کودتا یا رستاخیز ملی؟
رویکرد آمریکا و شاه به واقعه 28 مرداد 1332؛

کودتا یا رستاخیز ملی؟

محمدرضاشاه در اولین سالگرد کودتای 28 مرداد، در سال 1333 این‌گونه سخنرانی کرد: در سال پیش شما فرزندان رشید ایران رستاخیز 28 مرداد را به‌پا کردید و ایمان خود را به حقایق جاوید به ثبوت رسانیده‌اید. شما به حکم سرشت پاک ایرانی و غیرت ملی برای حفظ آب و خاک و شرافت خود به طور ساده و طبیعی عملی را انجام داده‌اید که از اهمیت آن شاید بی خبر بودید...

کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332، علیه نخست‌وزیر مصدق، نقطه عطف مهمی در تاریخ معاصر ایران بود. پس از سقوط دولت دکتر مصدق، برخی از افراد و سیاسیون که طرفدار سلطنت پهلوی بودند به رهبری محمدرضا شاه، این رخداد را یک رستاخیز مردمی و قیام ملی نامیدند که کشور را از آشوب و افتادن به دامن کمونیسم رهانید و هم‌راستا با این افراد، سیاستمداران و وزارت خارجه امریکا به شدت فعال بود تا این واقعه را یک حرکت خود‌جوش مردمی و بدون دخالت آمریکا به جهانیان معرفی کند.

 

در طرف مقابل بسیاری از ایرانیان در داخل و خارج از کشور، این رخداد و واقعه را کودتایی توصیف می‌کردند که تحت حمایت سازمان سیا، خواست ملی ایرانیان برای دموکراسی را خاموش کرد. بدین ترتیب 28 مرداد 1332 در زمان پهلوی همچون گسلی بود که مردم و سیاستمداران و طرفداران سلطنت پهلوی را از هم جدا می‌کرد. این نوشتار قصد دارد این رخداد را موشکافی کرده و اینکه چگونه شاه و طرفداران خارجی سلطنت پهلوی قصد داشتند کودتای 28 مرداد را به عنوان یک رستاخیز ملی به مردم ایران و دیگر کشورها بقبولانند.

 

1.معرفی کودتای 28 مرداد به عنوان رستاخیز ملی، توسط محمدرضا شاه

کودتای سال 1332 پیامدهای بسیار دراز مدت و عمیقی برجای گذاشت، چرا که دیگر شاه هیچ مشروعیتی در بین  مردم ایران نداشت، مردمی که معتقد بودند او دست نشانده نیروهای خارجی به واسطه یک کودتا است و صلاحیت اداره کشور را ندارد. به همین خاطر پس از کودتای 28 مرداد 1332، محمدرضا شاه که توسط امریکا و انگلیس مجدد بر سرکار آمده بود، برای فریب اذهان عمومی و کسب مشروعیت مجدد قصد داشت تا این واقعه را یک انقلاب ملی و بدون دخالت بیگانگان نشان دهد. به همین منظور محمدرضا بارها در سخنرانیهای خود در داخل و خارج از کشور واقعه 28 مرداد را انقلاب بدون خونریزی و قهرمانانه مردم ایران برای حمایت از پادشاه محبوب خود نامید و آن را ستایش کرد.1 به عنوان نمونه او در اولین سالگرد کودتای 28 مرداد، در سال 1333 این‌گونه سخنرانی کرد:

 

«در سال پیش شما فرزندان رشید ایران رستاخیز 28 مرداد را به‌پا کردید و ایمان خود را به حقایق جاوید به ثبوت رسانیده‌اید. شما به حکم سرشت پاک ایرانی و غیرت ملی برای حفظ آب و خاک و شرافت خود به طور ساده و طبیعی عملی را انجام داده‌اید که از اهمیت آن شاید بی خبر بودید. ظاهراً این است که وقتی خلاف اصول مشروطیت عده‌ای سرپیچی کرده و جمعی در مقابل قانون راه سرپیچی و طغیان پیش گرفتند بدون مواضعه قبلی مانند افراد یک خانواده که ناگهان با مهلکه روبرو شده باشند یکدل و یک رأی در یک روز و یک ساعت در سراسر کشور قیام کردید و از پا ننشستید تا سرکشان را از خیالات شوم خانه ‌برانداز خود پشیمان کردید و قانون را دوباره مستقر ساختید».2

 

با وجود از بین بردن مصدق و تمام سخنرانیها و تبلیغهایی که در آن رهبر جبهه ملی دشمن ایران و مشروطه معرفی شده بود، اما شاه هرگز از جذبه معنوی مصدق، خلاصی نیافت. در واقع کودتا مشروعیت حکومت محمدرضا پهلوی را سخت خدشه‌دار کرد و شاه را نزد مردم با انگلیس و قدرتهای امپریالیستی به ویژه سازمانهای سیا و ام آی 6 همراه و مرتبط ساخته و دیگر تبلیغات رژیم اثر‌گذار نبود.

 

آیزنهاور، رئیس جمهور آمریکا بدون آنکه قصد مزاح داشته باشد به مردم آمریکا اعلام کرد که مردم ایران به دلیل «بیزاری شدید از کمونیسم» و «عشق پایدار و عمیق به پادشاه»، «کشور ایران را نجات دادند».

 

2.معرفی کودتای 28 مرداد به عنوان انقلابی خودجوش، توسط دولت امریکا

طرفداران خارجی شاه و برنامه‌ریزان اصلی کودتای 28 مرداد، اندک زمانی پس از سرنگونی دولت قانونی مصدق، تلاش داشتند که این رخداد را همچون یک انقلاب خود‌جوش و مردمی در عرصه بین‌المللی نشان دهند. به عنوان نمونه هندرسن سفیر آمریکا در ایران در گزارش خود به مردم آن کشور، این‌گونه بیان می‌کند که آنچه در ایران اتفاق افتاده «خودجوش» بوده است، و برخی ایرانیان سرافراز وقتی اوضاع خیلی خراب شده بود، شجاعت به خرج دادند.3و یا از سوی دیگر آیزنهاور، رئیس جمهور امریکا بدون آنکه قصد مزاح داشته باشد به مردم امریکا اعلام کرد که مردم ایران به دلیل «بیزاری شدید از کمونیسم» و «عشق پایدار و عمیق به پادشاه»، «کشور ایران را نجات دادند»4،اما پس از مدتی که تب و تاب کودتا در ایران و جهان خوابید، طرفداران آمریکایی شاه و سلطنت پهلوی، با بررسی اسناد و مدارک، به نقش امریکا در براندازی دولت مصدق اعتراف کردند. این امر به گونه‌ای بود که سازمان سیا در گزارش خود، کودتا و برنامه ریزی قبلی برای آن را به صورت سربسته می‌پذیرد و حتی سالها بعد، کریستوفر وودهاوس یکی از معماران کودتای تی پی آژاکس بیان داشت: «ما حتماً اصرار نداریم که انقلاب 28 مرداد 1332 در تهران توسط یک تیم امریکایی ـ انگلیسی طراحی و اجرا شده است. ما کاری نکردیم جز این که نیروهایی را که قبلاً در جای خود بودند، طوری مدیریت کردیم که به حرکت در آیند».5بدین ترتیب آن طور که مشخص است او به صورت غیر مستقیم اعتراف کرد که واقعه 28 مرداد آن‌چنان که مقامات امریکایی قبلاً گفته بودند، خود جوش نبوده است و مأموریت تی پی آژاکس، همچون یک کودتای نظامی که در آن هدف و اقدامهای خاص به دقت از قبل طرح‌ریزی می‌شود، برای سقوط دولت مصدق طراحی شده بود، اما حتی او نیز همه مسئولیت کار را نمی‌پذیرد.

 

3.القای خودجوش بودن کودتای 28 مرداد به مردم

پس از وقایع 28 مرداد، شاه تنها به سخنرانی برای فریب اذهان عمومی اکتفا نکرد و  قصد داشت در عمل به گونه‌ای رفتار کند که واقعه براندازی دولت مردمی را نتیجه یک رستاخیز و یا جنبش ملی نشان دهد و بدین ترتیب کودتا را برای مردم توجیه کند. این امر به گونه‌ای بود که مدت زمان بسیار کوتاهی پس از وقوع کودتا، در اوایل شهریور، شاه به تمامی اوامر دخیل در این براندازی نشانهای افتخاری با عنوان نشان درجه یک رستاخیز ملی داد. در این ارتباط سرهنگ نصرالله توکلی نیشابوری این عمل را این‌گونه در کتاب خاطرات خود تعریف می‌کند: «چندین سرهنگ و امیر دیگر نیز به اعطای درجه و یا ترفیع مقام مفتخر شدند و تمامی افسرانی که به طور مستقیم در توطئه و یا اجرای کودتا شرکت و نقش عملیاتی فعال بر عهده داشتند، در هر درجه‌ای که بودند، از جمله افسران هم‌دوره من در گارد سلطنتی، به اعطای یک درجه بالاتر و همچنین نشان درجه یک رستاخیز نائل آمدند. بر روی نشان رستاخیز ملی تصویر برجسته یک پهلوان رزمنده ملی نقش بسته بود که نیزه‌ای را در دهان اژدهایی، که از دهانش آتش می‌بارید، فرو کرده بود. اما مردم سرخورده ایران به این‌گونه امتیازات و القاب و از جمله عنوان «رستاخیز ملی» با خشم و درد می‌خندیدند و در بیشتر مجامع آن را به سخره می‌گرفتند».6

 

در ادامه شاه تنها به دادن نشان رستاخیز ملی به اوامر دخیل در کودتا اکتفا نکرد و هرساله کسبه و اصناف بازار را مجبور می‌کرد تا به مناسبت 28 مرداد 1332 به عنوان یک جشن و رستاخیز ملی مردم، مغازه‌ها و خیابانها را چراغانی و جشن بگیرند. به عنوان مثال در این ارتباط علی دشتی که خود از نزدیک شاهد این نوع تبلیغات بوده، این‌گونه بیان می‌کند: «شاه عقده شدید پیدا کرده بود و از هنگام سقوط دکتر مصدق این فکر را در ذهن می‌پروراند که از حیث جلب افکار عمومی و وجهه ملی، جای دکتر مصدق را بگیرد تا مردم وی را چون او بستایند. در این باب شاه تشنه بود و عطش او را مأمورین انتظامی می‌خواستند به نحوی فرونشانند. از این رو به مناسبت 28 مرداد اصناف و کسبه را به چراغانی مجبور می‌ساختند. آن وقت شاه خیال می‌کرد که مردم از روی طوع و رغبت چنین می‌کنند غافل از اینکه همین اقدامات مأموران انتظامی موجبات نارضایتی مردم را فراهم می‌ساخت».7

 

فرجام

کودتای 28 مرداد 1332، تنها به نابودی دولت مردمی مصدق اکتفا نکرد و پس از مدتی با دستگیریهای گسترده و حتی اعدام برخی از رهبران آن دولت ادامه پیدا کرد. در چنین شرایطی دستاوردهای جمهوری‌خواهی، ملی‌گرایی، بی طرفی سیاست خارجی دولت مصدق به کناری نهاده شد و سلطنت پهلوی به شکلی جدایی ناپذیر و اساسی به امپریالیسم و اتحاد نزدیک با غرب وابسته شد و هویتی همسان یافت.

فردای کودتا، انتقام شعبان جعفری ( خانه شماره 109)

شماره آرشیو: 1-527-252م

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.