حقانی:اشتباه‌مصدق اعتمادبه‌آمریکا بود/ تبریزی:مصدق خائن‌نبود

حقانی:اشتباه‌مصدق اعتمادبه‌آمریکا بود/ تبریزی:مصدق خائن‌نبود

موسی حقانی و قاسم تبریزی از مورخان و پژوهشگران تاریخی در نشستی کارشناسی به نقد میزان صحت اسناد جدید منتشره راجع به کودتای 28 مرداد و نیت‌ آمریکایی‌ها از طرح برخی ادعاها بویژه درباره آیت الله کاشانی پرداختند.

موسی حقانی و قاسم تبریزی از مورخان و پژوهشگران تاریخی در نشستی کارشناسی به نقد میزان صحت اسناد جدید منتشره راجع به کودتای 28 مرداد و نیت‌ آمریکایی‌ها از طرح برخی ادعاها بویژه درباره آیت الله کاشانی پرداختند.

امید کرمانی‌ها: کودتای 28 مرداد 32 لایه‌های مبهم کم ندارد و هر از چندگاهی که سند یا ادعایی درباره آن مطرح می‌شود در صدر تحلیل‌های رسانه‌ای و کارشناسی قرار می‌گیرد. متأثر از انتشار گزارش جدید وزارت خارجه آمریکا، برخی سیاسیون توئیت هایی کردند که مبنای تخصصی و تحقیقی نداشت و بیشتر تابعی از جنجال‌های سیاسی روز بود. 

مروری بر این گزارش نشان می دهد که شامل همه اسناد مرتبط با نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیست و اسنادی که هم در آن آمده، باید در کنار سایر اسناد مورد بررسی قرار گیرد. همچنین حدود 800 مورد سانسور در متن ۱۰۰۷ صفحه‌ای دیده می‌شود.

نکته حائز اهمیت آنکه سیا (آژانس مرکزی اطلاعات ایالات متحده آمریکا) و ام. آی. سیکس (سرویس اطلاعاتی بریتانیا) اسناد عملیاتی شان را در این باره منتشر نکرده‎اند و شاید هیچگاه این اسناد به دست محققین نرسد. اسنادی هم که از سیا در گزارش وزارت خارجه امریکا آمده، در حد اطلاعاتی است که سفارتخانه وقت آمریکا در ایران از ماجرا خبر داشته است.

بنا بر اهمیت موضوع، موسی حقانی و قاسم تبریزی دو مورخ و پژوهشگر موضوعات تاریخی میهمان خبرگزاری خبرآنلاین بودند و توضیحاتی درباره میزان صحت و قابل استناد بودن گزارش یادشده، چرایی انتشار آن در این مقطع زمانی و نقش آیت الله کاشانی و مصدق در آن روزها بیان کردند. نشستی که گاهی با همراهی هر دو و گاهی با مناظره ای میان آنها ادامه یافت.

مشروح این نشست را در ادامه بخوانید.

خبرآنلاین: قصه ای که دوباره برای 28 مرداد 32 و بحثهای پیرامون آیت الله کاشانی و دکتر مصدق شروع شد،‌ زمینه ای بود که نشستی درباره این موضوع برگزار کنیم. فارغ از اینکه اسناد جدید سیا چه موضوعی دارند،‌ بفرمایید اصالتا به لحاظ علمی و تاریخی قابل استناد هستند یا خیر؟

حقانی: گزارش‎هایی که طی روزهای اخیر منتشر شد، حدود هزار و هفت صفحه است؛ اما اینکه چقدر واقعا در کار تاریخی می توان به اینها استناد کرد، باید بگویم اولا اینها گزارش است، سند نیست. سند و گزارش هر کدام تعریف خاص خود را دارد. گزارش دهنده در گزارش با توجه به سطح خود گزارش می دهد،‌ در واقع تجربه و میزان درگیری گزارش دهنده با موضوع، سطح گزارش را تعیین می‌کند. یعنی احتمال دارد یک گزارشگری خیلی خوب و دیگری متوسط گزارش کند. یا اینکه اساسا گزارشش قابل اتکاء و اعتنا نباشد. دوم اینکه معمولا گزارش از وضعیت داده می شود و پیشنهاد و نظر هم در ‌آن وجود دارد. می دانیم که همیشه این پیشنهادها و نظرات مورد اعتنا قرار نمی گیرد و بعضی از آنها شاید انجام شود و بعضی دیگر هم مورد توجه قرار نگیرد. 

برای مثال در همین اسنادی که قبلا توسط دونالد ویلبر منتشر شد، آمده که دولت کودتا باید یک پست بسیار مناسبی به آیت الله العظمی بروجردی پیشنهاد کند و ایشان را وزیر مشاور کند؛ درحالی که این پیشنهاد اساسا مضحک است و نشان می‌دهد که طرف پیشنهادکننده مقام آیت الله العظمی بروجردی، ایران و روحانیت و مرجعیت شیعه را نمی‌شناسد. درواقع یک چیزی برای خودش گفته است. آیا باید این را مبنا قرار دهیم و بگوییم آیت الله بروجردی با کودتاچیان همراه و قرار بود پستی بگیرد. پیشنهاد دیگر دادن 10هزار دلار به آیت الله کاشانی بود تا او در کودتا شرکت کند. 

گازیورسکی 10، 15 سال پیش به ایران سفر کرد و در دانشگاه تهران سخنرانی و بعد از آن میزگرد داشت، از او پرسیدم که وقتی ادعا می کنید "آیت الله کاشانی پول گرفت"، چه مبنایی دارید؟ آیا مبنای حرف شما پیشنهاد همین گزارش است یا سندی دارید؟ او گفت که ما نمی دانیم! گفتم پس چرا همه جا عنوان می کنید که آیت الله کاشانی پول گرفت!؟ آیت الله کاشانی سابقه مبارزه با استعمار خود را کنار نمی گذارد تا بخاطر 10هزار دلار در کودتایی شرکت کند که علیه همه دیدگاه ها و سابقه اش است. 

به هر صورت درباره این گزارشات باید خیلی بااحتیاط برخورد کرد، یعنی آنها را در کنار سایر منابع و اسناد بررسی کرد. علاوه بر اینکه یک نگاه سریع به اسناد نشان می دهد که مطلب جدیدی برای محقق و پژوهشگر ایرانی وجود ندارد. البته ما از انتشار این اسناد خوشحالیم، هرچند با 800 مورد سانسور و حذف همراه است که خودش نکته دیگری است. بیش از 800 مورد در این گزارشات حذف داریم؛ حذف شامل اسامی افراد و بخشی از اسناد می شود به این معنا که فقط 4، 5 خط از سند را آورده و بقیه را حذف کرده اند که البته این هم دلایل خاص خودش را دارد که اگر فرصتی باشد، توضیح خواهم داد.

 

خبرآنلاین: آیا اصلا در مقطع کنونی انتشار این اسناد، دلیل خاصی دارد و به گفته برخی، برآمده از یک توطئه است؟

تبریزی: آقای دکتر به عدم مستند بودن گزارشات اشاره کرده اند. در اینجا باید دو نکته را در نظر بگیریم؛ نکته اول اینکه آیا سرویس های اطلاعاتی اصلا اسنادشان را منتشر می کنند یا خیر؟ خصوصا سرویس‎هایی که دخالت در کشورهای دیگر دارند. در واقع انتشار آن اسناد، دلیل خیانت و توطئه آنها است. درحالی که آمریکایی ها و انگلیسی ها اسناد زیادی در اختیار دارند اما چرا اصل پرونده افراد یا جریانات را منتشر نمی کنند؟ لذا آنچه منتشر می شود گزارشات کنسولگری و منابعشان است که نظیرش را در ساواک هم داریم. در گزارش منبع زیاد می آمد اما وقتی که اداره بررسی و اداره کل سوم می خواست نظر دهد، خیلی از موارد را کنار گذاشت. مثلا یک مورد درباره علامه جعفری است که می گوید «این آدم حیله گر و مزوّر خیلی باسواد است»، نصیری هم در پاسخ گفته که این چطور گزارش نوشتن است؟ مگر دانستن علم و فلسفه، نشان دهنده حیله و تزویر است؟ 

موضوع دوم، مسئله خودِ اصل کودتاست. کودتا در یک روز صورت نگرفت و مقدمه ای حدود یکسال تا یکسال و نیم داشت. در واقع مسئله مهم بعد از کودتاست که آنها بیش از 25 سال بر این مملکت حکومت کردند. ما نباید کودتا را یک روزه ارزیابی کنیم. هدف از کودتا این نبود که دکتر مصدق را بردارند و دوباره شاه را بگذارند، بلکه یک اهداف خاصی را برای تسلط بر ایران تا آسیای دور دنبال می کردند. پس این مسئله ایجاد یک نوع جنگ روانی است و چیز جدیدی هم نیست. در همان دهه 20 که آیت الله کاشانی با انگلیس ها مبارزه می کرد، همان موقع انگلیس ها توسط جریان خانم لمتُن شایع کرده بودند «آیت الله کاشانی، انگلیسی است» یعنی ترور شخصیتی و ایجاد جنگ روانی، شیوه استعمار است. در دوران انقلاب اسلامی هم در مورد شهید بهشتی شاهد این روند بودیم. در واقع این نبود که یک حزب، گروه یا جریانی باشد بلکه یک مدیریتی در کار بود که با ورود به این جنگ روانی می توانستند به اهداف خودشان برسند.

حقانی: در تکمیل این صحبت‎ها به نکته ای اشاره می کنم که به نظرم برای شناخت این مجموعه خوب است. این اسناد سازمان سیا نیست، بعضی ها گمان کردند که اسناد سازمان سیا منتشر شده درحالی که گزارشات وزارت خارجه است. البته در درون اینها برخی از اسناد سازمان سیا هم آمده است. همانطور که گفتند اینها هیچوقت اسناد مهم را منتشر نمی کنند. الان 111 سال از مشروطه گذشته ولی هنوز انگلیسی ها آن اسنادی را که باید منتشر کنند، منتشر نکردند. البته کتاب آبی درآمد که 7 جلد است ولی بسیاری از مسائل مشروطه را هنوز نگفتند و منتشر هم نمی کنند. کلا انگلیسی ها خیلی تحفظ دارند و راجع به این سندها هم تحفظ داشتند. وقتی اسناد ویلبر منتشر شد، ضمائم آن منتشر نشد و قرار شد که بعدا منتشر شود. بعد از مدتی گفتند که اسناد در آرشیو آمریکا به جهت آتش سوزی از بین رفته و اصلا دیگر سندی وجود ندارد! 
الان هم که گزارشات وزارت خارجه را بدون گزارشات سازمان سیا با حذفیات منتشر کردند. البته غیر از حذفیات مواردی هست که اساسا برخی از افراد و جریانات را به هیچ وجه مطرح نکرده اند. این اسناد قرار بود 3، 4 سال پیش منتشر شود، جان کری می‌گوید وقتی می‌خواستیم اسناد را منتشر کنیم، دوستان انگلیسی گفتند «اسناد را منتشر نکنید و دلیلشان این بود که هنوز بعضی از عوامل ما زنده هستند و با انتشار این اسناد احتمال آسیب زدن به آنها وجود دارد. علت دوم اینکه روشهای ما لو می‌رود» که به نظرم علت اصلی مخالفت انگلیسی ها با انتشار اسناد همین دلیل دوم است. هر چند که عوامل هم بحث مهمی است ولی به نظرم روشها خیلی مهمتر است. 
من هم معتقدم کودتا یک شبه صورت نگرفت و حدود یکسال و نیم قبل عملیات روانی و جنگ نرمی را علیه نهضت ملی صنعت نفت اجرا کردند که از کودتا خطرناک تر بود. روز کودتا،‌ روز برداشت میوه بود که اتفاقا خیلی راحت هم میوه را چیدند، براحتی همه جا را گرفتند و عصر آن روز هم دکتر مصدق بدون هیچ مقاومتی خود را تسلیم حکومت نظامی کرد. آن جنگ روانی مهم است که انگلیسی ها می ترسند روش‎هایشان در این زمینه افشاء شود. یک تحفظ دیگر خود آمریکایی داشتند که آن زمان در حال مذاکرات هسته ای بودند و جان کری می گوید که ترسیدیم روی مذاکرات تاثیر بگذارد و منتشر نکردیم اما الان با این همه سانسور منتشر کردند. در اینجا از آدم‎های مهمی که در کودتا شرکت کردند، هیچ اسمی نیست. مثلا از شاپور ریپورتر و باندش یا جرج شریدیونگ قائم مقام اینتلیجنت سرویس و همه کاره و متخصص ایجاد انجام کودتا و جنگ روانی هیچ اسمی نیست.

 

خبرآنلاین: زاهدی چطور؟

حقانی: او که اظهرمن الشمس است و مجبور هستند که بگویند، نمی‌توانند کاری کنند. اتفاقا اسم زاهدی در این اسناد آمده است. منظور اینکه آنها اسنادی را که منجر به افشای روش‎هایشان شود و ما بفهمیم از چه طرقی وارد می‌شوند، منتشر نمی‌کنند. همانطور که به ترور شخصیتی مرحوم آیت الله کاشانی اشاره کردند الان بعد از نزدیک به 60 سال دوباره شخصیتش ترور می‌شود. آن هم توسط سایت  «آمدنیوز» که اصلا یک مجموعه صهیونیستی و وابسته به شبکه های جاسوسی است. قبل از اینکه اسناد منتشر شود و در ارتباط با این اسناد،‌ آن فیلم یک دقیقه و نیمی که حاصل یک مونتاژ ناشیانه، زشت و ناجوانمردانه است را منتشر می کنند.

 

خبرآنلاین: پسر آیت الله  کاشانی هم در این مورد موضع گرفت.

حقانی: بله،‌ چون اساسا دروغ و جعل است. به نظرم هر کسی که ببیند باید علیه دروغ و جعل موضع گیری کند. سه تا فیلم را کنار همدیگر گذاشتند و می گویند که آیت الله کاشانی بعد از کودتا به دیدار شاه رفته است. یا در یک عکس فردی با آیت الله کاشانی مشغول روبوسی است و گفته می‌شود که محمدرضا پهلوی است، درحالی که هرچه به فرد مورد نظر در عکس نگاه ‌کنید قد، سن و قیافه اش شبیه شاه نیست، محل انتشار چنین ادعایی هم آمدنیوز است. اتفاقا در ترور شخصیت مرحوم آیت الله کاشانی و حتی ترور شخصیت دکتر مصدق شباهت وجود دارد، به این معنا که اینها جریانی علیه کل نهضت راه انداخته بودند. 
مرکز سازمان سیا در قبرس است که متخصص کشیدن کاریکاتور و تهیه مقاله و ایجاد جنگ روانی بود و این مطالب را با پست دیپلماتیک به ایران ارسال و بین مطبوعات ایران توزیع می‌کردند. ظاهرا آمدنیوز هم در ترکیه یا حوالی قبرس است. این اقدامات غیر از افراد و شبکه مطبوعاتی است که در داخل داشتند. کار آنقدر مهم بود که خودشان تهیه می‌کردند. یعنی ماجرای ترور شخصیت آیت الله کاشانی ادامه دارد. آن موقع این کارها جواب می‌داد؛ اما الان که ایشان درگذشته اند، چه کسی و چه چیز را می‌خواهند ترور کنند؟ وقتی در شبکه های اجتماعی چنین خبری منتشر می شود و کسی هم برای توضیح دادن نیست؛ خودبخود یک بی اعتمادی نسبت به شخصیت های انقلابی، ضداستعماری و روحانیت شیعه بوجود می‌آید که به نظرم هدف اصلی شان انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، روحانیت و مرجعیت انقلابی است که مخدوش شدن آن به هر صورت، ‌شامل بقیه هم می‌شود.

تبریزی: ملاعلی کنی علیه جریان فراماسونری و قرارداد رویتر مبارزه کرد ولی هنوز در کتاب‏‎ها نوشته می‌شود که او از زمین داران و محتکرین بود! ‌آیت الله میرزاحسن مجتهد تبریزی نیز مبارزه ای علیه جریان انگلیسی کرد او نیز متهم به احتکار مواد غذایی شد!

 

خبرآنلاین: اتفاقی که افتاد خیلی زود در جامعه روشنفکری تاثیر گذاشت و حتی واکنش های سیاسی بعضا سخیف و جلفی هم نسبت به آن وجود آمد، حتی مطرح کردند باید اسم خیابان آیت الله کاشانی را تغییر داد. چگونه می‌توان ضریب هوشیاری را بین آدم‎های سیاسی که چندان هم با تاریخ آشنا نیستند، بالا برد؟

تبریزی: البته این نه اولین بار و نه آخرین بار است. دوره قبل از مشروطه و نهضت ملی شدن نفت هم این مصادیق را داشتیم. مانند مبارزاتی که ملاعلی کنی علیه جریان فراماسونری و قرارداد رویتر کرد و هنوز در کتاب‏‎ها نوشته می‌شود که او از زمین داران و محتکرین بود! ‌آیت الله میرزاحسن مجتهد تبریزی نیز مبارزه ای علیه جریان انگلیسی کرد او نیز متهم به احتکار مواد غذایی شد، در صورتی که بودجه انجمن تبریز را ایشان تامین می کرد. برادرش هم آمیرزا صادق مجتهد تبریزی از اعضای فعال انجمن در ابتدا بود. اما او الان در کتاب ها متهم به زمین داری و احتکار است. 
یک بخش عمده این شیوه تحریف تاریخ به مراکز تاریخ نگاری غربی یا آکادمی های تاریخ نگاری برمی گردد. اصلا پیدایش مراکز شرق شناسی یا ایران شناسی ماهیت استعماری دارد که ادوارد سعید هم در کتاب شرق شناسی به آن اشاره کرده است. به تعبیر امام عمده کتاب هایی که اینها می‌نویسند 80 تا حرف خوب می‌زنند که 2 تا دروغ را جا بیندازند. یعنی این شیوه ای بود که در گذشته و مشروطه هم داشتند. به شاه حقوق می دهند که از ایران برود و شیخ فضل الله نوری را به عنوان مدافع استبداد بالای دار می برند. یعنی آن جوسازی که مقدمه کار انجام می دهند به این نتایج می رسد. دوره نهضت ملی شدن نفت هم همین طور بود و دهه 40 هم همین حرکات علیه انقلاب و نهضت امام شروع شد. سال 57 تا 60 هم که گروه های وابسته حضور داشتند، این حرکات را شروع کردند ولی مدیریت در بیرون مرزهاست. 
لمبتن از 1316 در ایران به عنوان کارمند سفارت مشغول به کار می شود در 1320 حزب توده با او همکاری می کند. بزرگ علوی و طبری زیر نظر او نشریات علیه فاشیسم و آنارشیسم می نویسند. 5 عنوان مجله داشت و او با تمام رجال ایران مرتبط بود. خودش موسسه ای به نام «حمایت از حیوانات» درست کرده بود که اهداف استعماری خود را ذیل آن دنبال می کرد. با اکثر این مطبوعات هم مرتبط بود. ما باید اولا ماهیت استعمار و بعد شیوه مراکز شرق شناسی، ایران شناسی و عرب شناسی را بشناسیم؛ همچنین بدانیم که یک مدیریت فکری پشت قضیه هست. اینطور نیست یک روزه حرفی را پخش کنند و بخواهند به اهدافشان برسند بلکه این حرکت یک سیری دارد. اما اینجا شخصیت‎های ما با یک غوره، سردی شان می کند و با یک مویز گرمی شان! از طیف‎های مختلف هم هستند. برخی از روی بغض و عده ای هم عمدتا فهم و درکش را ندارند. به بزرگ علوی گفتم «خانم لمتن جاسوس بود» اما به من گفت «این حرفها چیست؟ کجا جاسوس بود؟ اتفاقا خیلی هم عالِم و خوب بود». حالا شاید می‌خواهد خودش را تبرئه کند ولی یک بخش آن به شیفتگی و شیدایی که نسبت به غرب داشتند، برمی گردد که حرکت های آنها را علمی و مستند می‌دانند. 
اسناد اطلاعاتی امنیتی داریم که همین طیف اساتید دانشگاه و مدعیان روشنفکری اصلا به آن توجه ندارند. سرلشکر منوچهر هاشمی در خاطرات خود که در لندن چاپ شد، اشاره می کند سال 42 اداره کل ضدجاسوسی و اداره هشتم را گرفتم. تا آن روز این اداره زیر نظر دو آمریکایی مدیریت می شد. به آنها گفتم که این اسناد را به ما برگردانید،‌ اما گزارشاتشان را که در یک گاوصندوق نگهداری می‌کردند و در آن قفل بود، همه را برداشته و بردند و هیچ چیزی به ما ندادند. این است که یک شیفتگی و شیدایی یا بغض وجود دارد والا اگر طرف مسلمان باشد وقتی خبری را یک آدم اجنبی، فاسد و فاسق منتشر کرد، برایش حجت نمی شود. اگر محقق باشد هم یک بررسی می کند تا ببیند منطبق با تاریخ هست یا خیر؟ اگر یک ایرانی باشد، به مملکت خودش علاقه داشته باشد، صرفنظر از اینکه مذهبی است یا ناسیونالیسم، باید ببیند که چه ضرر یا منفعتی برای مملکتش دارد. حتی اگر یک انسان باشرافت هم باشد و ایرانی هم نباشد باز باید اینگونه نگاه کند. 
جریان روشنفکری ‌ما از ابتدا دچار این بیماری بود و آن شیفتگی و شیدایی را هنوز هم در آنها می‌بینیم. تاریخ کمبریج، تحریف تاریخ ایران است. چه ایران باستان را که آنگونه برجسته می‌کنند یا چه دوره رضاشاه که درباره اش می‌نویسند رضاشاه با روحانیت رابطه خیلی خوبی داشت و فقط با سیدحسن مدرس یک مقدار اختلاف داشت!

 

خبرآنلاین: مثال هم که می‌زنند سنگلجی را مثال می‌زنند که وهابی مسلک است.

تبریزی: این تاریخ به عنوان مبنای علمی در برخی از همین طیفی که چشم و گوش بسته به غرب اعتماد دارند،‌ مبنا قرار می‌گیرد. آن بیماری همان چیزی است که جلال آل‎احمد در کتاب غربزدگی، "غربگرایی" می گوید.

حقانی: ‌ تاریخ جای جریان سازی نیست. نباید تاریخ را جناحی و جریانی کرد. تاریخ یک آینه است که ما در آن واقعا هویت خودمان را می بینیم و تجربیات تاریخی می تواند به مردم ما کمک کند که بدانند از کجا هستند و الان کجا واقع شده اند و با این ظرفیتی که همه تلاش های تاریخی برایشان بوجود آورده،‌ به کجا می‌توانند دسترسی پیدا کنند.

اینجور موارد واقعا هم سخیف است و هم این فرصت را از ما می گیرد که بخواهیم از تاریخ استفاده کنیم. ضمن اینکه اگر ذهنیت جناح گرایی و جناح بازی بخواهد وارد حوزه تاریخی شود، نتیجه اش همین خواهد شد. حتی اگر بخواهیم جناح بازی کنیم، اسناد را خوانده ایم؟ 1007 صفحه گزارش است. در همین متن اتفاقا چندین مورد است که آمریکایی ها تاکید و تصریح کرده اند بر اینکه بدترین گزینه برای غرب، اتحاد نامقدس مصدق با آیت الله کاشانی است. بعد گزارشگر راجع به آیت الله کاشانی صحبت کرده و می‌نویسد «برخی می گویند به ‌آیت الله کاشانی نزدیک شوید اما من به هیچ وجه توصیه نمی‌کنم». اینها اسناد سازمان سیا است که در دل این مجموعه آمده است. در واقع او اصلا توصیه نزدیکی به آیت الله کاشانی را نمی کند و معتقد است که این کار باعث می شود آیت الله کاشانی بگوید «شما که سراغ من آمده اید،‌ حتما سراغ دیگران هم رفته اید و دارید در امور داخلی ایران دخالت می کنید» بعد بر همین اساس ضد برنامه ها یارگیری انجام دهد.

البته توصیه دیگری هست مبنی بر اینکه "شخصیت آیت الله کاشانی را تخریب کنیم؛ این خیلی خوب و بهترین روش است منتها باید با احتیاط انجام پذیرد". یک جایی دیگر در همین گزارشات می گوید که آیت الله کاشانی، نماینده یک جریان ناسیونالیست افراطی علیه غرب است. یک جای دیگر هم در همین اسناد آمده که آیت الله کاشانی بی پرده و صریح صحبت و به آمریکایی ها حمله می کند و نمی توان به این آدم نزدیک شد. اینها نشان می دهد که حتی در جناح سازی تاریخ هم اسناد را نمی‌خوانند و حرف می‌زنند.

 

خبرآنلاین: آیا له یا علیه مصدق هم چنین مواردی در اسناد منتشره اخیر وجود دارد؟

حقانی: بله،‌ وجود دارد. اشتباه بزرگ دکتر مصدق، اعتماد به آمریکایی ها بود. یعنی از ‌آنجا که آمریکایی ها با شعارهای ضداستعماری یک چهره خیلی مترقی از خود نشان می‌دادند،‌ برخی گمان می‌کردند که راست می‌گویند؛ از جمله دکتر مصدق. اما وقتی دکتر مصدق از ‌آنها تقاضای وام کرده بود، آنها نمی‌دهند. ‌آیزنهاور تاکید می‌کند که این را رسانه ای کنند و وقتی رسانه ای می شود یکباره پشت دکتر مصدق خالی می شود. چون خیلی ها فکر می کردند که پشت او به آمریکایی هاست و شاید به همین علت پشت او جمع شده بودند. در واقع یک جو یأس و ناامیدی ایجاد می‌شود که به مصدق لطمه می زند. حالا بحث این است اگر درست هم باشد که ‌آیت الله کاشانی به انگلیسی ها متمایل بوده -که واقعا درست نیست چون در همین اسناد و هم اسنادی که در ایران وجود دارد، سابقه مبارزاتی ایشان گویاست-، آیا همین جریان که مدعی این حرف‎هاست از این مسئله بدش می‌آید؟ 
شما که خودتان الان در به در به دنبال آمریکایی ها و کدخدا هستید و از این حرفها می‌زنید چرا الان بدتان می‌آید؟ اتفاقا براساس منطق و موضع فعلی شما کل تهران را باید به نام آیت الله کاشانی کنند. چون آیت الله کاشانی به نظر شما همان کاری را می کرده که شما می‌خواهید انجام شود. بنابراین اصلا به نظرم این رفتار زشتی با تاریخ است.

تبریزی: قبول ریاست مجلس از طرف آیت الله کاشانی خطا بود. در واقع دامی بود که جبهه ملی انداخت تا هر چه دکتر مصدق گفت، آیت الله کاشانی در مجلس عمل کند. مثل لایحه افزایش اختیارات دولت که در واقع به مثابه تعطیل کردن مجلس بود. اگر آیت الله کاشانی آن را قبول می کرد، باید امروز او را نقد می کردیم

 

خبرآنلاین: قطع نظر از موضوعات اسنادی که منتشر شده و اینکه غربی ها می‌خواستند تاریخ ایران را بخصوص در موضوع 28 مرداد تحریف کنند یا نکنند،‌ خود موضوع 28 مرداد هم محل مناقشه و منازعه بین مورخین کشور ما هم بوده است. به هر حال شاید کمتر آدمی را بتوان پیدا کرد که حد وسطی را رعایت کند. حالا برخی اعتقاد داشتند که کاشانی مقصر بوده و برخی هم برعکس مصدق را مقصر می دانند. ریشه این اختلاف نظرهای جدی درباره نهضت ملی شدن صنعت نفت و بعد از ‌آن کودتای 28 مرداد در کجا است؟

حقانی: بخشی به همان درگیری هایی که در خلال نهضت وجود داشت و بخشی نیز به همان عملیات روانی و جنگ نرمی که آمریکایی ها و بویژه انگلیسی ها در ایران اعمال کردند بر می گردد. یعنی همه را نمی توانیم به غرب و توطئه آمریکایی و انگلسی ها ربط دهیم. بالاخره آیت الله کاشانی با دکتر مصدق تفاوت دارد. جریان دینی با جریان جبهه ملی تفاوت دارد. شاید اساسی ترین تفاوتشان هم این باشد که آیت الله کاشانی یک چهره ضداستعماری است که با استعمار جنگید و از روش های سیاسی و اگر بشود از قیام، نهضت و جنگ هم علیه استعمار استفاده کرد اما دکتر مصدق یک شخصیت پارلمانتاریسم است و اصلا روش مبارزاتی اش، پارلمانتاریستی است. ضمن اینکه یک باوری به غرب دارد و به نظرم یقینا می‌توانیم بگوییم که دکتر مصدق یک ایرانی ضداستعمار سکولار، با روش های مبارزاتی پارلمانتاریستی در قالب نظام مشروطه سلطنتی است. 
البته آیت الله کاشانی هم نظام مشروطه سلطنتی را قبول دارد و ایشان هم ضدسلطنت نیست ولی یک تفاوتی بین این دو وجود دارد؛ آیت الله کاشانی اگر ایجاب کند، شاه مشروطه سلطنتی را سرنگون هم می‌کند کما اینکه آخوند خراسانی، ‌محمدعلی شاه را سرنگون کرد ولی دکتر مصدق این کار را نمی‌کند. به خاطر اینکه اصلا به این روشها قائل نیست. این خودش می‌تواند زمینه اختلاف باشد. 
آیت الله کاشانی و قبل از او، جدی تر از آیت الله کاشانی البته نه اینکه از جهت مبانی بلکه از جهت زمان و وقت،‌ فدائیان اسلام دنبال اجرای قوانین اسلامی در ایران بودند. اما دکتر مصدق اصلا چنین کاری را وظیفه خودش نمی داند و شاید اصلا دنبال این حرفها هم نباشد که بخواهد قوانین اسلامی را در کشور پیاده کند. 
ضمن اینکه اطرافیان دکتر مصدق و آیت الله کاشانی بالاخره آدم های مختلفی در هر دو طیف بوده اند که یک مقدار تند رفتار می‌کردند. مثلا رفتاری که دکتر فاطمی با فدائیان اسلام در زندان کرد و بعد همین مبنای اختلافات شد، چون رفتار خیلی تندی بود. بعد که پیگیری کردند، معلوم شد که دکتر فاطمی پشت این ماجراست و دائما ماجرا را تشدید و تند کرد. ظاهرا وقتی ماجرا را به دکتر مصدق گفتند، تذکری به دکتر فاطمی داده بود که آنقدر تند رفتار نکند. اگر بخواهیم تحرکات خارجی را هم در نظر بگیریم، آنها هم خیلی موثرند. در همین اسناد ویلبر اشاره به عوامل خودمان در حزب ایران شده است. حزب ایران یکی از احزاب جبهه ملی است.

 

خبرآنلاین: که کاظم حسیبی رئیس آن بود.

تبریزی: نه الله یار صالح در راس است و سنجابی هم بود.

حقانی: اشتباه بزرگ دکتر مصدق، اعتماد به آمریکایی ها بود. یعنی از ‌آنجا که آمریکایی ها با شعارهای ضداستعماری یک چهره خیلی مترقی از خود نشان می‌دادند،‌ برخی گمان می‌کردند که راست می‌گویند از جمله دکتر مصدق. اما وقتی دکتر مصدق از ‌آنها تقاضای وام کرده بود، آنها نمی‌دهند. ‌آیزنهاور تاکید می‌کند که این را رسانه ای کنند و وقتی رسانه ای می شود یکباره پشت دکتر مصدق خالی می شود.

 

خبرآنلاین: اما کاظم حسیبی دبیرکل حزب ایران شد.

تبریزی: نه، بعد از الله یار صالح، شاپور بختیار و بعد از او ابوالفضل قاسمی شد.

حقانی: ... می گوید ما به عوامل خودمان در ایران گفته ایم که به منزل آیت الله کاشانی حمله کنید. این حملات در مرداد 1332 صورت می گیرد که نزدیک کودتاست. یعنی دشمن عوامل خودش را در حزبی که مربوط به جبهه ملی است و قطعا آن حزب وابستگی جاسوسی به آمریکا و انگلیس ندارد ولی عوامل آنها حضور دارند، دستور می دهد و اتفاقا به منزل آیت الله کاشانی حمله و نارنجک پرتاب کردند. اینها  باعث تشدید اختلافات می شود.

تبریزی: حتی یک نفر در‌آنجا کشته می شود.

حقانی: بله یک نفر را با چاقو می کشند.

تبریزی: شکمش را پاره می‌کنند.

حقانی: دکتر مصدق هم ماجرا را تشدید می کرد. اساسا دکتر مصدق بعد از 30تیر 1331 رویه دیگری اتخاذ کرد که علتش هم این بود که در همان 30 تیر 1331 قصد رفتن داشت چون می‌دانست که نمی‌تواند مسئله نفت را حل کند اما آیت الله کاشانی با یک قیام بزرگ او را برگرداند در حالی که فکر می کرد می تواند با دکتر مصدق بقیه راه را برود. اما معلوم شد که شدنی نیست. از همان موقع دکتر مصدق  رفتارهایی را با آیت الله کاشانی آغاز کرد که منجر به درگیری شد. از جمله نطق رادیویی دکتر مصدق که «من مخالفین خودم را لجن مال می‌کنم» این عین عبارت اوست. اینها دست به دست همدیگر می دهد درحالی که این خواست بیگانه است که دوقطبی در کشور ایجاد شود. چون وقتی دوقطبی می شود، مردم هم پراکنده شده و آن انسجام از بین می رود و دیگر نه حرف این و نه حرف آن از سوی مردم حجت نیست و یک نوع حیرت و اغتشاش از لحاظ فکری در جامعه بوجود می‌آید.

 

خبرآنلاین: در همین فرآیند دوقطبی در جاهای مختلف شنیده ام که برخی مصدق را همراه کودتا معرفی می کنند.

تبریزی: البته تحلیل‏‎ها با توجه به نگرش‎ها متفاوت است. ما در آن موقع 4 جریان داشتیم که در بطن جامعه فعال بود؛ یکی جریان اسلامی با نماد آیت الله کاشانی بود، این جریان را از دهه 20 تا آن موقع داریم. فدائیان اسلام هم اگر از آیت الله کاشانی فاصله گرفتند به خاطر این بود که برخی او را متهم به همکاری با مصدق کردند. مصدق 14 اردیبهشت 30، نخست وزیر می شود و 15 خرداد همان سال یکماه بعد دستور می دهد که نواب صفوی را دستگیر کنند. نواب صفوی از 28 ماه دولت دکتر مصدق، 21 ماه در زندان بود. فدائیان اسلام تلاش می کنند که او را آزاد کنند اما آنها را هم دستگیر و حدود 50 نفر را به زندان و شکنجه می کشانند. جریان اسلامی حتی طرح تحریم شراب را در مجلس مطرح کرد که رد شد.

یک جریان ناسیونالیست داریم که نماد آن دکتر مصدق است. جریان اسلامی و ناسیونالیست از نظر ایدئولوژیک دو جریان متعارض بالقوه بودند؛ ولی رفتارها آن بالقوه را بالفعل کرد. اگر میان آنها تعامل بوجود می‌آمد و آقای مصدق یا کابینه یا دولت جبهه ملی یک تعاملی بوجود می‌آورد کار به آنجاها نمی‌کشید. ولی رفتار و کردار این فاصله ایدئولوژیک را به قدری گسترده کرد که توهین و جنگ روانی علیه آیت الله کاشانی به آنجا رسید که مراجع تقلید نجف علامه شیخ محمد حسین کاشف القطاع، آیت الله العظمی سیدمحمود شاهرودی، آیت الله العظمی اسطحباناتی و آیت الله سیدجمال الدین گلپایگانی به آیت الله سیدمحمد بهبهانی در ایران نامه می نویسند که چرا به یک مجتهد جامع الشرایط اینطور توهین می کنند؟ چرا دولت اینگونه عمل می کند؟ یعنی روند طوری شد که این دو جریان را در برابر هم قرار داد.

همانطور که آقای دکتر هم اشاره فرمودند،‌ طبق اسناد لانه جاسوسی، شاپور بختیار از سال 31 با سفارت آمریکا (سیا) مرتبط بود. مرتب از همان موقع تا سال 57 این ارتباط وجود داشت. حالا آیا این نشان دهنده وابسته شخصی است یا تفکر؟ چون همان موقع هم بحثی مطرح بود که ما با دو قدرت متجاوز مواجهیم؛ یکی اتحاد جماهیر شوروی و جریان استالینیستی و یکی هم انگلستان با 200 سال خیانت،‌ جنایت و تجاوز در این مملکت. یک قدرت سوم را به میدان بیاوریم که این قدرت سوم، آن دو قدرت را از بین ببرد. این دیگر خوش بینی ساده انگارانه بود. جریان سوم،‌ جریان چپ و حزب توده بود. یک انشعابی در حزب توده پیدا شد و خلیل ملکی و اطرافیانش با بقایی متحد شدند و حزب زحمتکشان را درست کردند، بعد سال 31 هم از آنها منشعب شده و نیروی سوم به طرف جبهه ملی و دکتر مصدق آمدند که قضیه خود اینها هم قابل نقد و بررسی است.

اما حزب توده در این دوره، اغتشاشات زیادی علیه دین، مذهب، تظاهرات در قم و حوادثی که بوجود آوردند، می کرد. حزب توده که به لحاظ ایدئولوژیک و سیاسی مخالف بود و در اوایل مصدق را عامل امپریالیسم می دانست و اسلام را هم ارتجاع می دید، فعالیتش در این دوره گسترده شد، بخصوص نقش فردی مثل کیانوری که البته تا سال 33 در ایران بود، اما به طور مخفی تشکیلات گسترده داشت. بدون تردید اگر فرض کنیم که جریان انگلیسی باعث گسترش حزب توده بود بود یا آمریکایی ها؛ چون یکی از بهانه های کودتا همین مسئله حضور کمونیسم در ایران یا افتادن ایران به دامن کمونیسم بود که درواقع یک ترفند از طرف آمریکایی ها و انگلیسی ها بود اما واقعیت هم داشت.

جریان چهارم هم جریان دربار است که آنها هم علیه آیت الله کاشانی و هم علیه حزب توده فعال بودند اما جبهه ملی و مصدق مدافع دربارند و آنها هم قوت و قدرت داشتند. اگرچه آنها هم بیشتر به انگلستان وابسته بودند. درواقع این 4 جریان فعال بودند و هنوز هم بعد از 60 سال حرف می زنند و هر کدام دیگری را به طوری متهم می کنند ....

 

خبرآنلاین: سه تا را می فهمم ولی حزب توده جای سئوال است؟

تبریزی: همینطور که دکتر حقانی اشاره کردند توده ای ها اختلافات را در مسئله تاریخ نگاری آوردند تا نقش خودشان فراموش شود. خود آمریکا و انگلیس هم تلاش می کنند که موضوعات داخل را گسترده کنند تا کودتایی که توسط آنها بوقوع پیوسته، نادیده گرفته یا فراموش شود. در اوایل انقلاب هم گاهی اختلافات را طوری بالا می برند که آمریکا و غرب فراموش شود. اینها مسائلی است که فکر می کنم در تحلیل باید به آن توجه خاص کرد.

تبریزی:جریان اسلامی و ناسیونالیستی از نظر ایدئولوژیک دو جریان متعارض بالقوه بودند ولی رفتارها آن بالقوه را بالفعل کرد. اگر میان آنها تعامل بوجود می‌آمد، آقای مصدق یا کابینه یا دولت جبهه ملی یک تعاملی بوجود می‌آورد؛ کار به آنجاها نمی‌کشید ولی رفتار و کردار این فاصله ایدئولوژیک را به قدری گسترده کرد که توهین و جنگ روانی علیه آیت الله کاشانی به آنجا رسید که مراجع تقلید نجف به آیت الله بروجردی نامه نوشتند.

 

خبرآنلاین: بعضی از مورخین و غیرمورخین هم به اشتباهات مرحوم آیت الله کاشانی اشاره می کردند که به بخشی از آن شما اشاره کردید مثل وجود افراد افراطی در اطراف هر دو طرف. از جمله موضوعاتی که به آن اشاره می شود حضور آدمهایی مثل شعبان جعفری و طیب در باند آیت الله کاشانی است که تابلوی یک افراطی گری و تندروی به حساب می آمدند و خودبخود از مصدق یک چهره مظلومتر در این قضیه می سازد. نظر شما چیست؟

حقانی: اینکه رجال سیاسی در کشاکش مسائل اجتماعی و سیاسی دچار اشتباه شوند، بدیهی است، آنها معصوم نیستند. کشاکش هم خیلی کشاکش جدی و سختی است که دهها شبکه مشغول جنگ نرم باشند از مطبوعات گرفته تا نمایندگان مجلس تا خود دربار، بازار و حتی احزابی که در راستای ملی شدن صنعت نفت فعال بودند. بالاخره یک جا احتمال دارد که کنشگر سیاسی دچار اشتباه شود منتها اینکه بگوییم  شعبان جعفری یا طیب در دستگاه آیت الله کاشانی بودند، ادعای درستی نیست و باز هم از همان نسبت هایی است که به مرحوم آیت الله کاشانی داده می شد. اولا شعبان جعفری با آن تصویری که از او در عصر کودتا و بعد از کودتا داریم با شعبان جعفری قبل از کودتا تفاوت دارد. نه اینکه شعبان جعفری یکباره یک تغییر اساسی کرده باشد. همین شعبان جعفری تا 8 اسفند 1330 طرفدار دکتر مصدق است.

تبریزی: شمس قنات آبادی هم همینطور که عضو جبهه ملی است.

حقانی: ... و شمس قنات آبادی هم طرفدار دکتر مصدق بود و همانطور که به خانه آیت الله کاشانی می روند، احتمالا به خانه دکتر مصدق هم می روند بنابراین نمی توانیم اینطوری قضاوت کنیم. در خانه آیت الله کاشانی باز است او یک مجتهد است. اتفاقا یکی از ایراداتی که به آیت الله کاشانی می گیرند این است که توصیه زیاد می نوشت. اما جواب ایشان این بود که در خانه من باز است و اگر مردم به من رجوع نکنند، کجا بروند؟ نزد من می آیند و من هم برحسب نیاز افراد چیزی می نویسم. شما ببینید اگر توانستید اجابت کنید ولی من باید کار خودم را بکنم. یعنی وقتی یک چنین خانه ای هست شاید شعبان جعفری هم به آنجا برود. کمااینکه در خانه مصدق هم می رفتند و این را نمی توانیم مبنا قرار دهیم که چنین آدم هایی بودند و آیت الله کاشانی نتوانست تشخیص دهد.

 

خبرآنلاین: جریان مظفر بقایی چگونه قابل توجیه است؟

حقانی: ماجرای بقایی و حزب زحمتکشان با شعبان جعفری تفاوت می کند و خیلی پیچیده است ضمن اینکه بقایی در شروع نهضت ملی شدن صنعت نفت نقش دارد.

تبریزی:موسس و عضو جبهه ملی بود.

حقانی: عضو جبهه ملی بود و با دکتر مصدق هم خیلی رابط گرمی داشت. از اسناد خانه سِدان و درآمدن اسامی برخی افراد و ترتیب اثر ندادن دکتر مصدق نسبت به آنها و حتی بکارگرفتن بعضی از آنها در مناصب مختلف، اختلاف بوجود آمد. در این اختلاف مسائل تند می شود و بالاخره شاید بتوان گفت از لحاظ جنس، دکتر بقایی به دکتر مصدق بیشتر نزدیک است. بقایی هم یک سکولار است و همانطور که می  دانید تا انقلاب اسلامی هم زنده بود و همان اوایل علیه انقلاب اسلامی و تاسیس نظام اسلامی، موضع گرفت که خود این باعث یک انشعاب و تنش در حزب زحمتکشان شد. منتها افرادی مثل حسین خطیبی یک پیوستگی و وابستگی به جریانات دیگر داشتند. من روی خیانت و اشتباه یک تأکیدی بکنم. مخصوصا آن سئوالی که دکتر مصدق در کودتا نقش داشت.

 

خبرآنلاین: پسر آیت الله کاشانی صراحتا همین را می گوید.

حقانی: پسر آیت الله کاشانی اصلا اعتقاد به کودتا ندارد. آن بحث دیگری است. دکتر مصدق یک رجل سیاسی استخوان‌دار در تاریخ معاصر ایران است، انصافا قیاس مصدق با برخی رجال دیگر دوره قاجار و پهلوی مثل قوام، وثوق الدوله و خیلی های دیگر که سند خیانت شان در تاریخ ایران روشن است، درست نیست. مصدق یک رجل سیاسی بود که به نظر من در سیاست داخلی خیلی پر اشتباه عمل کرد اما این پراشتباه بودن به معنای خیانت نیست. برخی ها متأثر از دعواهای جناحی دوره ملی شدن صنعت نفت یا سوءتفاهمات به سمت این رفتند که دکتر مصدق خیانتکار بود و در کودتا نقش داشت. البته من به رفتار دکتر مصدق از 25 مرداد 32 تا 28 مرداد 32 ایراد اساسی دارم. اما اینها به معنی مشارکت در کودتا و خیانت و وابستگی به غرب نیست. مصدق به حقوق بشر و دموکراسی غرب باور داشت چون فردی سکولار مسلک و لیبرال بود. همین ها است که اشتباهات او را زیاد کرد. با این وجود رفتار دکتر مصدق را از 25 مرداد تا 28 مرداد 32 هیچ طوری نمی توان توجیه کرد. آمریکایی ها و انگلیسی ها دو طرح داشتند، طرح اول اقدام شبه قانونی و طرح دوم کودتا بود. اقدام شبه قانونی این بود که شاه برای زاهدی حکم نخست وزیری صادر کند مجلس هم که منحل است و مانعی سر راه شاه وجود ندارد بنابراین شاه رأسا می تواند نخست وزیر منصوب کند. کسانی که می گویند دیگر دکتر مصدق از 25 خرداد نخست وزیر قانونی نبود از لحاظ شکلی درست می گویند. ولی برکناری دکتر مصدق با برکناری یک نخست وزیری که در نهضت ملی ایران هیچ نقشی نداشت، فرق می کند. نوع برکناری دکتر مصدق یک اقدام شبه قانونی برای براندازی بود. خود دکتر مصدق این مانع را با انحلال مجلس از سر راه برداشت. معلوم بود که می خواهد اقدام دیگری صورت بگیرد. آمریکایی ها دو هدف را در همین رابطه دنبال می کردند یکی نخست وزیری زاهدی و دوم تحریک نیروهای مذهبی علیه مصدق بود.

 

خبرآنلاین: تحریک نیروهای مذهبی را از کانال چه کسی می خواستند انجام دهند؟

حقانی: شبکه «به‌دم».

تبریزی: امام فرمودند نامه ای به آیت الله کاشانی نوشتم گفتم شما رفتید نهضت را دینی کنید خودتان سیاسی شدید. آیت الله کاشانی سکولار نشد بلکه توجه اش به مسائل سیاسی بیشتر شد.

 

خبرآنلاین: آیا هدف شان تحریک طرفداران آیت الله کاشانی بود؟

حقانی: نه آیت الله کاشانی. فداییان اسلام که کلی از دکتر مصدق آسیب دیده بودند، همین طور جریان روحانیت. اتفاقا هوشیاری و هوشمندی روحانیت شیعه بود که همراه نشد. هرچند به دکتر مصدق انتقاد داشتند. از اول فروردین 1332 همه می دانستند که می خواهد در ایران کودتا شود. خردادماه 1332 دکتر صدیقی وزیر کشور دکتر مصدق سخنرانی کرد و نسبت به وقوع کودتا هشدار داد. دولتی که اینقدر درباره کودتا اطلاعات دارد باید حتما بایستد و لوازم مقابله را محیا کند، کسانی را که در این پروژه سهیم هستند دستگیر کند مثل اتفاقی که در ترکیه رخ داد و ظرف چند ساعت بساط کودتا جمع شد، در حالیکه آمریکا، عربستان و امارات پشت کودتا بودند.

یعنی اگر بنا به مقابله باشد می توان جلوگیری کرد. دکتر مصدق از فروردین می دانست می خواهد در ایران کودتا شود، از 25 مرداد هم وقت مقابله با کودتا را داشت، چرا اینقدر انفعال و بی تفاوتی نشان داد. من از کسانی شنیدم که آن روزها به دکتر مصدق مراجعه کردند و گفتند «بحث کودتا جدی است»، دکتر مصدق در حالیکه روی تخت خوابیده بود از زیر تختش یک جعبه گز در می آورد و می گوید «دهان تان را شیرین کنید از این حرف های تلخ نزنید». مریم کیانوری دختر عمه دکتر مصدق روز 26 مرداد به او زنگ زد و نسبت به وقوع کودتا هشدار داد بعد هم کیانوری صحبت کرد و مفصل توضیح داد اما دکتر مصدق در جواب آنها گفت «خیر از این خبرها نیست، توصیه می کنم که شما در خیابان نباشید چون اگر ایندفعه شما را بگیرند من نمی توانم برای شما کاری کنم».

مرحوم کاشانی روز 27 مرداد آن نامه مشهور را می نویسد و پاسخ دکتر مصدق را می شنود. آیا دکتر مصدق فکر می کرد پشتوانه مردم را دارد و تنهایی می تواند بایستد؟ صبح 28 مرداد چرا ایستادگی نکرد؟ چرا یک پیام رادیویی به مردم نداد تا به خیابان ها بریزند؟ چرا عصر روز کودتا اینقدر اصرار داشت خود را تسلیم کند؟ البته مجموعه این سئوالات را نشانه خیانت دکتر مصدق نمی دانم بلکه معتقدم او واقعا به بن بست رسیده بود و این توان را هم در خود نمی دید تا مسئله را حل کند. کاری که دکتر مصدق 30 تیر 1331 کرد و نتوانست آن را به سرانجام برساند. اما در 28 مرداد 32 با انفعال عملا قدرت را واگذار کرد. در واقع نه زیر پای قرارداد نقض ملی شدن صنعت نفت را امضا کرد نه نهضت را پیش برد با انفعال همه چیز از دست رفت.

 

خبرآنلاین: آقای دکتر درباره سکولار بودن دکتر مصدق صحبت کرد اما مرحوم آیت الله کاشانی هم خواستگاهی که مطرح کرد خیلی دینی و مذهبی نیست، آیا به نظر شما آیت الله کاشانی هم در دام سکولاریسم می افتد یا خیر؟ نکته دیگر از کودتای 28 مرداد تا اسفند 1340 که آیت الله کاشانی فوت می شود، هیچ ردی از او در تاریخ وجود ندارد، آیا با کودتا همه چیز تمام شد؟

تبریزی: می توان 4 نقد به آیت الله کاشانی داشت. دو نقد را به نقل از امام (ره) می گویم. امام فرمودند همان موقع من نامه ای به آیت الله کاشانی نوشتم گفتم شما رفتید نهضت را دینی کنید خودتان سیاسی شدید! آیت الله کاشانی سکولار نشد بلکه توجه اش به مسائل سیاسی بیشتر شد. آیت الله کاشانی مجتهد جامع الشرایط بود که اگر در نجف می ماند، جزء مراجع طراز اول قرار می گرفت یا اگر در ایران نیز وارد این عرصه ها نمی شد، بدون تردید به آن مقام نائل می آمد چون در 25 سالگی به درجه اجتهاد رسید. توجه بیشتر به موضوعات سیاسی داشتن یک مقدار اشتباهات را نشان می دهد یعنی فرد در مظان اتهام قرار می گیرد. 
اصلا مقایسه امام با آیت الله کاشانی کار مشکلی است؛ امام هیچ وقت با جریانات سیاسی تعامل نمی کرد. آقای سنجابی رفت پاریس مذاکره کند، امام گفت «اول اعلام کند رژیم پهلوی غیرقانونی و خلاف مصالح ملی است بعد برای ملاقات بیاید» وقتی سنجابی چنین صحبتی کرد امام اجازه ملاقات داد. بعد از ملاقات، خبرنگار از امام می پرسد «شما با رهبر جبهه ملی به توافق رسیدید؟»، امام جواب داد «توافقی در بین نبود ما مطالب خود را گفتیم و ایشان بپذیرفت. هر کس بر خلاف نهضت اسلامی حرکت کند مردم کنارش می گذارند». یعنی امام به خیلی ها راه نداد اما آیت الله کاشانی چنین ارتباطاتی را داشت. 
موضوع دوم قبول ریاست مجلس است، اگرچه خودش در ابتدا رد کرد. اصلا ریاست مجلس را فراکسیون جبهه ملی به آیت الله مصدق تحمیل کرد چون می خواست سیدحسن امامی را از میدان به در کند بر همین اساس از آیت الله کاشانی حمایت کردند. آیت الله کاشانی در جلسه به جبهه ملی گفت ریاست مجلس برای من شأنی نیست ثانیا در مجلس نمی آیم.

حقانی: جز یک جلسه، دیگر هم شرکت نکرد.

تبریزی: قبول ریاست مجلس از طرف آیت الله کاشانی خطا بود. در واقع دامی بود که جبهه ملی انداخت تا هر چه دکتر مصدق گفت، آیت الله کاشانی در مجلس عمل کند. مثل لایحه افزایش اختیارات دولت که در واقع به مثابه تعطیل کردن مجلس بود. اگر آیت الله کاشانی آن را قبول می کرد، باید امروز او را نقد می کردیم که چرا با پذیرش چنین لایحه ای عملا مجلس را تعطیل کرد اما آیت الله کاشانی محکم در مقابل این لایحه ایستاد و مورد تخریب قرار گرفت که چرا آیت الله کاشانی مطیع مصدق نیست.

انتقاد سوم اطرافیان نادرست و ناشایستی مثل دکتر بقایی، حسین مکی، ابوالحسن حائری زاده و عبدالغدیر آزاد بودند که هیچ گونه ارتباطی با جریان اسلامی نداشتند اما به عنوان منتسبان، از موقعیت آیت الله کاشانی سوءاستفاده کردند. وقتی در پاریس بنی صدر و دکتر یزدی گفتند «ما مشاور امام هستیم» امام اعلام کرد «من مشاور ندارم». دوباره که آنها این حرف را زدند، امام گفت «یک کاغذ بالای سر من بنویسید که اصلا مشاور ندارم». انتقاد چهارم اینکه آیت الله کاشانی حرف هایش را با صراحت می زد، البته از یک جهت که مردم آگاه می شدند این اقدام خوبی بود اما دشمن هم دستش را می خواند.

در مقابل دکتر مصدق غربگرا و سکولار بود البته روشنفکران عصر مشروطه غرب را کعبه آمال می دانستند. ثانیا ناسیونالیست بود. ناسیونالیست ایدئولوژیک است و اندیشه سیاسی ندارد. ثالثا انحلال مجلس یک خطای بزرگ بود که دکتر مصدق به عنوان شخصیت حقوقدان و سیاسی انجام داد. در قضیه تشکیل مجلس موسسان در سال 1328 وقتی اختیارات شاه بالا رفت، آیت الله کاشانی از تبعید یک بیانیه محکم علیه این قانون شکنی و دیکتاتوری جدید شاه صادر کرد. حتی قوام السلطنه از پاریس یک نامه قوی علیه اقدام مجلس موسسان داد ولی دکتر مصدق و جبهه ملی سکوت کردند. به عبارت دیگر مصدق می دانست چنین قانونی تصویب شده است. مجلس برآمده از رأی ملت است اما تک تک نمایندگان عضو فراکسیون جبهه ملی را به دفترش خواست و به آنها گفت بنویسید که از مجلس استعفا کردید. خلیل ملکی آنجا به مصدق گفت «این کاری که می کنید رفتن به جهنم است اما ما داخل جهنم هم با شما می آییم». سنجابی گفت «رفتیم درباره انحلال مجلس به دکتر مصدق اعتراض کردیم اما او معتقد بود باید این اتفاق بیفتد».

بعد مسئله رفراندم است، نه آیت الله کاشانی ضدقانون اساسی مشروطه بود نه مصدق، هر دو از نسل انقلاب مشروطه بودند البته با دو دیدگاه مذهبی و سکولار. هیچ کدام به دنبال تغییر نظام نبودند به همین دلیل نهضت شکل گرفت نه انقلاب. مسئله آخر روند کودتا است. یک سئوال مطرح است دولتی که با هزار و دو هزار آدم لمپن سقوط کرد دیگر دولت نیست. مردمی که 30 تیر 31 به میدان آمدند روز 28 مرداد 32 کجا بودند؟ در صورتی که 30 تیر 31 با توپ و تفنگ به مردم حمله کردند و برخی نیز شهید شدند. اعضای حزب ملی و حزب ایران کجا بودند؟ چرا تمام جریانات سیاسی مخصوصا مذهبی ها خودشان را کنار کشیدند؟ البته شخصیت های بزرگ را باید از ظهور در جامعه به لحاظ فکری و سیاسی تا انتها بررسی کرد تا انصاف و عدالت در قضاوت رعایت شود.

حقانی: من یک ایرادی به سئوال دارم. مرحوم آیت الله کاشانی سکولار نیست.

 

خبرآنلاین: سکولار نه از لحاظ فکری، بلکه از لحاظ عملیاتی.

حقانی: خیر، جریان دینی نجف که مشروطیت ایران با همراهی آنها قوام گرفت و موفق شد، قائل به نظام مشروطه بود و می خواست نظام مشروطه در کشور پیاده شود. این با اندیشه امام نمی خواند. براساس نظام مشروطه، شاه نباید در امور اداره کشور دخالت می کرد و فقط سلطنت را در اختیار داشت. براساس قانون اساسی مشروطه شاه باید به مبانی اسلامی-شیعی کشور پایبند باشد و علما هم اگر شاه را پذیرفتند با این چارچوب بود یعنی قرار نبود، نظام ایران سکولار شود اما بعدا جریان غربگرا آمد و با مسکوت گذاشتن همین مواد قانون اساسی اداره کشور را به سمت سکولار شدن برد. آیت الله کاشانی می خواست آن مبنا را از دست ندهد، مبنایی که شاه باید یک آدم بیکاره ای باشد و در امور دخالت نکند و این مجلس باشد که حرف اصلی را در اداره کشور بزند. البته آیت الله کاشانی اهم و فی الاهمی نیز در کارش بود. در جریان نهضت ملی شدن نفت فداییان اسلام بحث اجرای شریعت را مطرح می کردند، نه آنکه آیت الله کاشانی مخالف بود بلکه اعتقاد داشت نباید این را مبنای چالش و دردسر برای دولت کرد چون دولت دارد با انگلیس می جنگد؛ از این رویکرد، بر نمی آید که آیت الله کاشانی سکولار است. 
اینکه در سئوال آمد آیت الله کاشانی از مرداد 32 تا اسفند 40 از صحنه سیاسی کشور ناپدید شد را من قبول ندارم. اتفاقا آیت الله کاشانی بعد از کودتا درگیری داشت منتها جنس این درگیری با قبل از کودتا فرق می کرد. قبل از کودتا با یک دستور آیت الله کاشانی مردم به خیابان ها می ریختند اما بعد از کودتا اثر تخریب و ترور شخصیت آیت الله کاشانی خیلی گسترده و عجیب بود. حضرت امام فرمود «آیت الله کاشانی که آن طور مردم را بسیج می کرد بعد از کودتا وقتی در پامنار می خواست برود نماز بخواند کسی دنبالش نمی رفت.»

تبریزی: حتی در مجلسی کسی بلند نشد ایشان بنشیند.

حقانی: عمال بیگانه و عوامل داخلی دست به دست هم دادند و تخریب شخصیت گسترده ای علیه آیت الله کاشانی انجام شد اما با این وجود آیت الله کاشانی از مواضعش کوتاه نیامد. به زاهدی پیغام داد و گفت «شنیدم می خواهی رابطه با انگلیس را برقرار کنی، این کار خیانت است». در بحث کنسرسیوم بیانیه داد. مصطفی پسر آیت الله کاشانی نطق معروفی را در مجلس هجدهم علیه کنسرسیوم داشت که موجب کشته شدن او شد.

تبریزی: درباره برگزاری انتخابات مجلس بعد از کودتا، هم بیانیه داد و آن را غیرقانونی خواند.

 

خبرآنلاین: اما آیت الله کاشانی محاکمه نشد.

تبریزی: بله، دستگیر و محکوم به اعدام شد.

حقانی: دستگیر شد، مورد ضرب و شتم قرار گرفت به طوری که دندانش شکست تا مرز اعدام او را بردند اما آیت الله بروجردی دخالت کرد. در رادیو به او اهانت شد. منتها آیت الله بعد از 1334 به بیانیه اکتفا کرد.

تبریزی: تا سال 35 تحت نظر حکومت نظامی بود. بعد هم اسنادش است که ساواک مرتب آیت الله کاشانی را زیر نظر داشت.

حقانی: سال 1337 آیت الله کاشانی در انتخابات فعال بود، می خواست از روش های قانون استفاده کند. یک نکته را هم درباره بقایی، حائری زاده و مکی بگویم که اینها با هم تفاوت دارند.

تبریزی: یکی نیستند ولی در مسیر نهضت اسلامی نبودند یعنی هیچ کدام تفکر اسلامی نداشتند.

حقانی: همه اینها با نهضت ملی شدن صنعت نفت همراه بودند اما هر کدام به دلایل مختلف جدا شدند و موضعگیری کردند.

 

خبرآنلاین: کودتا براندازی یک نظام حکومتی است اما واقعه 28 مرداد این طور نبود رئیس دولت عوض شد نه نظام سیاسی ایران.

حقانی: این بحث مفصلی دارد اما من معتقدم 28 مرداد کودتا علیه نهضت ملی ایران بود بنابراین نباید به یک شخص محدودش کرد. چرا آیت الله کاشانی 30 تیر 31 پشت دکتر مصدق ایستاد؟ چون قوام آمده بود قانون ملی شدن نفت را اجرا نکند. بنابراین حذف مصدق یعنی نابودی نهضت و ملی شدن صنعت نفت. برای همین روز 27 مرداد آیت الله کاشانی به مصدق نامه نوشت که «بیا با همدیگر جلوی این اتفاق را بگیریم». ضمن آنکه خود آمریکایی ها و انگلیسی ها هم می گویند که کودتا کردند.

تبریزی: سئوال این است چرا شاه در کشور کودتا کرد؟ جواب این است اگر با مردم بود، به مردم رجوع می کرد و با مجلس برای تغییر نخست وزیر به تعامل می رسید. موضوع دیگر عامل خارجی است شاهی که با کودتا بیاید مدیر برنامه های استعمار است. بر همین اساس ما شاه را خائن می دانیم چون کودتا علیه حرکت مردم کرد.

 

خبرآنلاین: برخی معتقدند بنی صدر خیانت نکرد. آیا عدم خیانت مصدق با عدم خیانت بنی صدر قابل قیاس است؟ اصل رفتارهای سیاسی این دو نفر ریشه های یکسانی دارد؟

تبریزی: انطباق دادنش خطا است. بنی صدر از یک جنس و انقلاب اسلامی از جنس دیگر است. بنی صدر به عنوان رئیس جمهور در جامعه تعیین شد، 11 میلیون نفر به او رأی دادند اما بنی صدر به رأی مردم خیانت کرد. روند حرکت بنی صدر جامعه را داشت به سمت دوقطبی می برد.

 

خبرآنلاین: خیانت به معنی وابستگی بنی صدر به خارج است؟

تبریزی: ما سند نداریم. البته می گویند یک ارتباطاتی شاید با انگلیسی ها داشت ولی جریاناتی که در کنار بنی صدر حضور داشتند مثل حزب رنجبران، دفتر هماهنگی و غضنفرپور مرتبط بودند. اما اینکه براساس اسنادی بگوییم بنی صدر خائن بود هنوز به دست نیامده است. روی تفکر، موضعگیری و ایجاد انشقاق و تقابل با جریان اسلامی می توانیم حرف بزنیم.

حقانی: پیوندش با منافقین.

تبریزی: بله، باید بنی صدر را در خود انقلاب اسلامی بررسی کرد. 

منبع: خبرآنلاین

 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.