احمد قوام؛ مردی که از فرصتها یک امکان ساخت
به مناسبت شکایت ایران از شوروی در شورای امنیت سازمان ملل؛

احمد قوام؛ مردی که از فرصتها یک امکان ساخت

قوام نه آنچنان‌که می‌‌گویند در لباس یک منجی قرار می‌‌گیرد و نه به عنوان یک مجری اوامر ملوکانه شاه. بلکه شرایط شروع جنگ سرد و ایستادگی آمریکا در برابر اقدامات شوروی در برپایی یک دومینوی کمونیستی‌سازی، و استفاده او از کمکهای دستگاه دیپلماسی آمریکا و اولتیماتوم قاطع ترومن، همگی قوام را آماده خوشه چینی چنین نقشی کرد. نقشی که «قوام» را تا مدتها در زیر چنین سایه‌‌ای قوام بخشید!

ماههای آخر جنگ جهانی دوم، ایران آبستن وقایعی از جمله بحران نفت و اعلام حکومت خودمختاری آذربایجان و کردستان شد که پای همسایه شمالی ما، اتحاد شوروی را به میان می‌‌کشید. ایران اشغال شده، بر طبق توافقات و بیانیه‌‌های تهران، پوتسدام و یالتا باید آزاد می‌شد و نیروهای متفقین باید پس از شکست دول محور، از خاک ایران خارج می‌‌شدند تا ایران دوباره استقلال و حاکمیت خود را به‌دست بیاورد. اما در این میان کارشکنیها و بدقولیهای اتحاد شوروی و درخواستهای غیر موجه که در قالب همان رویکردهای امپریالیستی و استعماری گنجانیده می‌‌شد، کار را برای چنین آرزویی  سخت می‌‌نمود.

 

قوام آماده برای رفع چنین معضلی ردای نخست وزیری را بر تن کرد و به تنهایی برای رایزنی با رفیق استالین و وزرای خارجه شوروی رهسپار مسکو گردید. این تقریرات برآمده از تاریخ، با گذشت از موقعیت تاریخی و خارج شدن از فضای احساسی و میهنی وقت، جا را برای تحلیل واقعی‌تر، عینی‌تر و مستدل‌تر باز می‌‌کند تا بیان دارد آنچنان‌که گفته می‌‌شود، صرفاً حل بحران به دستیاری وی صورت نگرفته است، بلکه وی معلول شرایط و زمانه‌‌ای بود که با تیزهوشی و درایت خود، این امکان را در شرایط جنگ سرد به نفع ایران رقم بزند و ایران را از مهلکه نجات دهد.

 

بنابراین، این جستار قصد دارد ابتدا به شرح شرایط و موقعیتهای برآمده از آن اشاره نماید و سپس استفاده قوام را در میانه بازی قدرتهای بزرگ مورد واکاوی قراردهد و سپس به این پرسش پاسخ گوید که آیا وی دارای عاملیت صرف در نجات ایران بود یا که معلول شرایط حاکم بر فضای جنگ سرد؟

 

شوروی و رؤیای الحاق ایران

رؤیای الحاق نوار شمالی ایران به روسیه (و بعدها اتحاد شوروی)، یکی از آرمانهای سیاسی راهبردی همسایه شمالی ما از زمان پتر کبیر تا دوران معاصر بوده است. موقعیت سوق الجیشی و دسترسی به آبهای گرم خلیج فارس،‌ همیشه ایران را طعمه دشمنان و کشورهای ابرقدرت نموده است که در دوران استالین امکان تحقق‌‌اش نزدیک بود. بعد از جنگ جهانی دوم، استالین صحبتی با «تیتو» کرده بود و به او گفته بود «این بار هر کس سربازانش را در جایی مستقر کرد، همان‌جا ماندنی می‌‌شود و بازگشتی در کار نخواهد بود».1

 

ظاهرا شوروی نیز همچنان‌که اروپای شرقی را بلعید، قصد داشت ایران را هم ببلعد و آذربایجان وگیلان را از ایران جدا نماید. راهبرد سیاست شوروی در این میان، کسب امتیاز نفت شمال و ایجاد و حمایت از یک اهرم فشار داخلی بر دولت و ملت ایران بود تا در کارزار تقسیم غنایم مابین ابرقدرتهای آمریکا و انگلستان برای خود حوزه نفوذ و حیاط خلوتی دست و پا نماید. در پیشبرد این سیاست، دو کار را توامان پیش برد: برپایی و حمایت از یک اهرم داخلی (در اینجا فرقه دموکرات آذربایجان)؛ و کسب امتیاز نفت شمال؛ طراح اصلی این طرح هم کسی نبود جز مرد قدرتمند دستگاه مخوف سرکوب استالین «لاورنتی بریا» که می‌‌خواست از این اهرم در جهت نفوذ و درنتیجه به تعویق انداختن خروج نیروهای شوروی و ماندگاری همیشگی آن در خاک ایران استفاده کند.2

 

شوروی و برپایی فرقه

با اتمام جنگ و سررسیدن موعد تخلیه ایران، آمریکا و انگلستان به‌تدریج نیروهای خود را از ایران خارج کردند و می‌‌رفت که با خروج تتمه نیروهای سرخ شوروی در خراسان، مازندران، گیلان و آذربایجان؛ استقلال و حاکمیت ایران دوباره بازیابد. اما شوروی در یک چرخش آشکار نه تنها خارج نشد بلکه به بهانه ماده 6 قرارداد 1921، به اعزام نیروهای تازه نفس و ساز و برگ نظامی اقدام نمود و توجیه خود را به ادعای ارضی ایران نسبت به باکو در سال 1298ش. نسبت داد که خطری جدی برای شوروی محسوب می‌‌شد.3

 

بعد از جنگ جهانی دوم، استالین صحبتی با «تیتو» کرده بود و به او گفته بود «این بار هر کس سربازانش را در جایی مستقر کرد، همان‌جا ماندنی می‌‌شود و بازگشتی در کار نخواهد بود».

 

از طرف دیگر، شرایط اجتماعی و منطقه‌‌ای آذربایجان، در وضعیتی قرار داشت که کفه نیروهای طرفدار شوروی بر تبعیت از دولت مرکزی سنگینی بیشتری داشت. کارگران مهاجر قفقازی، ارمنیهای مقیم تبریز، غیبت حاکمان محلی و متلاشی شدن ارتش و پلیس؛ همگی از عواملی بودند که نقش مستعدی برای نارضایتی و بذر خودمختاری را برای جامعه آذری زبان به‌وجود آورد. شرایط بد اقتصادی و عدالت توزیعی نامناسب و نابرابری و تفاوت بین ایالتها نیز آتشی بود بر خرمن نهفته در ذهن مردم منطقه.

 

در این کارزار، پس از برگزاری ‌انتخابات مجلس چهاردهم و رد اعتبارنامه جعفر پیشه‌‌وری،‌ شوروی توانست از این فرصت برای تحقق یک خودمختاری استفاده نماید که با انتشار بیانیه وی در 12 شهریور 1324، این امر تحقق پیدا کرد و «فرقه دموکرات آذربایجان» پدیدار شد.4

 

طرح شکایت ایران به شورای امنیت

ایران دوبار به طرح شکایت مبنی بر تخلیه نکردن نیروهای شوروی از ایران اقدام نمود. اولین شکایت، در زمان نخست وزیری حکیمی و توسط تقی زاده در 29 دیماه 1324 صورت گرفت که با استدلال انگلستان مبنی بر این توجیه که سازمان ملل نوپا است و نمی‌‌تواند از بار سنگین چنین کاری کمر راست کند، توسط دولت پس گرفته شد و طرح شکایت عقیم ماند.5 دومین شکایت، در زمان نخست وزیری احمد قوام در تاریخ 29 اسفند 1324 صورت گرفت که با کمک معنوی وزارت خارجه آمریکا و کوششهای «جیمز اف. بایرنس» مبنی بر اینکه آمریکا نسبت به این قضیه بی‌‌تفاوت نیست، از طرح شکایت، پشتیبانی نمود. 6

 

نخست‌وزیران پیشین ایرانی نیز تا قبل از قوام از حل معضل خروج شوروی و یکه‌‌تازی آنان در آذربایجان، به بن بست رسیده بودند تا اینکه به سبب روابط گرم و دوستانه قوام با شورویها و اعتماد و حسن ظنی که به وی داشتند، احساس می‌‌شد که کلید همه قفلها به‌دست اوست و وی توانایی آن را دارد که با دیپلماسی و گفتگو، این مشکل را از سر راه بردارد. دیدار او با استالین و مولوتوف در مسکو اگرچه به سرانجامی نرسید اما توانست این پیام را به شوروی برساند که با شکست مذاکرات و رفتن او، نخست وزیری سرسخت‌تر و غیرقابل انعطاف‌‌تر بر سر کار خواهد آمد که خلاف سیاستهای شوروی عمل خواهد نمود.

 

قوام،‌ همزمان، به دو دلیل به حسین علا دستور داد که طرح دومین شکایت را مطرح کند. یک، بازگذاشتن در مذاکره در آستانه مذاکرات قوام ـ سادچیکف. دو، کسب حمایت بین المللی برای تحقق حاکمیت داخلی ایران. 7

 

رویارویی آمریکا با شوروی

زمانی که دولت ایران، شکایت خود را به شورای امنیت تسلیم نمود، توانست در سه جهت ، شورویها را به خروج از ایران وادار نماید: اعمال فشار سازمان ملل متحد؛ پشتیبانی و حمایت آمریکا از ایران؛ و ابزار دیپلماسی و مذاکره. قوام توانست از پتانسیل یک مکانیسم بین‌المللی که مجمعی از افکار عمومی پساجنگ را بر دوش داشت، بهره‌برداری کند. «جرج کنان» کاردار آمریکا در مسکو نیز در نامه‌‌ای به وزیر خارجه آمریکا نوشت: «هدف شوروی صرفا به دست گرفتن کنترل آذربایجان نیست، بلکه ایجاد یک نظام طرفدار شوروی در ایران و ضربه زدن به منافع نفتی انگلیس و آمریکا در عربستان و سایر مناطق خاورمیانه است». 8

 

بنابراین آمریکا تعریف مشخصی از منافع خود در خاورمیانه داشت و دولت ایران را به عنوان دولت ضربه‌‌گیر یا دولت حائل برای منافع نفتی خویش تلقی می‌‌نمود. مستندات «جرج کنان»، که مقدمات سیاست سد نفوذ برای آمریکا را فراهم آورده بود، ترومن را به موضع سخت‌‌تری نسبت به شوروی وادار کرد و «بایرنس» نیز اهداف آمریکا در مورد دفاع از ارزشهای مندرج در منشور سازمان ملل را یادآور شد.

 

نتیجه

تنها پتانسیل قوام این بود که شرایط و امکانی برای وی در چارچوب رقابتهای دو ابرقدرت آمریکا و شوروی ایجاد شد که وی نه به عنوان تنها عاملیت نهایی برای برقراری دوباره حاکمیت کشور؛ بلکه معلول آن شرایط بود که توانست به نحو احسن از بازی قدرت و فضای ایجاد شده در آغاز جنگ سرد،‌ به نفع منافع ملی ایران استفاده نماید. بنابراین قوام نه آنچنان‌که می‌‌گویند در لباس یک منجی و قهرمان قرار می‌‌گیرد و نه به عنوان یک مجری اوامر ملوکانه شاه فروکاسته می‌‌شود، بلکه شرایط و فضای سیاسی شروع جنگ سرد و ایستادگی آمریکا در برابر اقدامات شوروی در الحاق کشورها، برای بلوک‌بندیهای آینده و برپایی یک دومینوی کمونیستی سازی، و  کمک معنوی دستگاه دیپلماسی آمریکا و اولتیماتوم قاطع ترومن، همگی موید آن است که قوام را آماده خوشه چینی چنین نقشی کرد. نقشی که «قوام» را تا مدتها در زیر چنین سایه‌‌ای قوام بخشید!

جمعی از اعضای هیئت اعزامی ایران به مسکو

شماره آرشیو: 1-1405-4ع

مطالب مرتبط
تبارشناسی فرقه دموکرات
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.