لایحه اصلاحات در دولت امینی و بعد از آن *

لایحه اصلاحات در دولت امینی و بعد از آن *

در بخشی از مدخل به صورت مبهم از تصویب «لایحه اصلاحات» در سال 1340 سخن به میان آمده است؛ «پس از رحلت آیت‌الله بروجردی ... در دوره نخست‌وزیری امینی، لایحه اصلاحات در همان سال به تصویب رسید؛ امینی به منظور جلب موافقت و همراهی علما به قم رفت»...

در بخشی از مدخل به صورت مبهم از تصویب «لایحه اصلاحات» در سال 1340 سخن به میان آمده است؛ «پس از رحلت آیتالله بروجردی ... در دوره نخستوزیری امینی، لایحه اصلاحات در همان سال به تصویب رسید؛ امینی به منظور جلب موافقت و همراهی علما به قم رفت». (مدخل خمینی، ص671)

علی امینی وقتی بر سر کار آمد، نهاد قانونگذاری وقت یعنی دو مجلس شورای ملی و سنا را با جلب رضایت شاه، منحل کرد. به این ترتیب قوانینی که نیاز داشت را در هیئت دولت خودش تصویب میکرد که از این حیث که در مجلس تصویب نمیشد، با قانون اساسی مغایرت داشت. هیئت دولت امینی در جلسه فوقالعادهای که در شب 20دی 1340 برگزار کرد، «قانون اصلاحات ارضی» را به تصویب رساند.1 بنابراین، نمیشود به اصلاحات ارضی قانون گفت؛ چراکه دولت حق قانونگذاری نداشت و نیز نمیتوان به آن لایحه و طرح گفت چون در مجلس شورای ملی به تصویب نرسید. شاه در روز سهشنبه 22اسفند 1340، در روستای «ورجوی» از توابع مراغه، اولین سند مالکیت را به یک کشاورز داد و به صورت عملی، آغاز این ماجرا را کلید زد.2

در ادامه مدخل، مینویسد: «در مهر 1341، طرح لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی از طرف دولت تصویب شد». (مدخل خمینی، ص671) در جای دیگر از همین مدخل نیز مینویسد: «تصویب طرح لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی از طرف دولت». (مدخل خمینی، ص725) در این موارد اشتباهی رخ داده است؛ قانون انجمنها، در هیئت دولت اسدالله علم تصویب شد نه در مجلس شورای ملی، بنابراین، باید به آن «تصویب نامه» گفت نه طرح یا لایحه. و اگر در مجلس به تصویب میرسید، میشد به آن طرح یا لایحه گفت. نکته دیگر آن است که استفاده از ترکیب «طرح لایحه» ناشی از ناآگاهی نویسنده از معنای این دو کلمه است و این دو کلمه در ادبیات سیاسی و تاریخی، هرگز به صورت ترکیبی استفاده نمیشود؛ چرا که معنایی مخالف هم دارد. لایحه به قوانینی میگویند که از طرف دولت به مجلس داده شده باشد و طرح به قوانینی میگویند که از سوی نماینده ها در مجلس مطرح شده باشد. قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی گرچه به صورت طرح پیشنهادی از سوی دولت مطرح بود، اما به واسطه تعطیلی مجلس در آن دوران، توسط هیئت دولت تصویب شد و از این حیث آن را «تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی» مینامند.

نکته مهم و قابل نقد دیگر آنکه، نویسنده به نقش علمای تهران مانند مرحوم خوانساری، محمدتقی آملی و... در به ثمر نشستن مبارزات روحانیون با این تصویب نامه اشارهای نکرده است و از این نظر تلاشهای علمای بزرگ تهران و نقش اعلام اجتماع در مسجد سیدعزیزالله و حوادث مرتبط دیگر، نادیده گرفته شده است. استفاده از منابع دست اول در این موضوع، مانند کتاب نهضت دوماهه روحانیون به قلم مرحوم علی دوانی و نیز کتاب نهضت امام خمینی(ره)، جلد اول، در تکمیل این بحث بسیار ضروری است که هیچ ارجاعی به این دو منبع مشاهده نمیشود و از این حیث، مطالب طرح شده، خالی از نقصان نیست.

 

حاجآقا روحالله کمالوند

در بخشی از این مدخل، ادعا شده است که در ماجرای انقلاب سفید، مرحوم حاجآقا روحالله کمالوند به عنوان نماینده امام و سایر مراجع قم برای مذاکره با شاه راهی دربار شده است؛ «امام خمینی مراجع و علمای بزرگ قم را به نشست و تصمیمگیری فراخواند. آیتالله کمالوند به نمایندگی از سوی امام و دیگر مراجع تقلید قم، پیام هشدار ایشان را در ملاقات با شاه ابلاغ کرد. در این دیدار، شاه با تهدید به خشونت، بر عملی ساختن تصمیم خویش تأکید کرده بود». (مدخل خمینی، ص671) منبعی که برای این مطلب ارجاع داده شده، صفحه42 کتاب حدیث بیداری، نوشته حمید انصاری است.

در این مورد گفتنی آنکه، تا کنون درباره ماجرای دیدار آیت اللّه کمالوند با امام و علما و نیز دیدار با شاه مطالب زیادی نوشته شده که بسیار متشتت و بعضا متناقض است. دلیل این پیچیدگی، تشتت و بعضا تناقض، عدم اطلاع از جایگاه مرحوم کمالوند و بی اطلاعی از تعداد دیدارهای ایشان بوده است. نکته مهم آنکه، تا پیش از انتشار پرونده مرحوم کمالوند، اسناد مربوطه نیز در این قسمت چندان گویا نبود. در حال حاضر بخش مهمی از اسناد مرتبط با این دیدارها منتشر شده و گویای واقعیت های مهمی است. این است که خلط مباحث و اشتباه در نقل مطالب مرتبط با مرحوم کمالوند، اختصاص به دایرةالمعارف بزرگ اسلامی ندارد و اکثر نویسندگان در این موضوع دچار اشتباهاتی شده اند. این است که در بسیاری از آثار تاریخی، سه دیدار مهمی که مرحوم کمالوند –در دوران پیش از تبعید امام- با شاه داشته، خلط صورت گرفته است و یا به برخی از آنها هیچ اشاره ای نشده است. در این بخش برای اولین بار این ماجرا به صورت تفصیلی و طبق ترتیب تاریخی بیان میشود.

آقای کمالوند در ماجرای انقلاب سفید، دیداری با امام و علمای قم داشت و نیز دیداری دیگر با شاه داشت و نیز یک تکذیبیه از سوی امام خمینی وجود دارد که با صراحت میفرمایند که آقای کمالوند را ما نزد شاه نفرستادیم! در اینجا سعی میکنیم تمام ماجرای دیدارهای آیت اللّه کمالوند با علمای قم و نیز دیدارهایش با شاه و نخست وزیر را مبتنی بر اسناد شرح دهیم تا این ابهامات، پایان پذیرد.

آیت اللّه روح الله کمالوند ـ عالم برجسته منطقه لرستان ـ در اواخر دی 1341 بعد از اعلام اصول شش گانه انقلاب سفید و اعلام رفراندوم، به قم آمده و با امام خمینی و سایر مراجع دیدار کرد. هدف او از این دیدار، دانستن نظر علمای قم و انتقال این نظرات خیرخواهانه به دربار بود تا غرض شاه از ایجاد این اصول شش گانه را نیز بشنود و به علمای قم منتقل کند. امام خمینی در اواخر دی 1341 در جمع علمای قم و با حضور آیت اللّه کمالوند، به هشدار درباره رفراندوم شاه و مقاومت علما و مردم پرداختند و به مقایسه تصویب نامه ایالتی و ولایتی با انقلاب سفید پرداختند. متن کامل سخنان امام در آن جلسه، از این قرار است:

«[بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏]

آقایان توجه داشته باشند که با وضعى که پیش آمده، آینده تاریک، و مسئولیت ما سنگین و دشوار مى‏باشد. حوادثى که اکنون در جریان است، اساس اسلام را به خطر نابودى تهدید مى‏کند. توطئه حساب شده‏اى علیه اسلام و ملت اسلام و استقلال ایران تنظیم شده است. باید توجه داشت که این حادثه را نمى‏توان با غائله «تصویب نامه» مقایسه کرد و به همان ملاک، نسبت به این ماجرا برخورد نمود.

آن غائله به حسب ظاهر به دولت مربوط مى‏شد، طرف حساب ما دولت بود؛ شکست نیز به پاى دولت محسوب گردید و شکست یک دولت حتى سقوط دولتى در یک حکومت چندان اهمیت ندارد، اساس رژیم را بر باد نمى‏دهد و حتى گاهى براى تحکیم رژیم و حفظ آن از خطر، به سقوط دولت مبادرت مى‏شود؛ لکن در اینجا آن که روبروى ما قرار دارد و طرف خطاب و حساب ما مى‏باشد، شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگى قرار گرفته و چنانکه خود اظهار داشته، عقب‏نشینى او در این مورد به قیمت سقوط و نابودى او تمام خواهد شد. بنا براین او مأمور است که این برنامه را به هر قیمتى است به مرحله اجرا بگذارد و نه تنها عقب‏نشینى نمى‏کند و دست از کار نمى‏کشد، بلکه با تمام قدرت و با کمال درندگى با هر گونه مخالفتى مقابله خواهد کرد. بنا براین نباید مثل غائله گذشته، عقب‏نشینى دستگاه را انتظار داشت؛ و در عین حال، مخالفت و مبارزه با آن از وظایف حتمیه و ضروریه ما مى‏باشد، زیرا خطرى که اکنون عموم مردم را تهدید مى‏کند بزرگ تر از آن است که بتوان از آن چشم پوشید و در قبال آن بى‏تفاوت ماند.

دستگاه حاکمه براى اغوا و اغفال ملت، دام وسیعى گسترده و به یک سلسله اعمال ظاهر فریب و گمراه‏کننده دست زده است. و ما اگر در مقابل به بیدار کردن و متوجه ساختن توده مردم اقدام نکنیم و از افتادن آنها به دام استعمارى که براى آنان گسترده‏اند جلوگیرى ننمایم، ملت اسلام در معرض فنا و نیستى قرار خواهد گرفت؛ فریب خواهد خورد و منحرف خواهد شد؛ و در آن صورت علماى اسلام و جامعه روحانیت علاوه بر آنکه خواه ناخواه خود نیز راه نیستى و انحراف را خواهد پیمود و خداى نخواسته از میان خواهد رفت، پیش خداوند تبارک و تعالى نیز مسئول و مؤاخذ خواهد بود که چاه را دیده و نابینایان را از افتادن در آن بر حذر نداشته است. ما اگر بتوانیم در مقابل این دسیسه و توطئه‏هاى شاه، فقط مردم را بیدار و آگاه سازیم و نگذاریم که گول بخورند و تحت تأثیر برنامه فریبنده او قرار بگیرند، حتماً او را با شکست مواجه خواهیم ساخت و درمانده خواهیم کرد. ما که نمى‏خواهیم به جنگ توپ و تانک برویم که مى‏گویید از ما ساخته نیست، چه کار مى‏توانیم بکنیم و مشت با درفش مناسبت ندارد؛ بزرگ ترین کارى که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است. آن وقت خواهید دید که داراى چه نیروى عظیمى خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمى‏شود. در عین حال، چنانکه گفتم راه دشوار و خطرناکى در پیش داریم و آنها که وظیفه خود را مقابله مى‏دانند، باید جوانب امور را بسنجند؛ عواقب امور را ملاحظه کنند و ببینند که در برابر شداید و مصایبى که ممکن است در این راه به آنان وارد آید تا چه درجه تاب مقاومت و استقامت دارند ...»3

یک نکته مهمی که درباره این صحبت امام خمینی وجود دارد آن است که ایشان بحث مقابله رژیم و توپ و تانک را مطرح نمیکند، بلکه میگوید که وظیفه روحانیت روشنگری است و اگر این کار را انجام دهد هیچ کس جلودار آنها نخواهد بود و باید به مردم آگاهی داد و در آن زمان مردم همراه میشوند. جالب است که برخورد توپ و تفنگی را در اینجا نمیپذیرد و آن را رد میکند. و البته این بحث یکی از موارد اختلاف نظر امام با سایر مراجع هم هست که از عمق بصیرت امام حکایت دارد.

آیت اللّه کمالوند به دیدار شاه رفته و نظرات امام خمینی و سایر مراجع قم را به شاه منتقل میکند. حجت الاسلام سیدحمید روحانی ـ مورخ انقلاب ـ درباره دیدار آیت اللّه کمالوند و شاه و گفت و گویی که بین آنها گذشت شرحی را در کتابش درج کرده است که آن را به نقل از مرحوم کمالوند در آنجا ذکر کرده است:

«نامبرده در روز معینى به دربار رفت و با شاه ملاقات کرد، نظریات خیراندیشانة علماى قم را به او رسانید و موضع منفى و مخالفت شدید آنان را در صورت دست زدن او به اجراى نقشه‏ها و توطئه‏هاى ضداسلامى به او گوشزد کرد و او را از عواقب شوم خودسرى‏ها، قانون‏شکنى‏ها و مخالفت با مبانى اسلام و خواسته‏هاى ملت برحذر داشت. شاه از آنجا که موجودیت و تاج و تخت خویش را به اجراى رفرم وارده از آمریکا بسته مى‏دید و از طرفى مرد باصلابت و سرسختى در جامعة روحانیت نمى‏شناخت! که بتواند در برابر سیل بنیان‏کن «انقلاب سفید»! ایستادگى کند و با یک «توپ و تشر» شاهانه عقب‏نشینى نکند، به پند و اندرزها و اعلام خطرهاى «کمالوند» بها نداد و با کمال خودخواهى و غرور، آخرین حرف خود را با روحانیت چنین بازگو کرد: «اگر آسمان زمین بیاید و زمین به آسمان برود من باید این برنامه را اجرا کنم، زیرا اگر نکنم من از بین مى‏روم و کسانى روى کار مى‏آیند و به این کارها دست مى‏زنند که نه تنها هیچ اعتقادى به شما و مرام و مسلک شما ندارند، بلکه این مساجد را بر سر شما خراب خواهند کرد و شما را نیز از بین خواهند برد»! آنگاه به منظور تطمیع و اغفال جامعة روحانیت و امیدوار کردن آنان به مراحم ملوکانه! افزود که: «روحانیون با این برنامة اصلاحى ما موافقت کنند و به کارشکنى و مخالفت دست نزنند، من اطمینان مى‏دهم که هر پیشنهاد و خواسته‏اى که دربارة جامعة روحانیت داشته باشند، برآورده سازم»! و در پایان در مقام انتقاد و گله‏مندى از علما و روحانیان وظیفه‏نشناس! شیعه با لحنى پرخاشجویانه اظهار کرد که: «روحانیون ایران باید شاه‏دوستى را از علماى اهل تسنن بیاموزند که آنها بعد از انجام هر فریضه به پادشاه کشورشان دعا مى‏کنند ولى علماى ما، چه بگویم؟»!

آقاى کمالوند در پاسخ جملة اخیر او اظهار داشت که «آنها مأمورین رسمى دولت‏هایشان هستند و دعا کردنشان به پادشاه، روى انجام مأموریت است. مانند استانداران و فرمانداران ایران که دعا و نیایش و مدح و ثناى آنان براى پادشاه روى مراسم ادارى است. ولى علماى شیعه در تاریخ هزار سالة خود، هیچ‏گاه مأمور حکومت‏ها نبوده و نخواهند بود. باید حساب‏ها را از هم جدا کرد». ضمناً آقاى کمالوند روى این نکته تکیه کرده بود که: «رفراندوم در قانون اساسى ایران پیش‏بینى نشده است و شما دولت مصدق را به جرم انجام رفراندوم تحت تعقیب قرار دادید؛ اکنون چگونه خود به آن دست مى‏زنید؟» شاه براى بیرون آمدن از بن‏بست، به توجیهاتى متوسل شده بود، از جمله اینکه «ما رفراندوم نمى‏کنیم بلکه «تصویب ملى» مى‏خواهیم انجام دهیم»! و به دنبال همین توجیه شاهانه! یکباره لحن مطبوعات و رادیوها نیز تغییر کرد و به جاى «رفراندوم» لفظ «تصویب ملى» به کار گرفته شد!

به دنبال ملاقات آقاى کمالوند با شاه و اظهارات صریح و قاطع او در مورد رفراندوم و لوایح شاهانه، علماى قم براى اخذ تصمیم نهایى و تعیین وظایف ملت اسلام در برابر «رفراندوم شاه» بار دیگر با هم اجتماع کردند و به گفت و گو پرداختند. در این اجتماع دو نظر متفاوت وجود داشت: برخى روى تجربه‏اى که از جریان «تصویب نامه» داشتند، بر این عقیده بودند که به مقابله و مبارزه برخیزند تا رژیم را به عقب‏نشینى وادارند! و برخى دیگر با دید محافظه‏کارانه و عاقبت‏اندیشى! اظهار مى‏کردند که: «چه کارى از ما ساخته است؟ اگر رژیم در برابر ما سرسختانه ایستادگى کرد، یک دندگى به خرج داد و عقب‏نشینى نکرد، چه مى‏توانیم بکنیم؟ مشت با درفش مناسبتى ندارد! و...».»4

دومین دیدار آیت اللّه کمالوند که هم با اسدالله علم نخست وزیر بوده و هم با شاه، در اواخر فروردین 1342 انجام شده است. در روز 20 فروردین 42 ساواک گزارش داده است که «در خرم آباد شایع بود که مشارالیه به پیشگاه همایونی شرفیاب شده. در بروجرد نیز این شایعات وجود دارد.»5

ساواک در روز 11 اردیبهشت نوشته است که «مشارالیه در خرم آباد شایع نموده است که آقای علم نخست وزیر، در تهران ایام عید، منزل اینجانب آمده و مرا به حضور اعلی حضرت همایونی برده است که رابطه حسنه بین آقای خمینی و دولت برقرار نمایم. به طوری که وی گفته است آقای خمینی نظر موافق نشان نداده است.»6

نکته مهمی که درباره دیدار آقای کمالوند با شاه و نخست وزیر وجود دارد آن است که امام خمینی این بار، حاضر نشد تا آیت اللّه کمالوند را قبل از دیدارش با شاه و نخست وزیر، به حضور بپذیرد و در واقع واسطه گری سران رژیم پهلوی، برای تلطیف فضای موجود بین رژیم و روحانیت را نپذیرفتند.

اما علت اینکه امام این بار وساطت آیت اللّه کمالوند را نپذیرفتند چه بود؟ با دقت در فضای این دیدار میتوان گفت که دیدار دوم آقای کمالوند با شاه و نخست وزیر، بعد از ماجرای حمله نیروهای رژیم به مدرسه فیضیه در روز 2 فروردین 42 بوده است و به همین دلیل امام حاضر نشده است که این بار وساطت آقای کمالوند را بپذیرد و امام خمینی به صراحت به این نکته اشاره کرده است.

علی نخعى (افصح المتکلمین) در دیداری که با امام خمینی در روز 11 اردیبهشت 1342 داشته از امام پرسیده است که «از آنجایى که شنیده‏ام آقاى حاج آقا روح اللَّه کمالوند را اعزام فرموده بودید، دیدن نخست وزیر (اسد اللَّه علم)، راه عملى یافته و ترمیمى بدهند، دلخوش شدم و مى‏خواستم عرض کنم محققاً اقدام به صلح و اصلاح حضرت عالى با دولت، خیلى به موقع است.»7

امام خمینی در جواب نخعی میگوید که «درباره آقاى کمالوند هم، ما ایشان را اعزام نکرده بودیم؛ بلکه آقاى کمالوند را دولت طلبیده بوده است؛ و تلفنى از ما استجازه کردند که در سر راه، اول به قم بیایند. در جوابشان عرض کردم مطلقاً راضى به آمدنشان نیستم و مادامى که این دولت عَلم مصدر کار است، داخل هیچ قسم مذاکره صلح و مصالحه‏اى نخواهیم شد؛ زیرا این دولت به ترتیبى با اهل علم معامله کرده است، که تماس سران حوزه علمیه همراه او انتحار روحانیت است؛ و تا آنجا که اختیار روحانیت با ماست، تن به چنین صلح و اصلاحى‏ نخواهیم داد؛ و دلیلى هم محض اصلاح حاضر نمى‏بینیم. مگر ما چه کرده بودیم که مستحق قلع و قمع علیل النفسهایى امثال ایشان باشیم؟»8

سخن امام حاوی چند نکته مهم است: 1. اینکه امام با صراحت میگوید که آقای کمالوند را ما اعزام نکرده بودیم یعنی نماینده ما نبود و دولت ایشان را طلبیده بود. حتی زمانی هم که برای کسب اجازه برای دیدار با امام و واسطه شدن، تماس گرفت، امام به او گفت که راضی به آمدنش نیستم و وساطت نکند. 2. امام سخن از دیدار با دولت کرده اند نه شاه. 3. امام علت استنکاف از هر گونه مصالحه با دولت را، برخورد بد دولت با روحانیت ذکر کرده اند به طوری که تماس روحانیت با نخست وزیر، به معنای انتحار روحانیت خواهد بود. چرا که واقعه حمله به مدرسه فیضیه را شاهدش بودیم که چندی پیش واقع شده بود و دولت از این بابت، نهایت کینه و دشمنی اش با اسلام را نشان داده است و دوستی با او به معنای هدم اساس اسلام است.

گفتنی است که علی کمالوند ـ پسرعموی آیت اللّه کمالوند در این زمان مدیرکل نخست وزیری بود ـ واسطه این دیدار بوده است. اما آیت اللّه کمالوند بعد از اینکه نتوانست رضایت امام را برای یک آشتی، جلب کند در دیدارش با شاه، هیچ حرفی از قضایای حوزه و آشتی نزد و به پرداختن به مسائل شخصی بسنده کرد.9

سومین دیدار آیت اللّه کمالوند با سران رژیم، به بعد از ماجرای 15 خرداد مربوط است که آن را در جای خودش به طور مفصل بیان خواهیم کرد.10

شماره آرشیو:  3912 – 7ع
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.