهلوی در 1333 تا زمان تولد ازدواج سوم شاه با فرح دیبا و تولد رضا پهلوی ،  علی تنها گزینه برای ولیعهدی محمد رضا پهلوی بود اما با تولد رضا پهلوی ، محمدرضا به آینده سلطنت خود امیدوار شد و از آن به بعد علی از نام و آوازه افتاد و زندگی آرامی را در تهران آغاز کرد. او در دوران جوانی تحت تاثیر عقاید اسلامی قرار گرفت و ازدربار برید .

امیر اصلان افشار دراین مورد می گوید :
                                                                                                                                                                                                                                                                                    
او با یک زن سوئدی به نام سوفیا ازدواج کرده بود و در املاک خودش در دشت گرگان زندگی می کرد و خیلی به رعایا می رسید. همسر او و بعدها خودش به شدت مذهبی شده بودند . بعدها همراه او بهمن کاشانی ، فرزند سرهنگ محمود حجت کاشانی یعنی برادرزاده سپهبد حجت کاشانی بود که با کاترین عدل دختر پرفسور عدل ازدواج کرده بودند و آنها هم به شدت مذهبی شده بودند. بعد از مدتی علی به آقای بهمن حجت و کاترین عدل از دشت گرگان به منطقه خرم دره رفتند و در اطراف ابهر آذربایجان .. به تبلیغ نوعی اسلامگرایی پرداختند. نوعی جامعه خودکفا و مذهبی ایجاد کردند و پس از مدتی بهمن حجت کاشانی خود را نایب پیامبر دانست و خواست از کشاورزان تا قیام کنند اما با مخالفت آنها روبرو شد و به تهران آمد تا خود جهاد را از طریق ترور اعلیحضرت و شهبانو و خاندان سلطنتی هویدا پرفسور عدل و اسدالله علم  دنبال کند اما با مطلع کردن ژاندارمری توسط مردم ملی از کشتار خرم دره اقامتگاه آنان در تهران لو رفت و بهمن حجت کاشانی در درگیری کشته و بقیه دستگیر می شوند. 4

افکار علی پاتریک که بعدها نام خانوادگی اسلامی را برگزید برای درباریان قبل توجیه نبود . بدیهی بود که آشنایی او با بهمن حجت کاشانی دچار تحول روحی عجیبی شد و همین تحول روحی زندگی وی را دگرگون کرد. برای درک هر چه بیشتر اسلام ونیز فهم بهتر قرآن، به مطالعه متون اسلامی پرداخت و ارتباط خود رابا بهمن حجت کاشانی بیشتر کرد. چندی نیز وارد مدرسه نظام شد اما آن را با روحیه اش سازگار ندید و آنجا را رها کرد. پس از مدتی با یک لهستانی ازدواج کرد. اصلی ترین شرط وی برای ازدواج با سونیا، ایمان و اسلام آوردن وی بود. سونیا پس از چند ماه مطالعه درباره اسلام نظر موافقش را اعلام نمود و آن دو زندگی مشترکشان را آغاز کردند. اسلام آوردن علی و رفتارهای او مورد تمسخر درباریان قرار گرفت و او از دربار طرد شد. همین موضوع و نیز احتمال کشته شدن علیرضا توسط محمدرضا، کینه علی را نسبت به خاندان پهلوی بیشتر کرد. در 1351، بهمن حجت کاشانی به همراه خانواده اش به خرم دره رفت تا برای جامه عمل پوشاندن به اندیشه های آرمانی اش شهرک کوچکی در آن منطقه احداث نموده و احتیاجات زندگی اش را خود تأمین کند و در کنار آن اگر موقعیتی به دست آورد حرکت مسلحانه ای علیه عوامل ظلم و فساد انجام دهد. اقدامات بهمن در خرم دره موفقیت آمیز نبود، او نتوانست اهالی آن روستارا متحول کند و به حرکت مسلحانه وا دارد. حدود هفتاد خانوار در مدینه فاضله و آرمانی اوساکن شده و در کنار وی به کشت و زراعت پرداختند. لیکن اندیشه های سیاسی و انقلابی او را برنتافتند. در همین دوران علی پهلوی ارتباط تنگاتنگی با بهمن حجت کاشانی داشت. او به طور مداوم به خرم دره می آمد و به بهمن سر می زد و گاهی تا ساعتها با هم خلوت می کردند . در فروردین 1354 بهمن حجت کاشانی بنا به گفته آشنایان و اطرافیان تحت تأثیرآیات قرآن برنامه هجرتش را آغاز کرد. او به غاری رفت تا در فرصتی دیگر برنامه جهادش را به مرحله اجرا درآورد. دراین زمان از علی پهلوی هم برای انجام عملیات مسلحانه علیه عوامل فساد به ویژه دربار و شخص شاه دعوت کرد، اما او نپذیرفت و جهاد با زبان و افشاگری فساد و فاسدان را بر جهاد با سلاح ترجیح داد. با این همه در بسیای از موارد به بهمن کمک کرد و در ایام هجرت بهمن به غار، او به همراه همسرش در مزرعه بهمن اقامت گزید. حرکات او و بهمن حجت کاشانی زیر ذره بین عوامل ساواک قرار گرفته بود، به همین دلیل پس از حرکت مسلحانه ناموفق بهمن در 29 فروردین 1354 علی پهلوی نیز دستگیر و روانه زندان شد. دربیرون از زندان شایع گردید که علی قصد داشت عمویش را از بین ببرد. علی مدت هفده روز در زندان اوین به سر برد. او روزی چهار ساعت بازجویی می شد. علی پهلوی پس از آزادی نام خانوادگی اش رابه«اسلامی» تغییر داد و ارتباط خود را کاملا با دربار قطع کرد و در کلاله در زمینهای پدری اش به فعالیتهای کشاورزی پرداخت. او قانون اسلامی کار را در مزارعش به اجرا در آورد. زمینهای فراوانی را زیر کشت برد و عده ای را به کار گرفت و تأثیر مثبتی در اقتصاد آن سامان گذارد. او در کنار فعالیتهای کشاورزی، با سفر به روستاها و شهرهای همجوار، علیه شاه و دربار به افشارگری پرداخت و به همین دلیل در میان مردم آن سامان نام و آوازه ای یافت. اقدامات او به مذاق دبار و درباریان خوش نمی آمد، لذا از طریق عوامل نفوذی در منطقه به گونه های مختلف به علی اسلامی فشار آوردند تا سرانجام اتهام کمونیستی به وی زدند، اما علی اسلامی همچنان به فعالیتهای خود ادامه داد. او به امور شرعی پایبند بود و خمس و زکات اموالش را برای آیت الله ملایری می فرستاد واز یاری رساندن به مردم مستمند و فقیر منطقه نیز کوتاهی نمی کرد. علی اسلامی پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط خاندان پهلوی را در 1357 نظاره کرد و استقرار حکومت اسلامی را درک نمود. او چند سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی همچنان در ایران ماند و پس از آن راهی فرانسه شد.5


ژوهانسبورگ؛ علیرضا و غلامرضا پهلوی

 

 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.