حاکمیت نخبگان تکنوکرات امریکوفیل
فعالسازی قدرت نرم ایالت متحده در دهه 1340 شمسی

حاکمیت نخبگان تکنوکرات امریکوفیل

شخص محمدرضا پهلوی نیز به دلیل قرابت سنی نزدیک با اکثریت رهبران کانون مترقی، این تکنوکراتهای ماجراجو و سمپاتی امریکا را به نخبگان سنتی و کهنه کار ترجیح می داد. از این‌رو کانون مترقی به عنوان منجی کشور جایگاه خاصی در عرصه سیاست ایران کسب نمود. برای اولین بار انتخابات مجلس بیست و یکم به سبک نظام انتخاباتی امریکا و کارتهای الکترال برگزار گردید.


بعد از کودتای 28 مرداد 1332 و استقرار مجدد پایههای دیکتاتوری سلطنت محمدرضا پهلوی و همزمان با تحولاتی که در صحنه سیاست بینالمللی روی داد، محمدرضا پهلوی پروسه بازنگری  در سیاستهای رژیم را آغاز نمود و برخلاف میل باطنی خود، تحت فشار امریکاییها مجبور شد نسخه جدیدی از دمکراسی شاهانه در ایران را به نمایش بگذارد و لذا نظام دو حزبی «ملیون» و «مردم» را ایجاد نمود. از طرف دیگر با توجه به روی کار آمدن جان اف کندی دمکرات در کاخ سفید و عملیاتی نمودن دکترین «اتحاد برای پیشرفت»1 با محوریت جلوگیری از فروپاشی حکومتهای وابسته به امریکا، شاه ایران مجبور شد جهت سازواری راهبردی با استراتژی کلان امریکا، اصلاحات ساختاری را در قالب فضای باز سیاسی، اصلاحات ارضی، لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید انجام دهد.

 

اوج این اصلاحات با عنوان انقلاب سفید یا «انقلاب شاه و مردم» به طور فراگیر تمام جنبههای زندگی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه سنتی ایران را در بر گرفت. مقامات امریکایی جهت تحقق اصلاحات مورد نظر خود، نهادسازی دمکراتیک، تربیت و کادرسازی نخبگان سیاسی تکنوکرات آمریکوفیل، ارتقای منزلت طبقه متوسط جدید را در دستورکار خود قرار دادند؛ که کانون مترقی نمونه و تجلی بارز سیاستهای نرمافزاری امریکا جهت اعمال نفوذ در عرصه و صحنه سیاست ایران بود.  

 

نهادسازی دمکراتیک به سبک آمریکایی 
یکی از محورهای اصلی دکترین «اتحاد برای پیشرفت» کندی، ایجاد فضای باز سیاسی بود؛ بدینمعنی که در تحلیلهای سیاستگذاران دموکرات امریکایی، حمایت از رژیمهای دیکتاتوری جهان سوم خطر سقوط آنها در دامن کمونیسم را افزایش خواهد داد؛ لذا از اواخر دهه 1330 شمسی، دولتهای اقمار امریکا در اقصی نقاط دنیا میبایست از شدت دیکتاتوری خود بکاهند و به طور صوری فضای باز سیاسی نیمبند و آزادی کنترل شدهای را در جامعه ایجاد نماید. به اعتقاد کندی در کتاب «استراتژی صلح»، باید رویه حکومتداری رژیمهای سرکوبگر وابسته به امریکا که با فشار بیحدوحصر خود زمینههای انقلاب کمونیستی را فراهم نموده بودند، تغییر یابد.2 این استراتژی در ایران به صورت طرح و برنامه «دمکراسی پارلمانی»، «اصلاحات ارضی» و«سیاست اقتصادی درهای باز» جلوه نمود.3 

 

محمدرضاشاه درابتدا در برابر اصلاحات موردنظر کندی مقاومت نشان داد؛ اما برای کسب رضایت امریکاییها، همزمان با روی کار آمدن کندی سخنرانیهایی ایراد نمود و در قالب الفاظ و شعارهای مکارانه و فریبنده از آزادی انتخابات و آزادی فعالیتهای سیاسی سخن گفت4 و آمادگی خود برای اجرای اصلاحات امریکایی را اعلام نمود. به طور کلی کندی دو هدف عمده از اجرای این اصلاحات دنبال مینمود. اول تخریب کامل ساختار اقتصادی و فرهنگی این کشورها درجهت تاسیس بازارهای  مصرف و دیگر نیازهای اقتصادی امریکا و دوم اعطای نوعی دمکراسی کنترل شده و هدایت شده امریکایی جهت پیشگیری از نارضایتیهایی که ناگزیر به سوی مقاومت قهرآمیز پیش میرفت.5 ازاین‌رو مدیریت کلان ایجاد فضای باز سیاسی در دست خود امریکاییها  قرار داشت. از طرف دیگر با توجه به برخورداری ایران از منابع غنی نفت و موقعیت استراتژیک و سوق‌الجیشی منطقهای، کندی بعد از مشورت با انگلیسیها به این نتیجه رسید که استقرار کامل نظام جمهوری در ایران ممکن است منافع امنیتی و اقتصادی غرب و امریکا را در منطقه خلیج فارس به خطر بیندازد و لذا اصلاحات مورد نظر امریکا باید با محوریت حفظ سلطنت پهلوی صورت بگیرد و شخص شاه نیز مجری این اصلاحات باشد؛ تا با استقرار نظام دمکراسی نیمبند و نمایشی، در ایران یک نظام سرمایهداری وابسته به امریکا ایجاد شود.

 

در این راستا حکومت پهلوی نیز فرصت را غنیمت شمرد و تصمیم گرفت زیر نظر و هدایت خود فضایی برای تقابل و انتقاد پدید آورد. از این‌رو به فکر ایجاد دو حزب موافق و مخالف افتاد؛ «حزب ایران نوین و حزب مردم». درسایه این نظام دو حزبی دستساز، ظاهراً هم مردم راضی میشدند و هم منافع طبقات و گروههای حاکم حفظ و تثبیت میگردید.7 سیاست نرم‌افزاری کندی اثرات و پیامدهای مهمی در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران برجای گذاشت و سبب تربیت و قدرتگیری دولتمردان  امریکایی در ساختار سیاسی ایران گردید. افرادی مثل حسنعلی منصور و هویدا و... نخبگانی که بعدها با تصمیم‌سازی و تصمیمگیری خود، مقدمات نفوذ امریکا در ساختارهای سیاسی و اقتصادی ایران را فراهم نمودند.8 شاه ایران برای بقای حیات سیاسی و تداوم حکومت خویش به خواستهای امریکا تن داده و درعین حال علاوه بر نمایش تبلیغاتی مبنی بر دمکراتیک بودن حکومتش، حمایت سیاستمداران امریکایی از سلطنتش را تضمین میکرد و همچنین با تحریک بیشتر طبقه متوسط طرفدار امریکا در فعالیتهای اقتصادی و سیاسی، منافع میان مدت و بلندمدت امریکا در ایران تامین می‌شد

 

به طور کلی کندی دو هدف عمده از اجرای این اصلاحات دنبال مینمود. اول تخریب کامل ساختار اقتصادی و فرهنگی این کشورها درجهت تاسیس بازارهای  مصرف و دیگر نیازهای اقتصادی امریکا و دوم اعطای نوعی دمکراسی کنترل شده و هدایت شده امریکایی جهت پیشگیری از نارضایتیهایی که ناگزیر به سوی مقاومت قهرآمیز پیش میرفت. ازاین‌رو مدیریت کلان ایجاد فضای باز سیاسی در دست خود امریکاییها  قرار داشت.

 

محور اصلی این طرح امریکایی، طبقه متوسط جدیدی متشکل از طبقات دانشگاهی، روشنفکران، بروکراتهای اداری و سرمایهداران تجاری و صنعتی بودند؛که در مقابل اشراف زمیندار سنتی – که عملکرد نیمهمستقلی در قبال سلطنت و دربار داشتند- کاملاً وابسته به دربار و شخص شاه بودند. امریکا از اواخر دهه 30 و اوایل دهه 40 شمسی، تلاش زیادی نمود تا به کارگیری و استفاده از ظرفیت این طبقه متوسط – که عمدتاً نیروی جوان و تکنوکرات بودند- در لایههای مختلف قدرت سیاسی را به شاه بقبولاند؛ تا با پایهگذاری حزبی نوین، دربین طبقات متوسط، برای امریکا و سلطنت پهلوی سرمایه اجتماعی مناسبی جذب و جلب نماید. تا از ظرفیت بسیج آن استفاده و بهره لازم را ببرد. اعضای کانون مترقی از این دست احزاب بودند که تلاش داشتند خود را به نوعی جایگزین جبهه ملی نمایند.9به اعتقاد استوارت راکول، سفیر وقت‌ آمریکا‌ در‌ ایران، حسنعلی منصور و کانون مترقی در آینده سیاسی ایران نقش مرکزی خواهند داشت و شاه ایران تلاش خواهد نمود مجالس آتی را با ترکیبی از طرفداران کانون مترقی، کـاردانان و صـاحبان صنعت و سرمایه تشکیل دهـد.‌10 

 

کانون مترقی؛ محفل امریکوفیلهای سیاست ایران
با وزش نسیم آزادی و فضای باز سیاسی از غرب، گروههای سیاسی نظیر جبهه ملی دوم، جمعیت پاسداران آزادی، جامعه سوسیالیستهای نهضت ملی ایران و... یکی پس از دیگری شروع به فعالیت کردند. در کنار احزاب یاد شده احزاب و گروههای دیگری نیز به عنوان کانونهای قدرت و دستهبندی جناحهای هیئت حاکمه و اهرمهای داخلی رقابت امریکا و انگلیس برای کسب قدرت درکشور ظهور کردند.11تشکیلاتی نظیر کانون ترقی از ایندست آخر بودند. هیئت موسس کانون عبارت بودند از: حسنعلی منصور (رئیس کانون مترقی)، دکتر منوچهر کلالی (نایب رئیس)، ضیاالدین شادمان، منوچهر شاهقلی و امیرعباس هویدا. دیگر اعضای کارگردان کانون مترقی عبارت بودند از: محسن خواجه‌ نوری،  فتح‌الله ستوده، ایرج منصور، محمدعلی مولوی، فریدون معتمد وزیری، منوچهر گودرزی12، عبدالعلی جهانشاهی، محمود کشفیان، فرهنگ شفیعی، عطا‌الله خسروانی، هوشنگ نهاوندی، منصور روحانی، ظهیری، ناصر یگانه، محمد نصیری، هادی هدایتی، قاسم رضایی، غلامرضا کیانپور، محمد سام، عبدالرضا انصاری، امیرقاسم معینی، عبدالمجید مجیدی، احمد هوشنگ‌ شریفی، منوچهر گنجی، غلامرضا نیک‌پی، جواد منصور، کریم‌پاشا بهادری، همایون جابر انصاری، ایرج وحیدی، حسین کاظم‌زاده، فرهنگ مهر، احمد کاشفی، باقر عاملی، ناصر گلسرخی، منوچهر تسلیمی، فرخ نجم‌آبادی، عبدالحسین سمیعی، مجید رهنما، حسین تدین، یدالله شهبازی، مهرانگیز دولتشاهی، پروین صوفی، پروین‌دخت صفی‌نیا، فرخ‌رو پارسای، فخری رهرو، سیف‌الله وحیدنیا، قدرت‌الله موثقی، علی‌نقی عالیخانی، صادق احمدی، محمد یگانه، قاسم معتمدی، فریدون مهدوی، و علی هزاره.13

 

پیشینه تشکیل کانون ترقی به سالهای اولیه تاسیس ساواک در سال 1335 برمی‌گردد. در این سالها و از همان ابتدای آغاز کمکهای فنی و اقتصادی امریکا در قالب اصل چهار ترومن به ایران، امریکاییها سعی نمودند مهرههای وابسته به خود را در ساواک و ادارات مجری اصل چهار جایگذاری نمایند؛ از این‌رو حدود 30 نفر برای فرصت مطالعاتی به امریکا اعزام شدند و بعد از بازگشت نیز در هستههای علمی دانشگاه ملی که عمدتاً فارغالتحصیلان دانشگاههای امریکایی بودند، شروع به فعالیت فکری و سیاسی نمودند. بعدها این افراد در دهه 40 و 50 شمسی نقشهای سیاسی مهمی در ساخت قدرت سیاسی ایران به عهده گرفتند. این کانون که در سال 1342 موجودیتش توسط حسنعلی منصور به صورت رسمی اعلام شد؛ از شکلگیری طبقه متوسط با گرایشهای امریکایی هم در سطح نخبگان و هم در سطح همگانی نوید میداد. تشکیلاتی که به عنوان نیروی پیش‌برنده سیاستهای امریکا در ایران به شمار میآمد و به نوعی خلاء مشاورهای درسلطنت پهلوی را نیز پوشش میداد؛ مشاورانی که طبق الگویی که هانتینگتون در کتاب «سرباز و دولت» پیشنهاد داده بود، باید موقعیت شاه را به عنوان قدرت فائقه مرکزی تقویت نمایند. درعین حال این هیئت مشورتی، شاه ایران را از سیاستمداران نسبتاً مستقلی نظیر علی امینی بینیاز میساخت.

 

شخص محمدرضا پهلوی نیز به دلیل قرابت سنی نزدیک با اکثریت رهبران کانون مترقی، این تکنوکراتهای ماجراجو و سمپاتی امریکا را به نخبگان سنتی و کهنهکار ترجیح میداد. از این‌رو کانون مترقی به عنوان منجی کشور ایران و با هدف سروسامان دادن به اوضاع اقتصادی، صنعتی و فرهنگی کشور و جبران عقبماندگی اقتصادی کشور، توانست در انتخابات مجلس بیستویکم پیروز شود و با تشکیل «ائتلاف نهضت ششم بهمن» جایگاه خاصی در عرصه سیاست ایران کسب نماید. برای اولین بار انتخابات مجلس بیست-ویکم به سبک نظام انتخاباتی امریکا و کارتهای الکترال برگزار گردید و کمیتهای مرکب از منصور و هویدا لیست انتخاباتی را تهیه کردند و بعد از تایید شاه، همان افراد پیروز انتخابات شدند. در این انتخابات، کانون ترقی اکثریت کرسیهای مجلس را به خود اختصاص داد. نمایندگان پیروز خود را مدیون و وامدار لطف اعلیحضرت میدانستند؛ از این‌رو دربار پهلوی بار دیگر به عنوان هسته اصلی قدرت سیاسی کشور مطرح شد و همچنین پایگاه اجتماعی دربار نیز از طبقه اشراف زمیندار به طبقه متوسط شهری انتقال پیدا نمود.14حسنعلی منصور نیز بعد از تصدی پست نخستوزیری، در 24آذر 1342، تاسیس حزب ایران نوین برپایههای کانون مترقی را اعلام نمود. این حزب عملاً تا سال 1353- که حزب واحد رستاخیز تاسیس شد- عرصه و صحنه سیاست ایران را کارگردانی مینمود15 و بهعنوان مغز متفکر محمدرضا پهلوی در عرصه حکومتداری ایفای نقش نمود. انتخابات دورههای بیستودوم تا بیستوچـهارم، زیر نفوذ شدید این جریان و نظارت شاه، سراسر فرمایشی برگزار شد

دولت مستعجل حسنعلی منصور

شماره آرشیو: 630-141ق

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.