چرا ارتش شاهنشاهی به انقلاب پیوست؟
به مناسبت دهه فجر؛

چرا ارتش شاهنشاهی به انقلاب پیوست؟

به گفته ارتشبد قره باغی «تقریبا اکثریت سربازان و تعداد قابل توجهی از افسران و درجه داران سخت معتقد به مذهب و مقلد آقایان علما دینی بودند و نمی توانستند برخلاف دستور آیت‌الله عمل نمایند.» مراجع تقلید فتوی داده بودند که هر کس به رژیم سلطنت خدمت کند، مرتد است و متعاقبا فتوی دادند که سربازان، درجه داران و افسران مکلف به ترک سربازخانه ها می باشند.

 

ارتش به عنوان یک نهاد سازمانی که از انحصار واقعی قدرت تسلیحاتی برخوردار است؛ وظیفه حراست از مرزهای کشور و دفاع در برابر متجاوزین خارجی و اشغالگر را بر عهده دارد. ماهیت فرماندهی، اطاعت و زنجیره سلسله مراتبی از خصوصیات دیسیپلین نظامی و ساختار منضبط و آهنین آن است که همیشه تابع دستورات از بالا و اجرای آن از پایین است. این نهاد سیاسی در دو وجه «مردمی» و «غیر مردمی»،‌ می توانست هم نقش سازنده داشته باشد و هم نقش مخرب؛‌ هم می تواند سرکوبگر باشد و هم می تواند در مواقع حساس و بحرانی، از کیان مرز و بوم حافظت و پاسداری نماید.

 

اما آنچه در غایت ارتش نهفته است و باید این سازمان در آن مسیر حرکت کند آن است که «برای مردم» باشد و نه «در برابر مردم»؛ با مردم باشد و نه علیه مردم. در تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی معاصر ایران، به‌خصوص در پهلوی اول و دوم نهاد ارتش جدای از ملت بود و کارویژه آن به حفظ و ثبات نظام سلطنت و سرکوب کردن نیروهای اجتماعی مخالف پهلوی محدود شده بود. در دوره پهلوی دوم، گزینش و ترفیع درجه افسران ارشد توسط شخص شاه صورت می گرفت و آنها با کوچکترین نافرمانی و احساس عدم اطاعت از سوی نیروهای دستچین شده، به توبیخ، خلع درجه و یا انفصال از خدمت منجر می شدند. زیرا در قبال امکانات و وسایل رفاهی و مالی که به پرسنل رده بالای نیروهای مسلح اختصاص می داد،‌ انتظاری جز اطاعت از آنان نمی رفت. بدین جهت، شاه، نه تنها به عنوان فرمانده کل قوا، بلکه به عنوان پدر تاجدار در نزد ارتشیان پذیرفته شده بود.

 

درماههای آخر منتهی به انقلاب، خصوصا بعد از خروج شاه از کشور، در مذاکرات شورای فرماندهان ارتش، استصیال، درماندگی و ازدست دادن روحیه را به خوبی مشاهده می کنیم. امرای ارتش، با فرار شاه، روحیه خود را باخته بودند و آفتاب انقلاب، همچون برف آنها را آب می کرد. این تصویر، تصویر اقلیت عالیرتبه فرماندهی ارتش بود و نه در اکثریت بدنه ارتش که متشکل از افسران، درجه داران و سربازان وظیفه بودند. در واقع ارتش به دو قسمت تقسیم شده بود: اکثریتی موافق و همدل با انقلاب؛ و اقلیتی مخالف و ناراضی از انقلاب.

 

آنچنان که گفته شد، بدنه ارتش همراه با «مردم» بود و به آرمان انقلاب و رهنمودهای رهبر انقلاب لبیک گفت و با پیوستن به موج انقلاب، همبستگی خویش را اعلام کرد و به پایان دادن به عمر رژیم سرعت بخشید. اینکه چگونه بدنه ارتش مسیر خود را از اقلیت سران ارتش جدا کرد و چه چیزی به این روند سرعت بخشید هدف اصلی این مقاله را تشکیل می دهد. به نظر می رسد رهنمودها و پیامهای امام خمینی (ره)، «قلب» ارتشیان را نشانه رفته بود و توانست آنان را به تسخیر خود درآورد. تاکتیکها و استراتژیهای پیاده شده تحقق پیدا کرد و توانست اکثریت عظیم ارتشیان را با مردم پیوند دهد. در ادامه چگونگی جذب و پیوستن پرسنل ارتش را به انقلاب بیان خواهیم نمود.

 

ارتش و مردم
نیروهای مسلح، که ارتش یکی از ارگانهای آن بود،‌ متشکل از واحدهای سه گانه زمینی، هوایی و دریایی است که بنابر ماهیت سلسله مراتبی اش، به شاه ختم می شد. جدای از نهاد ارتش؛ گارد جاویدان، ژاندارمری، شهربانی و ساواک از دیگر نهادهایی بودند که به ترتیب به حفاظت از کاخ سلطنتی، مرزبانی، برقراری نظم شهری و امنیت داخلی می پرداختند. ساز و کار این قوا به گونه‌ای بود که فرماندهای هر واحد جداگانه به حضور شاه می رفتند و تنها به او پاسخگو بودند. شاه، با سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» فرماندهانی را که رقیب و مخالف هم بودند در برابر هم قرار می داد تا از هر گونه تبانی برای اقدام به کودتا و سرنگونی سلطنت، جلوگیری نماید. در حقیقت، تمام تصمیمات و راهبردهای کلان بنا بر تصمیم شاه انجام می گرفت و فرماندهان عالیرتبه استقلالی در تصمیم‌گیری نداشتند. برای همین بلاتکلیفی و سردرگمی ارتشیان بود که آمریکا «ژنرال هایزر» را به ایران فرستاد تا پس از خروج شاه از ایران، ارتش متلاشی نشود و نظم خود را حفظ کند.

 

شاه، با سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» فرماندهان نظامی را در برابر هم قرار می داد تا از هر گونه اقدامی برای سرنگونی سلطنت، جلوگیری نماید. در حقیقت، تمام تصمیمات و راهبردهای کلان بنا بر تصمیم شاه انجام می گرفت و فرماندهان عالیرتبه استقلالی در تصمیم‌گیری نداشتند. برای همین بلاتکلیفی و سردرگمی ارتشیان بود که آمریکا «ژنرال هایزر» را به ایران فرستاد تا پس از خروج شاه از ایران، ارتش متلاشی نشود و نظم خود را حفظ کند.


در واقع، ورود ارتش به صحنه سیاست، در پی ناآرامیهای مردمی در تابستان 1357، روی داد که شاه مجبور شد که از نظامیان بخواهد برای خنثی سازی چالش انقلابیون اسلامی وارد میدان شوند. 1 و این امر زمانی نقش پررنگی به خود گرفت که «جمعه سیاه» (17 شهریور 1357)، به وقوع پیوست و ارتش در برابر مردم قرار گرفت و برای برقراری حکومت نظامی میدان ژاله را به خون کشید. با این کشتار «دریایی از خون بین شاه و مردم پدید آمد» 2 که دیگر قادر به پر کردن این شکاف نشد.

 

این عمل، مشروعیت رژیم را هرچه بیشتر کاهش داد و از آن طرف، شاه را به ارتش و حکومت آمریکا وابسته‌تر نمود. امام خمینی در فردای روز کشتار وحشیانه مردم در پیامی به ملت ایران اعلام کردند که شاه دیگر پایگاهی در میان ملت ندارد و خطاب به ارتشیان گفتند: «ارتش وطنخواه ایران! شما دیدید که ملت با شما دوست و شما را گلباران می کند... به دیگر برادران ارتشی خود که شاه را رها کرده اند و در پشتیبانی مردم، به دشمن حمله نموده اند بپیوندید و نام خود را در تاریخ به سود ملت ایران ثبت کنید.» 3 همچنین به مناسبت هفتمین روز کشتار 17 شهریور، پیام دیگر امام، حاکی از معاویه خطاب نمودن رژیم و عوامل نگهدارنده او است. امام نفوذ خود را بر بدنه ارتش متمرکز کرد، زیرا «نود درصد ارتش را پرسنل وظیفه تشکیل می دادند. این پرسنل وظیفه شامل دیپلمه ها و زیر دیپلمه ها بودند. اینها فرزندان همین جامعه ای بودند که در آن زندگی می-کردند. پس نمی توانست ارتش از جامعه تفکیک شود. اینها فاصله خیلی زیادی با مردم نداشتند.» 4 

 

گواه این قضیه از سخنان تیمسار محققی در جلسه شورای فرماندهان ارتش در 25 دی 1357 پیداست که می‌گوید: «ارتش جزء ملت است [و] از ملت جدا نیست. سربازها بچه های مردم [هستند]». 5  بنابراین، امام برای کاهش توان ارتش به عنوان یکی از ستونهای اصلی تاج و تخت، به بدنه ارتش نزدیک شد و آنها را با نصیحت به پیوستن به انقلاب تشویق کرد. ژنرال هایزر در خاطرات خود می گوید باید هیجانات ناشی از صحبتهای امام و سیاست جدید تظاهرکنندگان را که به سیاست "قلب و گل" تعبیر می کند، خنثی نمود. 6 اما این امر تحقق نیافت زیرا که در ماههای پایانی زمستان سربازان پادگانها را ترک می کردند.

 

فرار سربازان از پادگانها
امام خمینی، نه تنها به عنوان رهبر انقلاب، بلکه به عنوان مرجع تقلید شیعیان، از نفوذ بالایی در بین جامعه مردم ایران برخوردار بود. به گفته ارتشبد قره باغی، ‌رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران، «تقریبا اکثریت سربازان و تعداد قابل توجهی از افسران و درجه داران سخت معتقد به مذهب و مقلد آقایان علما دینی بودند و نمی-توانستند برخلاف دستور آیت الله عمل نمایند.» 7 مراجع تقلید فتوی داده بودند که هر کس به رژیم سلطنت خدمت کند، مرتد است و متعاقبا فتوی دادند که سربازان، درجه داران و افسران مکلف به ترک سربازخانه ها می باشند و از طریق تبلیغ شعار «سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن» اکثر والدین را تحت تاثیر قرار داده بودند. 8

 

امام با هوشیاری یک انقلابی، به ترس ارتش در قبال جابه‌جایی رژیم و آینده آنان در قبال این وضعیت اطمینان خاطر داد که «شما سر جا خودتان هستید، ملت شما را می خواهد، شما هم ملت را می خواهید، شما ارتش شاه نیستید، شما ارتش ملتید.»

 

فرجام
امام خمینی، با تلفیقی از شعایر مذهبی، سیاسی و با اتکا بر سیاست گل به جای گلوله،‌ بر دلهای ارتشیان نفوذ کرد و آنان را ترغیب نمود که کودتا نکنند و برای حفظ و استقلال ایران، با مردم همراه شوند و حمایت خود را از شاه و سلطنت بردارند. فتوای امام در 22 بهمن که «قسم برای حفظ قدرت طاغوتی صحیح نیست و مخالفت با آن واجب است» 10 و بیطرفی ارتش نشان داد که آنها از خواستهای ملت شریف ایران با تمام قدرت پشتیبانی می نمایند و با مردمند نه در برابر مردم.

شماره آرشیو: 914-8ع

 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.