چرخش آمریکا دربرابر مصدق
گذری بر رویکرد انگلیس وآمریکا دربرابر نهضت ملی ایران

چرخش آمریکا دربرابر مصدق

درواپسین روزهای سال 95،مرحوم عبدالعلی ادیب برومند از فعالان فرهنگی وسیاسی نهضت ملی ایران،روی ازجهان برگرفت ورهسپار ابدیت گشت.وی از فراز و فرودهای این جنبش ومنش کارگزاران آن خاطراتی شنیدنی داشت که درکتاب خاطرات ونیز حاشیه برخی آثارادبی خویش آورده است. آنچه پیش روی دارید، تحلیلی از مرحوم ادیب برومند درباره نحوه تعامل دکتر مصدق با دولتین آمریکا وانگلیس است که می تواندبرای نسل امروزین درس آموز وعبرت انگیز باشد.

نهضت ملی ایران افزون بر هدف مبارزه با استعمار و پیش‌گیری از ظهور استبداد و ملی کردن نفت، هدف‌های دیگری هم داشت که شامل اصلاحات کلی در همة شؤون کشوری بود.

 

وقتی موضوع ملی شدن صنعت نفت در شورای مرکزی جبهه ملی ایران مطرح شد و به کمیسیون نفت رفت و با کوشش خستگی‌ناپذیر مصدق در مجلس شورای ملی به کرسی تصویب نشست، یک نهضت سراسری برای طرد نفوذ خارجی و احیای حقوق اقتصادی و اصلاحات گوناگون و سپردن مشاغل عالی به تحصیل‌کردگان شایسته، ایجاد شد و پس از پذیرفتن  نخست‌وزیری و خلع‌ید از شرکت غاصب، مصدق که پیشوای جبهة ملی بود به عنوان«رهبر نهضت ملی ایران» نامیده شد.

 

نهضت ملی وارث دومین مرحله از نهضت مشروطیت

نهضت ملی زاییدة جبهة ملی بود و وارث دومین مرحله از نهضت مشروطیت به شمار می‌رفت که هدفش جبران ناکامیهای مشروطه از جهت استقرار حکومت دموکراسی و بیرون راندن نفوذ خارجی و احراز شایستگی ملت برای حیات شرافتمندانة اجتماعی بود.

 

ملت ایران در آن هنگام که جوش و خروش عواطف میهن‌پرستانه‌اش آفاق کشور را فراگرفته و آوازة‌ استقلال‌طلبی‌اش در بیرون مرز‌ها طنین افکنده بود، چهرة آمال ملی خود را کلاً در آیینة نهضت ملی ایران می‌نگریست. انتظار مردم این بود که پس از بیرون کشیدن گنجینه‌های مالی کشور از چنگ بیگانگان، حکومت مردمی مصدق بتواند ثروت سرشار نفت را صرف کار‌های حیاتی مملکت کند و واپس‌ماندگی‌های ملت را جبران نماید و پس از او هم پرورش‌یافتگان مکتب وی ذخایر ملی را در راه بهبود اوضاع و نیرو بخشیدن به پیکر اقتصادی کشور هزینه نمایند. متأسفانه این خواست عمومی و آرزوی همگانی چنان‌که بعداً خواهیم نوشت به نافرجامی انجامید و مانند نهضت مشروطه‌خواهی ناکام ماند. این بدبختی تحمیلی، افزون بر تیره‌روزی‌های تاریخی سده‌های اخیر بود که بی‌تردید پیشرفت و ترقی ایران را مدت یک‌صد سال عقب انداخت و پی‌آمد‌های آن بسی ناگوار و مصیبت‌خیز بود.

 

روز و روزگار من دردوران نهضت ملی

من در آن هنگام که بیست و هفت سال داشتم، با سری پرشور و دلی لبریز از احساسات میهنی برای برانگیختن جامعه به هواداری از نهضت ملی و مخالفت با نفوذ بیگانگان و دست‌پروردگان‌شان در تکاپو و تلاش و در کمینگاه قلم  و سنگر شعر حماسی، چون یک سرباز به ساماندهی  وظیفه‌ وطن‌خواهی سرگرم بودم.در این راه جز خدمت به میهن و مبارزه با سیاستی که غیر از غارت ذخایر نفت، افغانستان و قسمتی از بلوچستان و بحرین و عمان را مستقیماً و برخی دیگر را به طور غیر مستقیم و با سازشکاری از خاک ایران جدا ساخته بود، هیچ گونه چشمداشتی به بر‌آورده شدن نیاز‌های شخصی نداشتم و با این که آشنایی و روابط نزدیک با سران جبهة ملی و حکومت دکتر مصدق داشتم، هرگز تقاضایی از هیچ بابت و از هیچ‌کس نکردم و این شیوة وفاداری به نهضت ملی را بعد از سقوط حکومت مصدق در کودتای 28 مرداد ادامه دادم و هنوز با داشتن سمت ریاست شورای مرکزی جبهة ملی ایران به روش خود اعتقاد دارم.

 

تهدید انگلستان دربارة ملی شدن صنعت نفت

پس از صدور قرار موقت از سوی دادگاه لاهه دایر بر توقیف عملیات اجرایی ایران در خلع‌ید از شرکت غاصب نفت، «موریسون» وزیر خارجة انگلستان در مجلس عوام آن کشور نطقی ایراد کرد که خلاصه آن از این قرار است:

من باید به نمایندگان اطلاع دهم که پیش‌آمد‌های اخیر در قضیة نفت ایران خیلی ناگوار و جدی است. هیأت موقت اصرار داشته که تمام کشتی‌های نفت‌کش که برای بارگیری نفت به آبادان می‌آیند، باید رسیدی حاکی از تصدیق این که نفت متعلق به شرکت ملی ایران است امضا کنند و به کشتی‌هایی که از امضای این رسید خود‌داری کنند یا بخواهند مطلبی به منظور حفظ حقوق قانونی شرکت نفت انگلیس و ایران امضا کنند از طرف گمرک اجازه حرکت داده نخواهد شد.هیچ ‌یک از ناخدایان این کشتی‌ها حاضر نشده‌اند این رسید را بدون قید و شرط امضا کنند و چند فروند از این کشتی‌ها در بندر آبادان بلا تکلیف مانده‌اند. بدون شک ممکن است وضع وخیمی در جنوب ایران پیش ‌آید که مسئولیت آن بر عهده دولت ایران خواهد بود. نخست‌وزیر و دولت وی باید بدانند که بر طبق قوانین بین‌المللی مسئوول حفظ جان و مال اتباع انگلیس در ایران می‌باشند و اگر نتوانند آن را بر عهده بگیرند دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان خود آن را به عهده خواهد گرفت. ما تهیه این کار را دیده‌ایم و به رزمناو موریشوس فرمان داده شده است که فوراً به حومه‌ آبادان عزیمت نماید. جای تأسف است که دولت ایران دست به اقداماتی بزند که نتیجة مصیبت‌آمیزی برای سعادت آینده‌ی این کشور به بار آورد.1

انگلستان علاوه بر فرستادن کشتی به آب‌های جنوب و تحریم نفت ایران،یک کشتی ایتالیا‌یی را هم که چند تن نفت به وسیلة کشتی نفت‌کش رزمای حمل کرده بود در دریا غرق کرد.

 

پس از خلع‌ید، دولت دکتر مصدق تصمیم گرفت که علاوه بر رؤسای شرکت نفت، دیگر کارمندان انگلیسی را هم از محل کار خود اخراج کند. این امر موجب آن شد که دولت انگلستان به شورای امنیت شکایت کند و اقدام دولت ایران را در نپذیرفتن قرار موقت دادگاه لاهه و اخراج کارمندان انگلیسی، خصمانه عنوان نماید و این موضوع را برای صلح جهانی تهدیدی به شمار آورد.با این شکایت، انگلستان از شورای امنیت خواسته بود که دولت ایران را به اجرای قرار موقت دادگاه لاهه ملزم نماید.

 

واکنش ادبی به تهدیدات انگلستان

در آن هنگام که تهدید‌های انگلستان در پاره‌ای از مردم تشویش به بار آورده بود، طبع حماسه‌‌پرور حقیر چند قصیدة حماسی به وجود آورد که در روزنامه‌ها منتشر شد از آن جمله چند بیت از یک قصیده در این‌جا نقل می‌شود.

ما نه بر تن پرنیانی پیرهن پوشیده‌ایم  جوشن غیرت به پیکار وطن پوشیده‌ایم
مرگ را هر لحظه با آغوش باز آماده‌ایم  تا به جای پیرهن خونین کفن پوشیده‌ایم
تن به بار ننگ ندهیم از جوانمردی که ما رخت جانبازی ز دوران کهن پوشیده‌ایم
ما ز ملی کردن نفت اندر اقطار وطن دشمنان را جامة رنج و محن پوشیده‌ایم

    

اینک چند بیت از قصیده‌ای دیگر:

ما که آزاده جوانان دلیر وطنیم  در ره پاس وطن بی‌خبر از جان و تنیم
در ره پاس گران رایت شیر و خورشید قد علم کرده به هر معرکه شمشیر زنیم
خصم‌گو خانه تهی ساز که ما روز مصاف همچنان سیل خروشندة بنیاد کنیم

 

در روزهای بعد از خلع‌ید، از اداره اطلاعات شرکت نفت برگه‌هایی در یک گونی معروف به گونی«سدان» - که نمایندة شرکت نفت جنوب در تهران بود- پیدا شد که نام عدّه‌ای از دولت‌مردان و روزنامه‌نگاران را در ارتباط با آن اداره- که رئیسش«فیلپ استاکیل» بود- نشان می‌داد. مطالب و اسناد یاد شده در این گونی سر و صدای زیادی در تهران به وجود آورد و آنان که با شرکت نفت سر و سرّی داشتند، شناخته شدند.

 

سفر دکتر مصدق به آمریکا

پس از خلع‌ید، دولت دکتر مصدق تصمیم گرفت که علاوه بر رؤسای شرکت نفت، دیگر کارمندان انگلیسی را هم از محل کار خود اخراج کند. این امر موجب آن شد که دولت انگلستان به شورای امنیت شکایت کند و اقدام دولت ایران را در نپذیرفتن قرار موقت دادگاه لاهه و اخراج کارمندان انگلیسی، خصمانه عنوان نماید و این موضوع را برای صلح جهانی تهدیدی به شمار آورد.با این شکایت، انگلستان از شورای امنیت خواسته بود که دولت ایران را به اجرای قرار موقت دادگاه لاهه ملزم نماید.

 

دولت ایران چون رأی دیوان لاهه را در مورد صدور قرار موقت قانونی نمی‌شمرد  و کارمندان شرکت نفت را در دهم مهر‌ماه 1330 اخراج کرد، دکتر مصدق به اتفاق هیأت نمایندگان ایران برای پاسخگویی به شکایت انگلستان در شورای امنیت، عازم آمریکا شد.درشب بیست‌و‌سوم مهرماه 1330، دکتر مصدق در نخستین جلسة شورای امنیت شرکت جست و مطالب زیر را بیان کرد:

من در این شورا حاضر شدم تا صدای مردم ایران را در مقابل ادعا‌های بی‌اساس دولت انگلستان به گوش مردم جهان برسانم. این سازمان وقتی می‌تواند مرجع عالی‌ترین مقام و حافظ صلح دنیا باشد که دول بزرگ به مقرارت آن احترام بگذارند و کشورهای کوچک و بزرگ آن را پناهگاه خود بدانند. اگر دولت مسأله‌ای را که در صلاحیت شورای امنیت نمی‌باشد در این شورا مطرح کند، در این صورت اگر شورا به دلایل و جهات سیاسی تصمیم بگیرد که به آن مسأله رسیدگی کند در این صورت شورای امنیت وسیله‌ای برای مداخلة یک کشور در امور داخلی کشور دیگر خواهد شد و به این ترتیب اعتماد مردم از آن سلب می‌شود و شورای امنیت از انجام وظایفش که حفظ صلح جهانی می‌باشد باز خواهد ماند. من از این مجمع عالی انتظار دارم برخلاف مصالح ایران اقدامی به عمل نیاورد؛ تنها ثروت ملی ما نفت است که منبعی برای کارو غذای ایران به شمار می‌رود و برای این که شمّه‌ای از منافع انگلیس را از این منبع عظیم برای شما مجسم کنم کافی است که بگویم در سال 1948 بر طبق دفاتر شرکت سابق، درآمد خالص شرکت در حدود 61 میلیون لیره بوده و فقط 9 میلیون لیرة آن به ایران داده شده و 38 میلیون لیره بابت مالیات به خزانة انگلستان تحویل شده است.اگر بنا باشد که کارگزاران ایرانی در اراضی نفت‌خیز در بدترین شرایط زندگی کنند و استثمارگران خارجی همچنان کلیة درآمد نفت ما را تصاحب کنند، مردم ایران تا ابد در فقر و بدبختی خواهند ماند و به همین جهت ایران نفت خود را ملی کرد.ملت ایران با جنبش عظیمی مصّمم است که از این منبع حیاتی برای بالا بردن سطح زندگی خود و حفظ صلح جهان استفاده کند. اگر منظور انگلستان این است که ملی شدن صنعت نفت صلح جهان را به خطر انداخته، معلوم نیست چرا دولت انگلیس که این همه صنایع را در کشور خود ملی کرد به عنوان این که اساس و پایة صلح را متزلزل نموده به شورای امنیت دعوت نشده است.هر نوع خطری که متوجه صلح باشد از اقدامات انگلیس که سعی کرده با توسل به زورگویی علنی ما را از حق حاکمیت بر منابع ملی باز دارد ناشی خواهد شد.

من بار دیگر می‌خواهم مؤکداً تکرار کنم که دولت من حاضر است به محض آن که دولت انگلستان تمایل حقیقی به حل قضیة نفت نشان دهد، مذاکرات مستقیم را در مواردی که قبلاً ذکر شد شروع کند.ما انتظار داریم که شورای امنیت از پیشنهاد توصیه‌هایی که موجب تأخیر اجرای وظایف‌مان می‌شود خودداری کند و به ما اجازه دهد که فارغ‌البال وارد عمل شویم و به فقر و فلاکت خود خاتمه دهیم.

 

دکتر مصدق در آخرین جلسه گفت:«آنچه باید قبلاً به کلیة اعضای شورای امنیت اطمینان بدهم این است که دیگر شرکت نفت سابق روی ایران را نخواهد دید. ضمناً تلگراف‌هایی را قرائت کرد که ثابت می‌نمود تمدیدی که به امتیازدارسی داده شده، از طرف وزیر دارایی صورت گرفته بود که آزادی عمل نداشته است. بنا بر این اسنادی ارائه کرد که شرکت سابق در امور داخلی ایران مداخله می‌کرده است».

 

شورای امنیت در آخرین جلسة خود که در بیست‌و هشتم مهر بدون حضور هیأت نمایندگی ایران تشکیل شد، رسیدگی به قطعنامة انگلستان را تا رأی دادگاه بین‌المللی لاهه، مسکوت گذاشت.

 

دولت آمریکا ونهضت ملی ایران

دکتر مصدق در آمریکا با مستر«ترومن» رئیس جمهور آمریکا و رجال مؤثر ملاقات‌هایی کرد و وزیر خارجة آمریکا دربارة نفت و تجدید مذاکره با انگلیس، راه حل‌ها و پیشنهادهایی کرد که هیچ‌یک به عقیده هیأت نمایندگی ایران پذیرفتنی نبود.

 

آمریکا در آغاز ملی شدن صنعت نفت با ایران موافق بود و سفیر کبیر آن کشور«گریدی» در ملاقات‌هایی که با دکتر مصدق داشت نسبت به این موضوع حق را به جانب ایران می‌داد و به انگلیس‌ها در مواردی که ایران را تهدید به اقدامات نظامی می‌کردند روی خوش نشان نمی‌داد ولی پس از کنار آمدن با آن‌ها در تقسیم سهام، روش خود را تغییر داد.

 

آمریکا هر چند سعی می‌کرد که در اختلاف بین ایران و انگلیس خود را بی طرف نشان دهد و«اوریل هریمن» را برای میانجی‌گری به ایران فرستاد، ولی با روی کار آمدن«چرچیل» در انگلستان و«آیزنهاور» در آمریکا، که دو یار در جنگ جهانی دوم بودند وضع تغییر کرد و او جانب انگلستان را گرفت.

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.