آیا آموزش جدید مبتنی بر نیازهای جامعه بود؟
نگاهی به تاسیس مدارس جدید در عصر قاجار

آیا آموزش جدید مبتنی بر نیازهای جامعه بود؟

برخورد با تمدن غربی و رشد آن در کشور و احساس ضعف در برابر آن یکی از عوامل اصلی در انگیزه تاسیس مدارس جدید در کشور بود که متاسفانه مانند بسیاری از موارد دیگر توسعه در کشور، تنها نگاهی وارداتی به مسئله وجود داشت که مبتنی بر نیازهای جامعه ایران نبود.

آموزش به سبک جدید در ایران را باید در دوره قاجاریه پیگیری کرد، تا قبل از حکومت قاجار  و در دوران حکومت کوتاه افشاریان و زندیان به دلیل درگیریهای داخلی و بین المللی توجه به آموزش در ایران چندان جدی تلقی نمی‌شد. به طور کلی بنا بر آنچه که اکنون مجال برای بحث آن نیست توجه به علوم جدید تا قبل از دوران قاجاریه در ایران مورد توجه قرار نگرفت و نظام تعلیم و تربیت ایران تا ظهور حکومت قاجار و به ویژه تا انقلاب مشروطه برپایه سنت و مذهب قرار داشت و در این میان مساجد و جلسات مذهبی یکی از عمده‌ترین محلهای تعلیم و تربیت کودکان به شمار می‌رفت.

 

با شروع حکومت قاجار و با آنکه کشور در این دوران از بسیاری جهات دچار ضعف و ناتوانی شد اما فعالیتهای عقلی و فکری در این دوران آغاز شد، زیرا از یک طرف روابط با دولتهای خارجی و اروپایی گسترش یافت و به طبع آن مظاهر جدیدی از تفکرات و آموزشهای جدید مورد توجه برخی از ایرانیان قرار گرفت و از سوی دیگر افرادی وطن‌دوست و با ذوق و با سوادی همچون عباس‌میرزا ولیعهد فتحعلی شاه و برادرش محمدعلی میرزا به کسب علوم و اقتباس مظاهر فکری و ادبی و تمدنی  کمک کردند و راه آنان توسط افرادی چون  قائم مقام فراهانی و میرزاتقی‌خان امیرکبیر ادامه یافت و سرانجام تاسیس مدرسه دارالفنون نهضت آموزش جدید در کشور را متحول ساخت و قشر زیادی از مردم را با آموزش جدید آشنا ساخت. در این نوشتار به دنبال آنیم که ببینیم آموزش جدید در دوره قاجار چگونه شکل گرفته و ادامه پیدا کرده است و آیا توانسته نیازهای کشور را برطرف کند و پایه ریزی مناسبی برای آینده کشور بوده باشد؟

 

شمای کلی از آموزش عصر قاجار

آموزش در زمان قاجاریه را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد، بخش نخست که بیشتر دوران قاجاریه را در بر می‌گیرد، مقطعی است که هنوز تعلیم و تربیت به صورت سنّتی و در مکتبخانه‌ها صورت می‌گرفت. مکتب‌خانه‌ها آموزشگاه‌های همگانی اما سازمان یافتـه‌ای بودنـد کـه تعلـیم کودکـان درسطوح ابتدایی و بسیار پایین به طور عام و آموزش قرآن را به طور ویژه عهده دار بودند.

 

آمـوزش در مکتب‌خانه‌هـا معمـولاً از یـادگیری حـروف الفبـا و روخوانی قرآن فراتر نمی‌رفت و ایـن حـد نهـایی دانـش آمـوزی در مکتب‌خانه بـود. البته گاه برخی کتب ادبی فارسـی و متـون مـذهبی نیـز تـدریس می‌شد. مواد درسـی عبارت بودند از مختصر سواد خواندن و نوشتن و دانستن احکام مقدماتی شرع و حفظ کردن چند سوره قرآن.1

 

شیوه آموزش در مکتبخانه‌ها بسیار سنتی و ناکار آمد بود؛ به‌طوری که حروف الفبا در مکتبخانه به شیوه‌ای نارسا و دور از فهم ارائه می‌شد و هر فرد یکسال زمان نیاز داشت تا آن را یاد بگیرد و تازه پس از آن تلاش برای خواندن و نوشتن آن آغاز می‌شد و پس از آن نیز اغلب کودکان، کتابهای گلستان، جامع عباسی، ابواب‌جنان، تاریخ نادر و... را می‌آموختند؛ که البته فراگیری گلستان سعدی بسیار ارزشمند بود.

 

 همانطور که اشاره کردیم چندین سال طول می‌کشید تا افراد زبان نوشتاری و خواندنی را بیاموزند. به همین دلیل بود که مکتبخانه‌ها که قرنها سابقه در زمینه آموزش داشتند  به تدریج مورد انتقاد بسیاری از صاحب نظران و فعالان عرصه آموزش قرار گرفت و به تبع آن فکر ایجاد مدارس جدید در بین برخی روشنفکران شکل گرفت.

 

تحول نظام آموزشی در عصر قاجار

همزمان با تند شدن انتقادات نسبت به شیوه آموزش در ایران، رفت و آمد و آشنایی ایرانیان با کشورهای غربی  روز به روز بیشتر می‌شد و این امر سبب انتقال پاره‌ای از اصول تمدن جدید اروپایی به ایران شد، که یکی از اصول تمدن جدید اروپایی تأسیس مدارس به شیوه غرب بود که در آنها علوم گوناگونی تدریس می‌شد و دارای نظام و قوانین خاصی بودند.

 

علی دشتی درباره آموزش جدید گفته بود: «ما از مدارس ابتدایی چه می‌خواهیم؟ ما از مدارس ابتدایی می‌خواهیم نجار باسواد، زارع باسواد، صنعتگر باسواد، کاسب باسواد به ما بدهد؛ نه اینکه نجار و زارع و صنعتگر و کاسب ما را از دست ما گرفته، آن‌ها را مردمان مفت‌خوار و عاطل باطلی تحویل بدهد... »

 

هرچند احداث نخستین مدارس به شیوه جدید از سالها قبل توسط  خارجیان در ایران شکل گرفت و دوام چندانی نیافت، اما نخستین مدرسه ابتدایی جدید ایرانی، در سال 1267 شمسی، توسط میرزا حسن رشدیه در تبریز تأسیس شد. میرزا حسن که در سفرهای خود، متوجه نقش نظام آموزشی جدید در پیشرفت و ترقی اجتماعی شده بود، در صدد برآمد تا خود این کار مهم را آغاز کند. او مدرسه ای با عنوان رشدیه (این نام را از مدارس جدید عثمانی اقتباس کرده بود) در ایروان تأسیس کرد که بیشتر دانش آموزان آن را ایرانیان مقیم آن شهر تشکیل می‌دادند.2

 

پس از سفر ناصرالدین شاه به اروپا، وی تصمیم گرفت که از اصلاح سیستم آموزشی کشور حمایت کند. بدین ترتیب به رشدیه پیشنهاد کرد تا در ایران مدرسه به سبک جدید ایجاد کند. در کنار این مسئله موجی از حمایت و تاکید بر اینکه شیوه آموزش در ایران باید تغییر کند، شکل گرفت، به عنوان مثال مستشارالدوله بر ضرروت شیوه آموزشی نوین در ایران تاکید داشت. وی در یک کلمه می‌نویسد «تعلیم علوم و معارف در فرنگستان... از الزم امور و اقدام وظایف است.»3 در این نوشته از ضرروت تشکیل مدارس به شیوه جدید صحبت به میان می‌آید.

 

در همین دوران بود که امین الدوله به صدارت رسید. وی ازخانواده‌ای تحصیل‌کرده بود که در راه اصلاح نظام آموزشی کشور همت گذاشت، وی شرایط را برای تاسیس مدرسه در تهران توسط رشدیه فراهم کرد و با حمایتهای که انجام داد به سرعت  مدارس جدید توسط افراد و گروه های دیگر در کشور گسترش یافت. با تشکیل انجمن معارف، که متشکل از شخصیتهای فرهنگی و سیاسی بود، ایجاد و گسترش مدارس جدید سرعت بیشتری به خود گرفت.4

 

این اقدامات با احداث مدرسه دارالفنون توسط امیرکبیر در کشور به نقطه تاریخی خود رسید، و سیستم آموزشی تا حدودی تکامل یافت. در واقع با تاسیس دارالفنون توجه به دانش و فنون جدید و به ویژه علوم نظامی اهمیت بیشتری یافت و دروسی مانند پیاده‌نظام و فرماندهی توپخانه، سواره‌نظام، مهندسی، ریاضیات، نقشه‌کشی، معدن‌شناسی، فیزیک، کیمیاشناسی، داروسازی، طب، تشریح،‌ جراحی، تاریخ، جغرافیا و زبانهای خارجی در آن تدریس می‌شد و فنون نظامی سیستم آموزشی متفاوتی داشت. مربیان قشونی شعبه نظامی مدرسه را هم اداره می‌کردند. بیشتر معلمان دارالفنون اروپایی و به ویژه از کشور سوئیس بودند.

 

با توجه به رشد آموزش به شیوه نوین در ایران و رفع نواقص کمبود آموزش، اعزام محصلان به اروپا برای یادگیری در این دوره گسترش یافت. با اعزام افراد به کشورهای خارجی نگارش و کتابهای تازه و ترجمه متون در کشور توسعه یافت که خود این مسئله طبقه وسیعتری را به دانش آموزی و فراگرفتن علوم جدید تشویق می کرد.در سالهای پیش از مشروطه و پس از آن در کنار گسترش مدارس در کشور چند مدرسه عالی تخصصی نیز ایجاد شد، مانند مدرسه علوم سیاسی که هدف آن تربیت دیپلماتها و کارشناسان مورد نیاز وزارت خارجه بود. همچنین، مدرسه فلاحت مظفری که هدف از آن تربیت کارشناسان کشاورزی بود.5

 

نتیجه گیری

با توجه به بررسی اجمالی که در تحول سیستم آموزشی ایران در عصر قاجار صورت گرفت در مورد اثر گذاری سیستم جدید بر برطرف کردن نیازهای جامعه ایران می توان گفت که تغییرات نهادهای آموزشی در ایران در دوره‌ قاجار تقریباً برگرفته از شرایط فرهنگی کشور در عصرقاجار نبود. به عبارت دیگر با توجه به نفوذ غرب در ایران از یک طرف و عمدتا نیازهای نظامی و ضعف نظامی از طرف دیگر خود به خود بحث سیستم آموزشی نوین در کشور باب شد. برخورد با تمدن غربی و رشد آن در کشور و احساس ضعف در برابر آن یکی از عوامل اصلی در انگیزه تاسیس مدارس جدید در کشور بود که متاسفانه مانند بسیاری از موارد دیگر توسعه در کشور، تنها نگاهی وارداتی به مسئله وجود داشت که مبتنی بر نیازهای جامعه ایران نبود. این امر در دوره پهلوی با گسترش نظام آموزشی جدید بهتر نمایان شد، زیرا در بسیاری از بخشها نه تنها مشکلات و نیازهای جامعه ایرانی برطرف نشد، بلکه حتی بر مشکلات و نیازهای جامعه نیز افزود. برای این مدعا می توان به صحبتهای علی دشتی نماینده مجلس سنا اشاره کرد که به خوبی نتیجه عملکرد سیستم آموزشی کشور را بیان می‌کند:«ما از مدارس ابتدایی چه می‌خواهیم؟ ما از مدارس ابتدایی می‌خواهیم نجار باسواد، زارع باسواد، صنعتگر باسواد، کاسب باسواد به ما بدهد؛ نه اینکه نجار و زارع و صنعتگر و کاسب ما را از دست ما گرفته، آنها را مردمان مفت‌خوار و عاطل باطلی تحویل بدهد... »6

مدیر، معلمان و دانش آموزان مدرسه ادب تهران

شماره آرشیو: 2928-4ع

مطالب مرتبط
ماحصل تاسیس دارالفنون
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.