مدیری که قربانی غرور شاه شد!
چرا ابوالحسن ابتهاج از سازمان برنامه کنار گذاشته شد؟

مدیری که قربانی غرور شاه شد!

ابوالحسن ابتهاج در جایی می‌گوید: «در یکی از دیدارهایی که با شاه تنها‌ بودم‌، او در انجام امـری خـیلی اصرار کرد و وقتی متوجه شد که زیر‌ بار‌ نخواهم رفت، با انگشت آهسته روی میز‌ زد‌ و گفت‌: آخر من شاهم...».

ابوالحسن ابتهاج(1378-1277شمسی) از جمله مدیران شناخته شده عصر پهلوی دوم است. این شهرت زمانی پررنگ‌تر می‌شود که نام و فعالیتهای او را در بستر «تاریخ برنامه ریزی و توسعه در ایران» بررسی کنیم. ابتهاج با عناوین و تعابیر گوناگونی نظیر پدر برنامه‌ریزی توسعه، تکنوکرات استخواندار، مدیر سرسخت و... غیره شناخته می‌شود. امّا فراتر از این تعاریف، نمی‌توان از نقش آفرینی او در برهه‌ای حساس از تاریخ ایران معاصر یعنی سالهای پس از کودتای 28مرداد و دهه 1340 شمسی غافل شد. سالهایی که محمّدرضا شاه از خطر  دولت مصدق و نهضت ملی شدن صنعت نفت عبور کرده بود. در کنار قلع و قمع مخالفین و برقراری اختناق سیاسی، ضرورت ساماندهی اقتصادی، عادی سازی فروش نفت در بازارهای جهانی  و برنامه ریزی برای توسعه کشور شاه را ناگزیر می‌ساخت تا به بازنگری در نهاد برنامه ریزی کشور بپردازد. سازمان برنامه که در سال 1327ش تأسیس شده بود در این میان جایگاه ویژه‌ای داشت. نهادی که در دوره مورد بحث این نوشتار(سال 1333ش) و در طول 6سال، هشت رییس به خود دیده بود!

 

ابتهاج که بود؟

ابوالحسن ابتهاج فرزند «ابراهیم ابتهاج الملک» در آذرماه سال 1278 شمسی در خانوده‌ای متنفذ و شناخته شده که از زمینداران بزرگ شمال کشور محسوب می‌شد در رشت به دنیا آمد. دوران کودکی و تحصیلات مقدماتی خود را در همین شهر سپری کرد و در دوازده سالگی به همراه برادرش جهت ادامه تحصیل عازم پاریس شد. برادران ابتهاج دوسال بعد به بیروت رفتند تا در مدرسه «پروتستانها» به ادامه تحصیل بپردازند. در یکی از سفرها به ایران برای گذراندن تعطیلات، به دلیل آغاز جنگ جهانی اول در رشت ماندگار شدند. در سال 1298 و در 20سالگی به عنوان مترجم انگلیسیها در رشت مشغول به کار شد امّا یک سال بعد و با وقوع قیام جنگل از رشت به تهران رفت. زمانی که میرزا کوچک خان در رشت حکومت مستعجل خود را تشکیل داد، ابوالحسن ابتهاج، پدر و برادرش به جرم مخالفت با جنگلیها دستگیر شدند. گرچه او و برادرش از این مهلکه جان سالم به در بردند امّا ابراهیم خان کشته شد و خانواده‌اش برای همیشه به تهران آمدند.

 

ابتهاج  بلافاصله و در سال 1299به استخدام بانک شاهی درآمد و پس از آشنایی با «علی اکبر داور» و با توجه به توانمندیهای شخصی خود، خیلی زود پله‌های ترقی را پیمود. ابتدا با موافقت رضاشاه ریاست «دبیرخانه شورای اقتصاد» را بر عهده گرفت و در سال 1315 به استخدام وزارت مالیه درآمد.1 ابتهاج در سال 1319 با حکم وزیر مالیه رییس بانک رهنی شد و در دی ماه 1321 ریاست بانک ملی را به عهده گرفت. او در این سمت و در سالهای بحرانی ابتدای دهه1320 تواناییهای مدیریتی خود را نشان داد. ابتهاج ریاست هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس معروف «برتن وودز» (خرداد1323/ ژوئن 1944) را نیز برعهده داشت. او همچنین در جریان مسئله اشغال آذربایجان، از جانب نخست وزیر(قوام السلطنه) مذاکراتی را با سفرای انگلیس و آمریکا انجام داد. اختلاف با نخست وزیر وقت باعث شد تا «رزم آرا» در تابستان 1329 حکم عزل او را صادر کند و ابتهاج 51 ساله به عنوان سفیر ایران در فرانسه عازم پاریس شود. عمر سفارت او دو سال بیشتر نبود و با برکناری از سوی وزارت امورخارجه در سال 1331ش، به دعوت «صندوق بین المللی پول» ردای مدیریت بخش خاورمیانه این نهاد را بر دوش خود دید امّا با وقوع کودتای 28مرداد1332 به ایران بازگشت و‌ از سوی محمدرضا پهلوی برای گرفتن سکان برنامه ریزی کلان کشور دعوت به همکاری شد.

 

آغاز فعالیت در سازمان برنامه

ابتهاج پیش از این تاریخ و در زمان تشکیل این نهاد هم نقشی قابل توجه داشت. همان گونه که او در خاطراتش اشاره می‌کند، از سالهای سلطنت رضاشاه و زمانی که ریاست «دبیرخانه دفتر شورای اقتصادی» را برعهده داشت، خلأ وجود سازمانی منسجم برای برنامه ریزی توسعه را احساس کرده بود.2 در بهمن ماه 1324 و زمانی که هنوز رییس بانک ملی ایران بود، به دعوت قوام السلطنه(نخست وزیر) سه مجموعه کمیسیون تهیه نقشه اقتصادی، هیئت تهیه برنامه اصلاحی و عمرانی کشور و هیئت عالی برنامه ساختاری را طراحی کرد. نتیجه این مطالعات و اقدامات، سه سال بعد و در بهمن ماه سال 1327 روشن شد. جایی که نخستین برنامه عمرانی ایران(33-1327) به تصویب مجلس رسید و سازمان برنامه  به عنوان مجری آن ایجاد شد.3

 

ابتهاج پس از بازگشت به ایران به درخواست محمدرضاشاه در شهریور 1333 مدیریت سازمان برنامه را پذیرفت و به عنوان نخستین رییس سازمان برنامه پس از کودتای 28 مرداد، جایگزین اصغر پناهی شد. البته شاه ابتهاج را در انتخاب بین این سمت و ریاست شرکت نفت مخیر کرده بود. ابتهاج هم در ملاقات با شاه «عدم مداخله نخست وزیر(زاهدی) و یا هر فرد دیگری در این نهاد و در اختیار داشتن اسناد و گزارشات سازمان را مهمترین شرط پذیرش این سمت دانسته بود. او از بدو ورود به این سازمان تغییراتی را در ساختار سازمان ایجاد و نظام پرداخت حقوق کارکنان و مدیران آن را نیز ترمیم و اصلاح کرد».4 در آن زمان و با توجه به این که شروع کار ابتهاج با آغاز برنامه دوم توسعه(1334-1341) همزمان بود، شاه از اقدامات ابتهاج حمایت می‌کرد. ابتهاج با حمایت شاه توانست «برای برنامه عمرانی هفت ساله دوم کشور،  اختیارات گسترده‌ای از مجلس بگیرد و عملا سازمان برنامه را مستقل از دولت اداره کند. شیوه مدیریت او مقتدرانه بود و با هرگونه ناراستی و سستی زیردستان یا درخواستهای غیرقانونی دیگران به تندی و خشونت برخورد می‌کرد. بنابراین دشمنان زیادی داشت و چهره محبوبی در میان سیاسیتمداران آن دوران به حساب نمی‌آمد». 5

 

ابتهاج  همچنین نسلی از مدیران جوان را به سازمان برنامه آورد که اغلب تحصیلکرده دانشگاههای ممتاز ایالات متحده آمریکا بودند. این مدیران بلند و میان پایه، که خود تحت تأثیر مکتب توسعه هاروارد قرارداشتند در دو دهه بعد به  مجریان و برنامه ریزان اصلی نوسازی جاه‌طلبانه غربگرای شاه تبدیل شدند. «صفی اصفیاء» به عنوان رییس دفتر فنی و «خداداد فرمانفرمائیان» در مسند ریاست دفتر اقتصادی سازمان برنامه از این سنخ مدیران تکنوکرات بودند. خاطرات این دو در کنار «منوچهر گودرزی» از دیگر سیاستگذاران  این سازمان، در قالب کتابی نیز منتشر شده است که در آن  نقش محوری ابتهاج در پیشبرد برنامه‌های کلان اقتصادی و عمرانی در آن سالها تشریح شده است.6

 

با توجه به فضای رقابتی و تلاشی که نخبگان سیاسی برای قرابت بیشتر به دربار و شخص اول مملکت داشتند،تصمیمها و اقدامات ابتهاج با مخالفتهایی نیز همراه شد. شریف امامی در بخشی از خاطرات خود در این زمینه نوشته است: «ما همیشه در جلسه شورای اقتصاد با ابتهاج مناقشه داشتیم. برای این که مطلبی که من می‌گفتم او مخالفت می‌کرد و بعد جلوی شاه شروع می‌کردیم به بحث  با هم. او به علت این که یک قدری عصبانی بود زود از کوره در می‌رفت یک مطالبی می‌گفت که همه را و خودش را  ناراحت می‌کرد. به همین جهت آن وقت به او نظر مساعدی نبود».7 ابتهاج نیز خود در خاطراتش گفته است که وقتی از سازمان برنامه رفت، کسی با او همدردی نکرده  و در حمایت از او حرفی نزد و تنها مدیرمسئول روزنامه اطلاعات یعنی عباس مسعودی در مقاله‌ای انتقادی به حمایت از او مطالبی نوشته بود.8

 

سرانجام اختلاف با شریف امامی بر سر ایجاد «کارخانه کود شیمیایی شیراز»  و عدم حمایت شاه از ابتهاج به استعفای او در بهمن ماه سال 1337 و دوری همیشگی  از سیستم دولتی اقتصاد ایران انجامید. ابتهاج از مخالفین این طرح بود: «...گفتم به نظر من انعقاد چنین قراردادی جنایت است یعنی می‌خواهند کارخانه را در محلی  تأسیس کنند که نه آب دارد، نه راه آهن، نه بندر و نه بازار فروش. سازمان برنامه به این منظور ایجاد شده است که یک برنامه جامع عمرانی داشته باشیم و از اجرای طرحهایی که قبلاً مورد مطالعه دقیق قرار نگرفته خودداری کنیم... البته متعاقب این حرف به شاه گفته بودند که ابتهاج می‌گوید این کار خیانت است! یکی دوروز بعد از شاه در این باره سوال کردم او هم موضوع تأسیس کارخانه را تأیید کرد».9

 

ابتهاج معتقد بود که پس از این قضیه و عدم عقب نشینی او، شاه شدیداً رنجیده خاطر  شد و پاسخی به تقاضای ملاقات او نمی‌داد تا این که با وساطت علاء(وزیر دربار) امکان ملاقات باشاه فراهم شد. وقتی فرصت جلسه فراهم شد ابتهاج به شدت از صرف درآمدی نفتی برای خرید تسحیلات انتقاد می‌کند.  او معتقد بود «ایران قادر نیست برنامه عمرانی مفیدی که در زندگی افراد ایران موثر باشد اجرا کند و در عین حال مخارج سنگین ارتش را نیز عهده دار باشد». 10

 

شاه دیگر از رک گوییها و مقاومت ابتهاج خسته شده بود. ابتهاج در خاطرات خود با اشاره به جلسات شورای اقتصاد در حضور شاه، به این نکته اشاره می‌کند که در نقد و بررسی طرحها و اظهارنظر درباره برنامه‌های توسعه «صریح و بدون رودربایستی» سخن می‌گفت.

 

او در ادامه خاطراتش بر این نکته تاکید می‌کند که از مستشاران نظامی آمریکا در ایران(که موافق تقویت تسلیحات بودند) انتقاد کرده و این نکته را به شاه بیان داشته که با افزایش هزینه‌های نظامی مخالفت است. «شاه جواب داد: مقامات نظامی آمریکا در ایران حتی این افزایش را هم کافی نمی‌دانند. با عصبانیت گفتم: محض رضای خدا ترتیبی بدهید که این‌گونه تناقض‌گویی بین مقامات مختلف آمریکا روی ندهد. اظهارات من به حدی با شدت و حرارت بیان می‌شد که فرمانفرماییان بلافاصله به همسرم آذر تلفن کرد و گفت کار فلانی تمام است!» 11لزوم برکناری ابتهاج آن زمان خود را نشان داد که شاه با انتقال سازمان برنامه در ذیل پست نخست وزیری موافقت کرد. این در حالی بود که او پیش از این به ابتهاج قول داده بود که سازمان برنامه مستقل از نخست وزیری و زارتخانه‌ها به کار خود ادامه می‌دهد. بدین ترتیب طرح زمانی که این لایحه به مجلس رفت که رئیس سازمان برنامه از این پس به عنوان قائم مقام نخست وزیری از سوی او انتخاب خواهد شد، ابتهاج دانست که زمان رفتن اوست. چرا که قطعا این لایحه بدون موافقت شاه نمی‌توانست وارد صحن مجلس شده باشد. بنابراین استعفایش را نوشت.

 

شاه دیگر از رک گوییها و مقاومت او خسته شده بود. ابتهاج در خاطرات خود با اشاره به جلسات شورای اقتصاد در حضور شاه، به این نکته اشاره می‌کند که در نقد و بررسی طرحها و اظهارنظر درباره برنامه‌های توسعه «صریح و بدون رودربایستی» سخن می‌گفت. چراکه عقیده داشت که باید تمام مسائل را بدون پنهانکاری و پرده‌پوشی بیان کرد. امری که باعث رنجش‌ شاه می‌شد. «مواقعی که به‌عنوان رئیس سازمان برنامه در شورای اقتصاد شرکت می‌کردم، مطالبی مطرح می‌گردید و من‌ فراموش می‌کردم که عده دیـگری هـم حضور دارند و مثل مواقعی کـه‌ بـا‌ شاه‌ تنها بودم، مطالبم را با صراحت بیان می‌کردم. این رویه برای شاه ناگوار بود؛ به‌طوری‌که یک‌بار پیغام ‌‌داد‌ که خوب نیست شما جلوی وزرا این‌طور بـا مـن صحبت کنید!»12

 

او همچنین در جای دیگری می‌گوید: «در یکی از دیدارهایی که با شاه تنها‌ بودم‌، او در انجام امـری خـیلی اصرار کرد و وقتی متوجه شد که زیر‌ بار‌ نخواهم رفت، با انگشت آهسته روی میز‌ زد‌ و گفت‌: آخر من شاهم. جواب دادم: صحیح می‌فرمایید‌، مملکت‌ بیش از یک شاه نمی‌تواند داشته باشد، امـا ایـن دلیـل نمی‌شود که دیگران‌ کمتر‌ از اعـلیحضرت بـه کـشورشان علاقه‌ داشته‌ باشند».13

 

فرجام سخن

 ابتهاج در قانع کردن شاه برای کنار گذاشتن هزینه‌های سرسام آور نظامی ناکام بود. ضمن این که روحیاتی محکم و انعطاف ناپذیر داشت و نمی‌توانست «اوامر ملوکانه» را به راحتی پذیرا باشد. از سوی دیگر رویه بی‌منطق و مستبدانه شاه در اجرای برنامه‌های عمرانی در آغاز دهه 1340، وجود مدیران نسبتاً مستقل همچون ابتهاج را بر نمی‌تابید. این عامل در کنار عدم تفاهم شاه با او بر سر هزینه‌های سنگین نظامی در تدوین بودجه کشور باعث کنار گذاشتن ابتهاج از دایره مدیریت کلان مملکت شد. از سوی دیگر، رقابت دولتمردان و سیاستگذاران عصر پهلوی نیز عرصه را برای اقدامات او تنگ می‌کرد. همه این مسائل سبب شد تا او در سال 1340 به مدت هشت ماه بازداشت شود. برخی بر آن بودند که اگرچه او به اتهام فساد بازداشت و سرانجام نیز تبرئه شد؛ اما دلیل واقعی حضور هشت ماهه او در زندان انتقادات او از شاه بود. به‌خصوص اینکه او پس از عزل از سمت ریاست سازمان برنامه نیز این روند را ادامه داد.

 

ابوالحسن ابتهاج و خانواده‌اش در ماجرای جنبش جنگل و نهضت ملی شدن نفت، کارنامه خوبی از خود نشان ندادند. اما نوع رفتار با او نشان می‌دهد که شاه حتی انتقادات و رک گوییهای وفاداران به او و پدرش را نیز نمی‌پذیرفت.

ابوالحسن ابتهاج در حیاط منزل مسکونی خویش

شماره آرشیو: 143-121-الف

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.