چرا سولیوان و هایزر در حمایت از شاه متفاوت می‌اندیشیدند؟
ابهام در سیاست خارجی ایالات متحده

چرا سولیوان و هایزر در حمایت از شاه متفاوت می‌اندیشیدند؟

هایزر و سولیوان پس از تماس با واشنگتن یادداشتها و پیامهای ارسالی از کاخ سفید را جهت هماهنگی اقدامات بعدی خود با یکدیگر مبادله می‌کردند. اما دستورهای دریافت شده آنان چنان با یکدیگر تعارض داشت که اعجاب آنان را برمی‌انگیخت و به اعتراف سولیوان، چنان بود که گویی با دو شهر مختلف یا مقامات دو کشور متفاوت صحبت کرده‌اند.

کشور ایران در طول تاریخ معاصر بنا به علل سیاسی و اقتصادی و استراتژیک همواره مورد توجه کشورهای استعماری بوده است. در دوره معاصر نیز این عوامل باعث توجه کشورهای امپریالیست به ویژه آمریکا به ایران شده بود. سیاستمداران ایالات متحده برای حفظ منافع و سلطه خود بر منطقه، در به قدرت رساندن و تثبیت رژیم پهلوی از هیچ اقدامی غفلت نورزیدند. در واقع ایران دوره پهلوی جزیره ثبات، ژاندارم و حافظ منافع غرب و آمریکا و سد آهنینی در برابر نفوذ کمونیسم محسوب می‌گردید. عوامل مذکور باعث شده بود رژیم پهلوی اهمیت زیادی برای برای آمریکا داشته باشد و از دست دادن چنین پایگاه مهمی در منطقه خاورمیانه برای آمریکا بسیارخطرناک بود.

 

فرستادن ژنرال هایزر به ایران در واقع آخرین حمایت آمریکا از شاه بود. تا سال ۱۳۵۶ محمدرضا پهلوی تمامی راههای خشونت آمیز و مسالمت آمیز را به اجرا درآورده بود. نه اقدامات سرکوبگرایانه و نه سیاستهای دولت «آشتی ملی» شریف امامی و نه دولت نظامی ارتشبد ازهاری هیچ کدام نتواستند مانع سقوط رژیم پهلوی گردند. اعتصابات و تظاهرات گسترده مردمی وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور را با بحران مواجه کرده بود.۱ بدین ترتیب دستگاه سیاست خارجی آمریکا به فکر راه‌حلی برای حفظ قدرت حکومت پهلوی، متحد خود در منطقه افتاد. ایده مسئولان سیاست خارجی آمریکا در این زمینه متفاوت بود. شاید حتی بتوان گفت در این دوره بین سیاستمداران ایالات متحده (رئیس جمهور، وزارت خارجه، شورای امنیت ملی و وزارت دفاع) در ارتباط با چگونگی حمایت از رژیم پهلوی اختلافاتی وجود داشت. این مقاله با بررسی منابع موجود به تعامل و تقابل سولیوان و هایزر در سیاستهای ایالات متحده در قبال انقلاب اسلامی می‌پردازد.

 

آشنایی با سولیوان

ویلیام هیلی سولیوان، آخرین سفیر آمریکا در ایران، در سال 1922 در رودآیلند متولد شد. او پس از کسب تحصیلات دانشگاهی راهی دانشکده دیپلماتیک شد. در جنگ جهانی دوم به استخدام نیروی دریایی آمریکا درآمد و با درجه افسری در جنگهای خاور دور شرکت کرد. پس از پایان جنگ جهانی دوم وارد وزارت خارجه آمریکا شد و در جریان جنگ کره به عنوان مشاور سیاسی ژنرال مک‌آرتور در دفتر او خدمت ‌کرد. وی پس از انجام مأموریتهای مختلف در خاور دور به سمت سفیر آمریکا در کشورهای  لائوس و فیلیپین منصوب شد و در جریان این مأموریتها از مشاوران نزدیک کیسینجر وزیر خارجه پیشین آمریکا در مذاکرات صلح ویتنام بود.۲او در سالهای پایانی حکومت پهلوی، سفیر دولت آمریکا در ایران بود.

 

آشنایی با هایزر

رابرت هایزر در سال ۱۹۲۴ متولد شد و در سال ۱۹۳۴ به استخدام ارتش آمریکا درآمد. او اولین ژنرال چهارستاره نیروی هوایی آمریکاست. وی مشاور پنج رئیس جمهور آمریکا بود. او در دوران ۳۸ سال نظامی‌گری خود در سه جنگ (جهانی دوم، کره و ویتنام) حضور داشته و مدالهای زیادی از جمله بالاترین نشان نظامی آمریکا یعنی نشان خدمت ممتاز را دریافت کرده است. وی شش سال معاون فرماندهی نیروهای نظامی آمریکا در اروپا بود. هایزر در مقام معاونت فرماندهی کل نیروهای پیمان آتلانتیک شمالی بارها برای انجام مأموریتهای ویژه به ایران سفر کرده بود که از برجسته‌ترین آنها سفر وی در دی ماه  ۱۳۵۷ به ایران می‌باشد.3

 

تعامل و تقابل هایزر با سولیوان در مواجه با انقلاب اسلامی

زمانی که ماموریت هایزر درباره ایران به او اعلام شد، او به صورت کاملا محرمانه و مخفیانه در ۱۴ دی ۱۳۵۷ وارد فرودگاه تهران گردید و مورد استقبال ژنرال فیلیپ گاست، رئیس هیئت نظامی آمریکا در ایران قرار گرفت.4 هایزر ماموریت یافته بود که موجبات انسجام نیروهای مسلح و انتقال وفاداری و اطاعت آنها را از شاه به دولت شاپور بختیار فراهم سازد.5در واقع هدف وی جلوگیری از هرگونه اقدام غیرمنتظره در ارتش پس از خروج شاه از کشور علیه بختیار بود. وی برای رسیدن به این اهداف با قره‌باغی، رئیس ستاد مشترک ارتش، طوفانیان معاون وزیر جنگ، ربیعی فرمانده نیروی هوایی، حبیب‌اللهی فرمانده نیروی دریایی جلسات متعددی برگزار کرد.6 وی ماموریت داشت در صورت ناکامی این تلاشها و سقوط دولت بختیار  و ناتوانی آمریکا در سازش با رهبران انقلاب یک کودتای نظامی برای حفاظت از منابع غرب سازماندهی کند.7

 

هایزر پس از ورود به تهران در سفارت آمریکا مستقر شد. او روزها اوقات خود را در مرکز ستاد مشترک نیروهای مسلح ایران یا دفتر مستشاران نظامی آمریکا به رفت و آمدهای بین کاخ سلطنتی و سفارت آمریکا می‌گذراند. هایزر و سولیوان یادداشتها و مطالعات روزانه خود را با یکدیگر مبادله می‌کردند. سپس سولیوان با مقامات وزارت خارجه و هایزر با رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا٬ دیوید جونز٬ و هارولد براون وزیر دفاع گفت‌وگوی تلفنی انجام می‌دادند و از این طریق دستورها و راهکارهای لازم را جهت استمرار مأموریت خود دریافت می‌داشتند. آن دو پس از تماس با واشنگتن یادداشتها و پیامهای ارسالی از کاخ سفید را جهت هماهنگی اقدامات بعدی خود با یکدیگر مبادله می‌کردند. اما دستورهای دریافت شده چنان با یکدیگر تعارض داشت که اعجاب آنان را برمی‌انگیخت و به اعتراف سولیوان، چنان بود که گویی با دو شهر مختلف یا مقامات دو کشور متفاوت صحبت کرده‌اند.8

 

در واقع این دوگانگی و تضاد به برداشتهای ناشی از دو نگاه متفاوت در کاخ سفید مربوط می‌شد. از یک طرف برژینسکی و همفکرانش در شورای امنیت ملی و وزارت دفاع، به دنبال حمایت بی‌چون چرا از دولت بختیار  و در نهایت اجرای کودتای نظامی بودند و از طرفی دیگر سولیوان ونس و همکارانشان در وزارت امور خارجه امریکا معتقد بودند شکست بختیار حتمی است و آمریکا باید با انقلاب ایران و حکومت برآمده از آن کنار بیاید و به نوعی تفاهم با حکومت جدید برسد. به اعتقاد هایزر همین اختلاف نظر و دوگانگی در سیاست خارجی ایالات متحده به سقوط بختیار منجر شد و باعث گردید ماموریت وی که با اختلاف و تردید و دو دلی آغاز شده بود، به شکست و رسوایی ختم شود.9

 

هایزر می‌نویسد: «تمام تلاش خود را به کار گرفتم تا ژنرالها از بختیار حمایت کنند... سولیوان هیچ اعتقادی به بختیار نداشت... من به نظر او احترام می‌گذاشتم، اما نظر وی به هیچ وجه عقیده مرا تغییر نداد.»

 

یکی از اختلافات اصلی بین سیاستمداران کاخ سفید، ماندن یا رفتن شاه از کشور بود. برخی از اعضای وزارت خارجه آمریکا و به ویژه سولیوان معتقد بودند که شاه دیگر از حمایت افکار عمومی برخوردار نیست. بنابراین به دنبال خروج وی از کشور بودند.10عده‌ای دیگر چون برژینسکی  معتقد بودند که سقوط شاه به طور بالقوه اثرات فاجعه آمیز بین‌المللی خواهد داشت و موقعیت دوستان آمریکا را در حوزه خلیج فارس تضعیف خواهد کرد.11 همین تضارب آرا در میان مردان دستگاه سیاست خارجی آمریکا در ایران نیز ادامه داشت. در هرحال این نگاه در بین گروه‌های حاکم بر کاخ سفید تا کنفرانس گوادلوپ تداوم یافت و سرانجام اعضای این کنفرانس به این نتیجه رسیدند که حاکمیت شاه به سر رسیده است. سولیوان در خاطراتش می‌ نویسد: «دولت آمریکا مصلحت شخصی شاه و مصالح کلی ایران را در این می‌بیند که هر چه  زودتر ایران را ترک گوید.» سولیوان طی دیدار با شاه ماجرا را در میان نهاد و شاه گفت: «خیلی خوب، اما کجا باید بروم؟»12 روز بعد در ٢٢ دی ١٣٥٧، سولیوان با کسب اجازه از شاه، ژنرال هایزر را نیز به دیدار شاه برد. به اعتراف سولیوان در این ملاقات، شاه بود که به گفت‌وگو درباره سفرش تمایل داشت و از بحث درباره مسائل دیگر طفره می‌رفت.۱3

 

از دیگر اختلافات بین سیاستمداران کاخ سفید در زمینه ایران، حفظ انسجام ارتش و ممانعت از فروپاشی آن بود. سولیوان معتقد بود که نظامیان اراده و ایمان خود را در حمایت از شاه از دست داده‌اند و با توجه به ماهیت مذهبی انقلاب و مذهبی بودن بدنه ارتش نمی‌توان به آنها در صورت کودتا اعتماد کرد، اما هایزر عکس این عقیده را داشت و همچنان برای نیروهای مسلح نقش تعیین کننده‌ای قائل بود.14 او در زمانی به ایران آمد که دوران سیاسی شاه به پایان خود رسیده بود، اما ارتش پابرجا بود؛ بنابراین در موقعیت آن روز ایران حفظ انسجام ارتش شاهنشاهی از خطر فروپاشی قریب الوقوع، به عنوان پایگاه اصلی قدرت و سیطره آمریکا در دوران پس از شاه اهمیتی مضاعف می‌یافت.۱۵ هایزر در بدو ورود خود به ایران، در تحلیلی از قدرت نیروهای مسلح و انضباط وفاداری آنان نسبت به دستورهای مافوق٬ گزارشهای خوشبینانه‌ای به واشنگتن ارسال کرد. او نوشت که ٨٥ درصد از نیروهای مسلح از فرماندهان خود تبعیت می‌کنند و حتی برای پشتیبانی از حکومت بختیار با مخالفان خواهند جنگید.۱6 این دیدگاه با نظرات سولیوان٬ که معتقد بود ارتش به سوی از هم پاشیدگی سوق یافته و بختیار ناتوان از ادامه حکومت است٬ مغایرت داشت.

 

از دیگر اختلافات بین سیاستمداران کاخ سفید، حمایت یا عدم حمایت از بختیار بود. سولیوان معتقد بود که با توجه به فضای ملتهب سیاسی انقلاب، بختیار نمی‌تواند با دولتش در مقابله با انقلاب به نتیجه‌ای برسد.۱7 اما هایزر اعتقاد همه جانبه‌ای به نتیجه دادن اقدامات بختیار داشت. هایزر می‌نویسد: «تمام تلاش خود را به کار گرفتم تا ژنرالها از بختیار حمایت کنند... سولیوان هیچ اعتقادی به بختیار نداشت... من به نظر او احترام می‌گذاشتم، اما نظر وی به هیچ وجه عقیده مرا تغییر نداد.»۱8

 

در جمع بندی می‌توان چنین نتیجه گرفت که دستورالعملها و راهکارهای پیشنهادی دستگاه‌های مختلف آمریکایی دخیل در امور ایران برای هایزر و سولیوان متفاوت و گوناگون بود و این امر تلاشهای آنان را در هاله‌ای از ابهام فرو می‌برد و به نارسایی و ناسازگاری آن بیشتر دامن می‌زد. در پیامهای تلفنی نیز این روند به شکل روزافزونی گسترش می‌یافت. هایزر قربانی منازعه میان ونس و برژینسکی بود که از وی انتظار داشتند هر دو طرف را راضی نگه دارد؛ یعنی در آن واحد هم کودتا را تدارک ببیند و هم از آن اجتناب ورزد و فرماندهان ارتش ایران را هم به آن تشویق کند و هم از آن بازدارد.

 

همه این منازعات از دو رویکرد متفاوت و متضاد به قضیه ایران حاصل شده بود. وزارت خارجه آمریکا به رهبری سایروس ونس که دیدگاههای سولیوان را منعکس می کرد، شناخت نسبتاً عمیق‌تری از واقعیتهای ایران داشت و بر این باور بود که دولت بختیار و نیروهای مسلح ایران در وضعیت بسیار شکننده‌ای قرار دارند و لذا ارتش قادر به انجام دادن یا هدایت کودتا نیست، اما برژینسکی مشاور امنیت ملی که از طریق گریسیک٬ اردشیر زاهدی و برخی از وابستگان بلندپایه رژیم شاه اوضاع ایران را تحت نظر داشت، به این می‌اندیشید که ارتش در صورتی که درست رهبری شود توان همه نوع اقدام و عملی ساختن هر برنامه‌ای را خواهد داشت.۱9

ضیافت وزارت امور خارجه برای سولیوان، سفیرکبیر آمریکا در ایران

شماره آرشیو:  1-1398-747س

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.