پایان گفتمان پهلویسم
بررسی کتاب پاسخ به تاریخ محمدرضا پهلوی

پایان گفتمان پهلویسم

می‌توان فصل اول کتاب «پاسخ به تاریخ» را تداوم تلاشهای شاه در ادامه کتابهای قبلی او مانند «ماموریتی برای وطنم» و «به سوی تمدن بزرگ» دانست. کتابهایی که شاه در آنها تلاش کرده است تا با اشاره به داستانهای مذهبی و شرح ملاقاتش با امام زمان خود را دارای فره ایزدی و از سوی دیگری محور انسجام بخش هویت ایرانی قلمداد کند...

 

محمدرضا پهلوی بعد از فرار از ایران در دی‌ماه 57 و پیروزی انقلاب اسلامی، پس از مدتی سرگردانی در کشورهای مختلف سرانجام در سال 1359 در مصر از دنیا رفت. یکی از اقدامات او در فاصله پیروزی انقلاب تا زمان مرگش، نگاشتن کتابی با عنوان «پاسخ به تاریخ» بود که در آن تلاش کرد تا از عملکرد خود و پدرش دفاع کرده و دلایل شکست حکومتش را  بیان کند.

 

نگاهی به کارنامه 37 ساله حکومت شاه و پاسخگو نبودن به مردم این سؤال را ایجاد می‌کند که او چرا بعد از سلطنت کتابی با عنوان «پاسخ به تاریخ» نوشته است؟ آیا برکناری از حکومت در روحیات او تأثیر گذاشته بود؟ علاوه بر این شاه در این کتاب آمار و اطلاعاتی درخصوص تغییرات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران می‌دهد که بارها توسط شخصیتهای مختلف نقد و بررسی‌شده است. در اینجا این سؤال به وجود می‌آید ‌که آیا باید این آمارها را با حقایق تاریخ تطبیق داده و بررسی کرد و یا اینکه می‌بایست این تحلیلها را بازتابی از شخصیت او دانست  که  در پشت داده‌های تاریخی در حال نمایان شدن است. این نوشتار درصدد پاسخ به‌ این سوال می‌باشد.

 

کتاب پاسخ به تاریخ با یک مقدمه و یک موخره و چهار قسمت تدوین شده است. بخش اول تحت عنوان «از ایران دیروز تا ایران امروز» شامل سه فصل، قسمت دوم با «عنوان سلسله پهلوی و نجات ایران» شامل چهار فصل، قسمت سوم با عنوان «انقلاب سفید» 16 فصل و قسمت چهارم، یعنی «اتحاد لعنتی سرخ و سیاه» در 9 فصل آمده است.1

 

شاه در فصلهای ابتدایی به بررسی تاریخ ایران  تا سرکار آمدن حکومت پهلوی پرداخته و فراز و نشیبهای تاریخ ایران را بر اساس قرائتی از هویت در دوران پهلوی بازخوانی می‌کند. در واقع در حالی که برخی در دفاع و یا رد این کتاب مقالاتی و آثاری چند نگاشته‌اند، اما این مسئله کمتر مورد توجه قرار گرفته است که این فصول تبیین هویت ایرانی با قرائت دوران پهلوی است.

 

قرائت پهلوی از هویت ایرانی

قرائتهایی حکومت پهلوی از هویت را شاید بتوان تحت عنوان ناسیونالسیم دولتی نامید که تلاش می‌کند با گردهم آوردن عناصری مانند ملی گرایی مبتنی بر زبان، فارس گرایی و شاه دوستی به تبیین هویت ایرانی پرداخته  و شخص شاه را به عنوان نماد هویت و محور انسجام جامعه ایرانی معرفی کند. بدین سان در این قرائت شاه دارای «فره ایزدی» بوده و هرگاه که شاه لایقی بر کشور به سلطنت برسد و مردم از او اطاعت کنند، ایران آباد می‌شود و در غیر این صورت انسجام کشور بر هم می‌ریزد.2

 

پس در واقع می‌توان فصل اول کتاب «پاسخ به تاریخ» را تداوم تلاشهای شاه در ادامه کتابهای قبلی او مانند «ماموریتی برای وطنم» و «به سوی تمدن بزرگ» دانست. کتابهایی که شاه در آنها تلاش کرده است تا با اشاره به داستانهای مذهبی و شرح ملاقاتش با امام زمان خود را دارای فره ایزدی و از سوی دیگر محور انسجام بخش هویت ایرانی قلمداد کند.3

 

از دیگر نکاتی که در خصوص فصلهای اول می‌توان به آن اشاره کرد، تاکید شاه بر نقش پدرش به عنوان احیا کننده ایران است. ماروین زونیس در کتاب «شکست شاهانه» نشان می‌دهد که یکی از پایه‌های روانی شاه پدرش بوده که همواره سعی می‌کرده با تکیه بر او تزلزلهای روحی خود را پنهان کند.4

 

شاه با پیش کشیدن متغیرهای اقتصادی تلاش کرده به بهانه اینکه توسعه اقتصادی، پیش شرط دموکراسی و آزادیهای اجتماعی است، استبداد خود و انسداد اجتماعی در دو دهه40 و 50 را توجیه کند.

 

اما این قرائت از هویت به چه نتایجی انجامیده و چه تاثیری بر روی اقدامات شاه درحوزه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی  که در فصول بعدی کتاب پاسخ به تاریخ اشاره شده، گذاشته است؟ در واقع قرائت هویت بر اساس شاه محوری به تداوم سنتی اشاره می‌کند که در سلسله‌های مختلفی که در ایران به حکومت رسیدند، بروز یافت. حکومتهایی که نوع سیاست‌ورزی آنها به انحصار منابع اقتصادی در شخص شاه منجر شده است، به طوری که شخص شاه توزیع کننده و ناظر مطلق توزیع سرمایه‌های مختلف اعم از اقتصادی و اجتماعی می‌شود. این قرائت به تمرکز تمامی منابع در دست شاه می‌انجامد.5

 

در واقع فصول اولیه این کتاب توجیه کننده اقدامات شاه در فصلهای بعدی کتاب و اقدامات شاه درخصوص انقلاب سفید و کارهای صورت گرفته پس از آن بوده و به نوعی تمرکز و دخالت گرایی محمدرضا پهلوی در تمامی شئون کشور و دخالت ندادن فعالان سیاسی و فرهنگی در امور توسعه ایران را توجیه می‌کند؛ چرا که در این قرائت نه تنها کنشگران سیاسی بلکه تمام مردم ایران نقش سرباز را داشته که طبیعتا وظیفه آنها اطاعت محض از شاه برای رسیدن به توسعه کشور می‌باشد.

 

توجیه اقدامات اقتصادی و اجتماعی

از دیگر فصلهایی که شاه در آن به صورت مفصل به بررسی اقدامات خود در دوران سلطنتش پرداخته است، قسمت سوم کتاب تحت عنوان انقلاب سفید است. مروری بر عنوانها و مسایل اشاره شده در این بخش دربردارنده مواردی مانند مبانی انقلاب سفید، اصلاحات ارضی و اصلاحات فرهنگی و اجتماعی مانند سپاه دانش و اعطای حق رای به زنان است. این موارد را می‌توان تلاشهای نویسنده برای دفاع از کارنامه خود و در عین حال مقدمه‌ای برای تاکید شاه بر دموکراسی شاهانه که در فصل پانزدهم کتاب به آن می‌پردازد، دانست. فصلی که در آن شاه با پیش کشیدن متغیرهای اقتصادی تلاش کرده تا به بهانه اینکه توسعه اقتصادی، پیش شرط دموکراسی و آزادیهای اجتماعی است، استبداد خود و انسداد اجتماعی در دو دهه40 و 50 را توجیه کند.6

 

در واقع این فصول را باید از دو جنبه مورد بررسی قرار داد. اولین جنبه، نقد شیوه‌های اقتصادی اجرای برنامه‌های توسعه اقتصادی شاه است که بر اساس اظهار نظر کارشناسان به تمرکز منابع در بخش دولتی، به حاشیه راندن بخش خصوصی و کاهش انگیزه مشارکت همدلانه مردم در امور اقتصادی، اتکای رشد اقتصادی کشور از طریق منابع نفتی، اولویت قایل شدن برای صنایع مونتاژ و بی‌توجهی به انتقال تکنولوژی و توسعه صنایع صادرات محور اشاره کرد. دومین جنبه آن توجیه اصلاحات از بالا و بی توجهی به توسعه همه جانبه با مشارکت تمامی طبقات اجتماعی است؛ مسئله ای که براساس آن استبداد شاه توجیه می‌شود.7

 

چرایی سقوط

شاه در فصل چهارم کتاب «پاسخ به تاریخ» به بررسی دلایل سقوط حکومت خود پرداخته و تلاش می‌کند در این فصل ضمن فراکنی در خصوص دلایلی که به نارضایتی از حکومتش انجامید؛ چرایی سقوطش را توجیه کند. او بدون اینکه به ایجاد فضای اختناق در دهه های 30 و 40 اشاره کند، سقوط خود را به اتحاد بین نیروهای کمونیستی و مذهبی نسبت داده است. جالب اینجاست که او طی یک پیش بینی که هیچگاه به حقیقت نپیوست اعلام می‌کند اتحاد بین نیروهای مذهبی و چپ در نهایت باعث قدرت گیری مارکسیستها در ایران می‌شود.8

 

بسیاری اعتقاد دارند که شاه نه تنها تا اواخر حکومتش بلکه حتی بعد از سقوط نیز متوجه رشد اسلام سیاسی و مذهبی‌تر شدن جو جامعه نشده بود. از این رو تصور می‌کرد مارکسیستها بیشترین خطر برای حکومتش محسوب می‌شوند. شاید از همین رو بود که در دهه 40 و 50 تلاش کرد تا با اتکا به سازمان امنیت و همین طور ایجاد نهادهای مختلف فرهنگی و اجتماعی،  فعالان چپ را هم سرکوب کرده و البته بخشی از آنها را جذب سیستم کند. در واقع مروری بر این فصل کتاب نشان می‌دهد که شاه حتی بعد از سقوطش نیز اهمیت اسلام سیاسی و نقش آن در بازتعریف هویت ایرانی و جذب مردم به این گفتمان و دست رد مردم به  گفتمان هویت طلبی پهلویسم را درک نکرده بود.9

 

در نهایت به نظر می‌رسد نقد کتاب پاسخ به تاریخ  نیازمند بررسی سایر کتابها و نوشته‌های محمدرضا پهلوی مانند ماموریتی برای وطنم و به سوی تمدن بزرگ می‌باشد. در واقع بررسی مجموعه کتابهای شاه نشان می‌دهد که او در تمامی این کتابها درصدد تبیین هویت ایرانی بر اساس گفتمان پهلویسم بوده است. گفتمانی که  بر اساس آن شاه دارای مشروعیت الهی بوده و باید تمام منابع اعم از مادی و اجتماعی در شخص او متمرکز شود. بر اساس این گفتمان زمانی امکان رشد و پیشرفت برای مردم فراهم می‌شود که از شخص شاه به صورت بی چون و چرا اطاعت کنند. او در تداوم این تفکر در کتاب پاسخ به تاریخ پیش بینی می‌کند، زمانی که مردم از اطاعت بی چون و چرا سر باز زنند، کشور دچار انحطاط می‌شود.

بازدید محمدرضا پهلوی از مانور نیروی دریایی، بر عرشه یک ناو جنگی

شماره آرشیو: 640-11ع

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.