ملکه تقوا، مدیریت و فقر!
خاطرات و حکایتهایی از منش فردی و اجتماعی آیت‌الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی

ملکه تقوا، مدیریت و فقر!

آنچه پیش روی دارید، شمه‌ای از خاطرات زنده‌یاد آیت‌الله حاج شیخ احمد زاهد نجفی(از علمای اصفهان) از دوران زعامت مرجع عالیقدر مرحوم آیت‌الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی است. امید است که انتشار این وجیزه، بتواند رهیافت مناسبی به منش مرجعیت شیعه در سده اخیر باشد.

آیت‌الله حاج شیخ احمد زاهد نجفی

 

 نخستین سفر به نجف اشرف

روزی مرحوم سید نورالله قاضی عسکر گفت: «احمد آقا! اگر می‌خواهی طلبه و ملا شوی، باید به نجف اشرف بروی». این گفته ایشان انگیزه و شوق زیادی را در من ایجاد کرد که به نجف بروم، لذا در جمادی‌الثانیه سال 1365ق. به اتفاق آملا حسین کَروَندی مظاهری ــ پدر حجت‌الاسلام حاج‌آقا مهدی مظاهری ــ و حاج‌آقا رضا شفتی و چند نفر دیگر به عتبات عالیات مشرف شدیم. ملبش شدنم هم در همان سال اول مشرف شدن به نجف اشرف بود. آن سفر را قاچاقی رفتیم و از راه خرمشهر به آب زدیم. من جوان بودم و مشکلی نداشتم، اما آقای شفتی را به دوش کشیدند. آقای کروندی را هم که از همه پیرتر بود، بردند. خلاصه رفتیم و از آنجا رد شدیم و الحمدلله گرفتار نشدیم. البته آنان پس از چند ماه برگشتند و من در نجف اشرف ماندم.

آیت‌الله حاج شیخ احمد زاهد نجفی

 خاطره‌ای از ملاقات ملا حسین کروندی و آیت‌الله‌العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی

وقتی به همراه حاج‌آقا کروندی ــ که مظاهری هم به ایشان می‌گفتند ــ عازم حرم شدم، به حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین(ع) که رسیدم، ایشان برای من هم اذن دخول را خواند. یادم نیست آن وقت اذن دخول را بلد بودم یا نه. بعد حاج ملا حسین گفت: ببین! آن شخصی که آنجا نشسته آیت‌الله آسید ابوالحسن است. تا آن زمان آسید ابوالحسن اصفهانی را ندیده بودم، ولی وی ایشان را می‌شناخت. بعد معلوم شد اینها با هم در مدرسه میرزاحسین، زیر بازارچه بیدآباد هم‌حجره‌ای بودند. وقتی به حرم مطهر مشرف شدیم، یک طرف در را حاج ملا حسین بوسید و طرف دیگر را که سمت قبله است آقا سید ابوالحسن بوسیدند. تصور کنید فاصله چقدر است! بعد آقا سید ابوالحسن ایشان را دیدند و گفتند: «ملا حسین! ملا حسین! تویی؟» حاج‌آقا کروندی گفت: «بله آقا.» خیلی جالب بود. این دو نفر شاید 60 سالی بود همدیگر را ندیده بودند. بعد ملا حسین گفت: «آقا! یادتان هست در مدرسه شما را بلند کردم و از درخت موی مدرسه انگور چیدید؟» به هم نشانه‌ها را می‌دادند و خلاصه وضعیت بسیار جالبی بود. مدتی که ملا حسین آنجا بود، مرتب به منزل آیت‌الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی می‌رفت. لازم به ذکر است ملا حسین کروندی از علمای مهم و بسیار محتاط بود.

 

 توصیفی از نمازجماعت صبح آیت‌الله‌العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی

بنده در مدت اقامت در نجف هرگز درس را ترک نکردم، مگر به علت بیماری یا سفر. در عین حال درس آسید ابوالحسن را نرفتم، زیرا زمانی که مشرف شدم طلبه مقدمات‌خوان بودم و قابلیت درس خارج نداشتم. البته آن وقتها ایشان به علت سن زیاد درس هم نمی‌گفتند. توفیق داشتم صبحها در ایوان طلا نماز را به امامت ایشان بخوانم. ایشان بعد از نماز هم سر قبر پسر شهیدشان می‌رفتند و ما نیز همراهی می‌کردیم. پسر آقا را پای ایوان طلا بین نماز مغرب و عشا شهید کردند. البته آن زمان آنجا نبودم. شنیدم فردی به اسم آشیخ علی افغانی این کار را کرد که دستگیر هم شد، اما آقا او را عفو کردند و دستور دادند آزادش کنند. این را هم بگویم آقا سید محمدکاظم صاحب عروه نیز پدر شهید هستند. پسر ایشان سید محمد در قیام علمای عراق علیه انگلیسیها در همان جنگی که آیت‌الله‌العظمی سید محمدتقی خوانساری و آیت‌الله کاشانی هم حضور داشتند شهید شدند؛ لذا هم آسید ابوالحسن و هم آسید محمدکاظم هر دو پدر شهیدند.

 

 حکایتی از آیت‌الله‌العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی

یک قصه از آیت‌الله‌العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی یادم هست که در باره ایشان می‌گفتند: هر طلبه‌ای که می‌خواست به ایران بیاید آقا سید ابوالحسن به او اجازه اجتهاد می‌داد. بعد به ایشان ایراد گرفتند که آقا چه کار می‌کنید؟ اینها فردا می‌‌‌گویند ما مجتهدیم و ادعاها می‌کنند و.... آقا فرمودند: «اگر دستور باشد، من چه کنم؟» می‌دانید رضاخان فقط به آنانی که اجازه اجتهاد داشتند اجازه عمامه می‌داد، لذا آیت‌الله اصفهانی هم به طلبه‌ها اجازه اجتهاد می‌دادند تا اصل حوزه باقی بماند، وگرنه رضاخان می‌خواست نسل آخوند را قطع کند. خدا خودش و پسرش را لعنت کند!

 

 بزرگواری و طلبه‌پروری آقا سید ابوالحسن

ایشان حواله‌ای را به مبلغ 20 دینار به طلبه‌ای می‌دهند که به بغداد برود و از تاجری اصفهانی بگیرد. آن طلبه یک صفر به عدد 20 اضافه می‌کند و 200 دنیا می‌شود. وقتی تاجر ورقه را می‌بیند می‌بوسد و روی چشم می‌گذارد و 200 دینار را تحویل می‌دهد. چند روز بعد که تاجر به نجف خدمت آقا مشرف می‌شود می‌گوید حضرت آقا! 200 دینار حواله را همان وقت تحویل دادم. آقا همان‌طور که گوش می‌دادند متوجه مسئله می‌شوند، اما به روی خود نمی‌آورند تا آبروی آن طلبه حفظ شود.

باز نقل است که یکی از طلبه‌ها هر چند ماه یک بار خدمت ایشان می‌رسید و می‌گفت زنم زایمان کرده است و به این بهانه از آقا پول می‌گرفت. باز قصه تکرار می‌شد و سید به ایشان کمک می‌کرد. تا اینکه یک روز سید به او گفتند قدر این زن را بدان، چون سالی چند بار برای تو بچه می‌زاید!

 

 وضعیت معیشتی من در دوران مرجعیت آقا سید ابوالحسن

زمانی که در اصفهان نجاری می‌کردم دو سه تخته فرش و برخی چیزهای دیگر را تهیه کرده بودم. وقتی به نجف رفتم، به اخوی بزرگم آقا میرزا علی که در دکان پدر کار می‌کرد گفتم که فرشها را بفروشد و پولش را به نجف بفرستد. یک مقدار پول فرشها بود. مرحوم آیت‌الله شیخ محمدتقی هرندی داماد مرحوم آیت‌الله سید جمال‌الدین گلپایگانی هم شهریه‌ام را درست کرد. آن زمان فقط آقا سید ابوالحسن شهریه می‌دادند آن هم ماهی یک دینار. روزی سه قرص نان و کلاً در ماه 90 قرص نان هم می‌دادند. شهریه طلاب متأهل هم ماهی دو دینار بود. گاهی هم مرحوم آیت‌الله شیخ محمدتقی آل‌الشیخ راضی پول کفاره می‌دادند. برخی اقوام و خویشاوندان هم وقتی می‌آمدند کمکی می‌کردند. آقای شمس‌آبادی، آقای رجایی و آقای کلباسی هم کمک می‌کردند. کم و بیش فشارهایی بود. البته با قناعت آنها را تحمل می‌کردم. شیخ انصاری فرموده است رزق همه زیر سنگ است، از اهل علم روی سنگ است، ولی مقداری عقیده و جدیت می‌خواهد. به هر حال الحمدلله اداره شدیم.

 

 فقر آقا سید ابوالحسن

زمانی که مرحوم آقا سید ابوالحسن درس آخوند خراسانی می‌رفتند، اجاره‌نشین بودند. یک روز وقتی از درس به خانه بازمی‌گردند، می‌بینند صاحب خانه اثاثیه ایشان را داخل کوچه ریخته است. ایشان هم یک حیوان و گاری می‌گیرند و به مسجد سهله می‌روند و در یکی از اتاقهای آنجا دو سه ماهی ساکن می‌شوند. در همان دو سه ماه آسیدابوالحسن، آسید ابوالحسن می‌شوند و به نجف برمی‌گردند و بعد آن عظمت و شکوه را پیدا می‌کنند. هر عنایتی بود زمینه‌اش در مسجد سهله فراهم شد.

آیت‌الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی

 مناعت طبع آقا سید ابوالحسن

نقل است سفیر انگلستان به ملاقات ایشان می‌آید و پولی را به عنوان کمک به فقرای نجف اشرف به ایشان می‌دهد. می‌پرسند: «چقدر است؟» وقتی مقدار را می‌فهمند، آن را دو برابر می‌کنند و به سفیر انگلستان پس می‌دهند و می‌گویند: «انگلستان به این پول بیشتر احتیاج دارد. فقرای آنجا احقّ و درماندگان جنگ [جهانی دوم] سزاوارترند».

 

 حاج‌آقا رحیم ارباب و آقا سید ابوالحسن

مرحوم حاج‌آقا رحیم ارباب با آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی همدرس بودند. پس از مرجعیت مطلقه آقا سید ابوالحسن اصفهانی آقای ارباب در نامه‌ای برای ایشان در نجف اشرف چنین نوشتند: «یادت نرود اوایل طلبگی با هم برگ توت می‌خوردیم».

 

 رحلت آیت‌الله‌العظمی سید ابوالحسن اصفهانی

شش یا هفت ماه بعد از اولین حضورم در نجف، یادم هست شب عرفه‌ای به کربلا مشرف شدم، البته یادم نیست پیاده یا سواره. بعد از نماز مغرب و عشا خبر دادند آیت‌الله آسید ابوالحسن اصفهانی مَدیسه‌ای فوت شده‌اند. حدود هشت سال مقلد ایشان بودم. همان شب عرفه در خصوص مرجع بعدی تحقیق کردم و صبح نشده مقلد آیت‌الله‌العظمی بروجردی شدم.

البته بعد از فوت آسید ابوالحسن، شش یا هفت مرجع ایرانی داشتیم و پنج یا شش مرجع عرب، ولی در بین آنها دو حاج‌آقا حسین داشتیم که می‌گفتند این دو از بقیه افضل هستند: یکی حاج‌آقا حسین بروجردی و دیگری حاج‌آقا حسین قمی پدر حاج‌آقا حسن قمی که در مشهد بود و فوت شد. من مقلد آقای بروجردی شدم و پانزده سال مقلد ایشان بودم.

   

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.