مسئول تمامی خرابیها شاه است
محمدرضا پهلوی در اندیشه امام خمینی

مسئول تمامی خرابیها شاه است

امام خمینی بارها در بیانات خود به این نکته اشاره کردند که «استبداد محمدرضاخان پهلوی و پدر روسیاهش روی سلاطین مستبد را سفید کرده‌اند»

امام خمینی پیش از اینکه به عنوان رهبر انقلاب شناخته شوند، یک عالم روحانی و مرجع تقلید شیعیان به‌شمار می‌آیند. در چارچوب اندیشه ایشان و در قالب منطق اسلام، مبارزه با «طاغوت» و «قیام برای برپایی احکام الهی» تکلیف و وظیفه شرعی و الهی است. براساس این تفکر،‌ کسانی که خود را «سایه خدا» روی زمین می‌نامند و بندگان خدا را در زنجیر هوی و هوس خود گرفتار می‌نمایند از طاغوتیان‌اند و محمدرضاشاه پهلوی مثال مجسم این طاغوت در آیینه اندیشه امام خمینی است. امام در تاریخی‌ترین سندی که به دهه 1320 مربوط می‌شود، مسلمانان را به قیام به سود الله فراخوانده و تلویحا و به صورت اولی، بر سلب نظام سلطنت و انتقاد از آن اقدام نموده‌اند. این انتقادها و نصایح، در ابتدا نسبت به «سلطنت» و رژیم پادشاهی بود، اما به تدریج در پی حوادث بعدی، امام کانون انتقاد خود را شخص محمدرضا پهلوی قرار می‌دهند و عبارات «اعلیحضرت»، «خاطر همایونی» و «شاه ایران» جایشان را به «وابسته به آمریکا»،‌ «عامل اسرائیل»، «دیکتاتور»، «چنگیز»، «فاسد» و «خائن» می‌دهند. در این جستار تلاش شده است سعی می‌شود نگاه سلبی و انتقادی امام نسبت به شخص محمدرضا پهلوی در شاخصهای مورد نظر به بررسی و کنکاش گذاشته شود.

 

امام و شاه

در تاریخ تحولات سیاسی ایران و اسلام، پادشاهی و دین بسان دو بال یک پیکرند و در این میان دین و مذهب نیرویی یاری دهنده به نظام و پادشاه محسوب می‌شوند. امام خمینی نیز، در راستای نقش علما در تقویت اسلام و نصیحت به حاکمان، همین روش را ادامه داد و در اوایل مبارزه خود ابتدا از راه «نصیحت» و «پند» وارد می‌شود و سپس با بی‌نتیجه بودن آن، از سه مرحله مختلف که عبارتند اند از: (مدارا؛ رویارویی؛ سرنگونی)، عبور می‌نماید تا به هدف اولیه و بنیانی خود برای تحکیم اسلام و قرآن و برپایی حکومت الله دست یابد. امام خمینی، در وجه سلبی و انتقادی خود روی چهار نکته انگشت می‌نهند که به طور کلی آنها را می‌توان در استبداد، آزادی، ساواک، وابستگی و فساد دسته بندی کرد که در ادامه به ترتیب بررسی خواهد شد.

 

الف) استبداد

به حکومت استبدادی گفته می‌شود که حکمران در چارچوب وضع شده قانون قرار ندارد و یک نفر بدون تقسیم قدرت مدعی اقتدار نهایی در جامعه است. شاه این نوع حکمروایی را در بعد از کودتای 1332 و به خصوص با اعلان تک حزبی نمودن کشور، اجرا نمود. او برخلاف قانون اساسی مشروطه و متمم آن، حکومت می‌کرد و نه سلطنت. امام خمینی بارها در بیانات خود به این نکته اشاره داشتند که «استبداد محمدرضاخان پهلوی و پدر روسیاهش روی سلاطین مستبد را سفید کرده‌اند» 1 شاه، با مجالس دست نشانده، که از خود هیچگونه استقلال و رایی نداشتند،‌ آن را به دستگاهی بله قربان گو تبدیل نموده بود که امر ملوکانه را تایید و تصویب می‌کرد. امام با قوانین و تصویبنامه‌هایی چون تساوی حقوق زن و مرد، اصلاحات ارضی و کاپیتولاسیون مخالف بود و مسئولیت تمام این قوانین را بعهده شاه قرار می‌داد. در واقع همه امور به شخص شاه برمی‌گشت و او بود که برخلاف قانون اساسی و مجلس شورای ملی و سنا، یک تنه دست به تصمیم و اجرا می‌گرفت. نتیجه چنین وضعیتی نشانه فقدان اختیار و آزادی است.

 

ب) آزادی

آزادی با وجود اختیار در تصمیمگیری نمایان می‌شود و یکی از ارکان اصلی دموکراسی نیز، آزادی و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن است، اما در زمان محمدرضا پهلوی چیزی به نام آزادی در مفهوم سیاسی‌اش دیده نمی‌شد. تنها یک بار،‌ آن هم در بحبوحه انقلاب و فشار سیاسی جیمی کارتر بود که اعلان «فضای باز سیاسی» نمود و خواهان «اعطای آزادی» شد. امام خمینی،‌ در لفظ «اعطا» کردن آزادی به وی گفت: «آقا تو چه کاره‌ای که اعطای آزادی می‌خواهی بکنی؟ آزادی که قانون اساسی به مردم داده است شما اعطا می‌خواهی بکنی؟» 2  امام خمینی همین جمله شاه را که «می خواهم آزادی اعطا کنم» را دلیل بر فقدان آزادی قبل از آن می‌داند و اشاره می‌کند که شاه، با قلدری و با زیرپا نهادن قانون اساسی، حکومتش غاصب است و باعث شده است که ملت خودش اختیار نداشته باشد و همین اعطای آزادی نیز به فرمان آمریکاییها و دخالت آشکار دول امپریالیست در امور داخلی است که به شاه دیکته کرده‌اند تا دست از حکومت پلیسی بردارد.

 

ج) ساواک

دوام حکومت شاه، نه به خاطر محبوبیت،‌ یا کارآمدی آن، بلکه به واسطه سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) بود که با «همکاری فنی سازمان اطلاعاتی اسرائیل، سیا و اف. بی. آی در سال 1336 تشکیل شد» 3  شاه «ساواک را در مقابل ملت قرار داده بود برای ایجاد رعب؛ مردم وقتی که این لباس را می‌دیدند، به وحشت می‌افتادند» 4 این وحشت فراگیر مردم را دیوانه کرده بود. «این سازمان هیچ مرکز و ستادی نداشت، بلکه در کل شهر و در کل کشور پراکنده بود، همه جا بود و هیچ جا نبود» 5 این سازمان،‌ فقط به شاه جواب پس می‌داد و بنابراین تمام شکنجه‌ها، بدرفتاریها، و اعمال غیرانسانی که بدست این سازمان اعمال و اجرا می‌شد برعهده و مسئولیت شاه بود. امام خمینی این سازمان را وسیله‌ای برای تحکیم و تقویت عمال آمریکایی در ایران می‌دانست که شاه ماموریت دارد آن را انجام دهد.

 

تنها یک بار،‌ آن هم در بحبوحه انقلاب و فشار سیاسی جیمی کارتر بود که اعلان «فضای باز سیاسی» نمود و خواهان «اعطای آزادی» شد. امام خمینی،‌ در لفظ «اعطا» کردن آزادی به وی گفت: «آقا تو چه کاره‌ای که اعطای آزادی می‌خواهی بکنی؟ آزادی که قانون اساسی به مردم داده است شما اعطا می‌خواهی بکنی؟»

 

د) وابستگی

شاه،‌ در کتاب «ماموریت برای وطنم»،‌ به رسالتی اشاره دارد که ایران را از توسعه نیافتگی و عقب‌ماندگی به توسعه و نوسازی برساند. به گفته امام خمینی، این که شاه «مامور وطن است راست می‌گوید؛ اما ماموریت از آمریکا؟ مامور است از جانب آمریکا برای وطنش که این وطن را، وطن بیچاره را نگذارد رشد معنوی بکند و نه مالشان را خودشان بخورند، مالشان باید نصیب آمریکا بشود». 6 شاه در رویای «تمدن بزرگ»، «درآمدهای حاصل از نفت را،‌ که ثروت آینده مردم است، تبذیر می‌کند و آن را برای خرید اسلحه‌هایی به کار می‌برد که جنبه تجملی و قیمتهای سرسام‌آور دارد» 7 این بده و بستان شاه و آمریکا، حاصل نجات و تقویت سلطنت است که بعد از دهه 30 آغاز شد. کمکهای اقتصادی و امنیتی آمریکا به شاه و وظیفه پاسداری از منطقه،‌ وی را منفک از ملت و درنتیجه وابسته‌تر به آمریکا نمود. این سلطه‌پذیری 8 یکی از نقاط ضعف شاه بود که امام خمینی بر روی آن دست گذاشت و خواهان استقلال و خودکفایی و قطع ید آمریکا و امپریالیستها از ایران بود.

 

ه) فساد

چهار برابر شدن قیمت نفت در دهه 50،‌ ثروت بادآورده‌ای نه نصیب ملت ایران، بلکه در جیبهای شاه نمود. زیرا که اگر این ثروت عظیم، در جهت توزیع عادلانه صورت می‌گرفت، نه خبری از «گودال»ها و «زاغه» نشینهای حاشیه شهر داشتیم و نه از کپرنشینهای شهرهای دوردست که از شهرهای بزرگ فاصله داشتند. درواقع، این ثروت خرج ظاهرسازی شهر به سبک غربی و ترویج روش زندگی آمریکایی در جهت مصرف بیشتر بود. امام در این رابطه گفتند که: «این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرد. تلوزیونش مرکز فحشا است، رادیوش ــ بسیاری‌اش ــ فحشا است. سینما مرکز فحشا است» 9  «مراکز فحشا در تهران، بیشتر از مراکز کتابفروشی است» 10 بنابراین با مشاهده مصادیق بارز نمودهای فحشا و اینکه نظام حکومت، از نوع استبدادی و فاقد سازوکارهایی از قبیل مجلس قوی و مستقل، پرسشگر، و تفکیک قوا است؛ امام خمینی نتیجه می‌گیرند که «شاه، سرمنشا تمام مفاسد است. و یک آدم فاسد همه چیز را فاسد می‌کند». 11

 

شاه، با روند عرفی‌سازی [سکولاریزاسیون] جامعه و جدایی دین از سیاست، خواستار محدود نمودن گستره نفوذ روحانیون و در تنگنا قرار دادن آنها را در سر می‌پروراند. او با تغییر تقویم نشان داد که «با تاریخ اسلام مخالف است یعنی با اسلام، که جزو بدترین کارهایی است که در زمان حکومت این آدم شده است» 12 به گفته امام، گویی مامور است «که مدارس دینی را هتک و علمای اسلام را حبس و زجر کند؛ مامور است مقدسات کشور را به دست اسرائیل و مربیان آنان بدهد، مامور است موجبات فحشا را به هر صورت اشاعه دهد». 13 ترویج این نوع فرهنگ استعماری، نتیجه‌ای جز خلع او از سلطنت غاصبانه جائرانه نداشت.

 

فرجام

محمدرضا پهلوی در آیینه اندیشه امام خمینی، جز یکی از نوکران آمریکا نیست. ماموری است که وظیفه درهم شکستن روحانیت، اسلام و محو آثار آن را دارد. اما این حکومت وابسته و دست‌نشانده، با توفان انقلاب درهم پیچیده شد و سرانجام کشور به استقلال و آزادی دست یافت!

امام خمینی در حال خروج از محل اقامت اولیه خویش در نوفل لوشاتو

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.