نگرانی شاه از تبدیل آفریقای سیاه به آفریقای سرخ
سیاست خارجی ایران زیر سایه دکترین سد نفوذ کمونیسم امریکا

نگرانی شاه از تبدیل آفریقای سیاه به آفریقای سرخ

به قول حسین هیکل «شاه گمان می کرد که معادله ارباب- برده، در روابط ایران و غرب عوض شده است و اکنون غرب دست نیاز به سمت ایران دراز کرده است. در نگاه شاه، غرب ناگزیر بود با عجله آرزوهای شاه را محقق نماید.» با این تصورات فضایی و تخیلی، شاهنشاه ایران خود را آماده کنشگری نه تنها در آسیا بلکه در سایر نقاط جهان از جمله آفریقا می دید.

قدرت گرفتن محمدرضا پهلوی در نتیجه پیروزی کودتای 28 مرداد 1332، علاوه بر پیامد داخلی آن- تثبیت پایه های دیکتاتوری و خودکامگی حکومت پهلوی- آثار و نتایج منحصر به فردی نیز در حوزه سیاست خارجی در سطوح منطقه ای و فرامنطقه ای بر جای گذاشت. با تبدیل شدن آمریکا به بازیگر بلامنازع عرصه سیاست ایران و شکل گیری رابطه حامی- پیرو در مناسبات ایران و امریکا، زمینه های لازم برای بلندپروازیهای جاه طلبانه شاه ایران در ابعاد منطقه ای و فرامنطقه ای فراهم شد. این موضوع با قدرت گیری ریچارد نیکسون در امریکا (اواخـر دهۀ 40 ش/ دهه 60 م) و طرح دکترین «جایگزینی» و انتخاب ایران به عنوان ژاندارم منطقه، روند شتابانی به خود گرفت و شاه ایران را بر آن داشت تا علاوه بر منطقه خاورمیانه و زیرسیستم خلیج فارس، سودای کنشگری و ایفای نقش پدرسالارانه در قاره آفریقا را نیز داشته باشد.

 

نگارنده بر این باور است که با توجه به فاصله جغرافیایی زیاد ایران و همچنین نداشتن منافع مشترک، سیاست توسعه روابط خارجی ایران با قاره سیاه، توجیه منطقی و مستدلی نداشت و تمامی مداخلات سیاسی و نظامی پرهزینه ایران در این قاره، در چهارچوب پیروی و تبعیت از دکترین سد نفوذ و مهار کمونیسم آمریکا در فضای دوقطبی حاکم بر جنگ سرد قابل ارزیابی است؛ سیاستی که با الفبای اولیه سیاست خارجی- تحقق و بیشنیه سازی منافع ملی و حفظ تمامیت ارضی- همخوانی و تطابق نداشت. 

 

سابقه تاریخی روابط خارجی ایران با قاره آفریقا
اولین نشانه های روابط خارجی ایران با قاره آفریقا به دوران باستان و در زمان امپراطوری هخامنشیان باز می گردد. درواقع با توسعه قلمرو هخامنشیان تا سرحدات مصر، ما شاهد شکل گیری پیوندهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران با قاره افریقا هستیم.1 پس از گسترش دین اسلام در ایران و افریقا، عمده تعاملات طرفین بر پایه دین مشترک صورت گرفت و بعدها با مهاجرت برخی از ایرانیان(شیرازیها) به مناطق شرقی آفریقا و تشکیل حکومتهایی در زنگبار، کومور و موزامبیک و عدم دخالت ایرانیان در تراژدی سیاسی و اجتماعی «برده داری» و کردار اجتماعی مبتنی بر عدالت طلبی و برابری، فصل نوینی در روابط خارجی ایران با قاره افریقا آغاز شد که با تاسیس نمایندگی کنسولی ایران در مصر در دوران شاهان قاجار به اوج خود رسید.2 

 

ولی تبدیل شدن ایران به کانون بازی بزرگان در عهد قاجار، توسعه روابط با آفریقا را به بوته فراموشی سپرد؛ به طوری که در زمان پهلوی اول نیز قاره آفریقا و تحولات آن در سیاستگذاری خارجی ایران جایگاهی نداشت؛ تا اینکه با وقوع جنگ جهانی دوم و تبعید رضاخان به جزیره موریس و نهایتاً افریقای جنوبی، و رفت و آمد خاندان سلطنتی به آفریقا، بارقه هایی از ارتقای نقش و وزن قاره افریقا در سیاستگذاری خارجی پهلوی دوم مشاهده شد؛ به ویژه اینکه پیشینه فرهنگی و تاریخی و فقدان سابقه استعماری ایران، ظرفیت فوق العاده ای جهت جذب و جلب دولتها و ملتهای آفریقایی فراهم کرده بود.3 ظرفیتی که از سوی پهلوی دوم جهت تحقق منافع اصیل ملت ایران مورد استفاده قرار نگرفت و بیشتر در خدمت منافع قدرت حامی یعنی امریکا بود.

 

سایه سنگین دکترین مهار کمونیسم بر سیاست خارجی پهلوی دوم در آفریقا
در دوران پهلوی اول و همچنین دو دهه اول پهلوی دوم، سیاست خارجی ایران در قابل قاره آفریقا از اصول ثابت و منسجمی پیروی نمی کرد، به نحوی که ایران فقط با 9 کشور آفریقایی ارتباطات دیپلماتیک داشت و مجموعه توافقات دوجانبه بین طرفین به بیش از 60 معاهده نمی رسید.4 از اواخر دهه 40 شمسی، مجموعه ای از متغیرها و عوامل مختلف سبب ارتقای وزن و نقش قاره آفریقا در سیاستگذاری پهلوی دوم گردید. صرف نظر از تاثیرگذاری عواملی نظیر ارتباطات شخصی محمدرضا پهلوی و برخی از متنفذین دربار پهلوی با برخی از روساء و رهبران سیاسی کشورهای آفریقایی5 و ملاحظات ژئواستراتژیکی و ژئوپلتیکی ایران در نزدیکی به برخی از کشورهای آفریقایی مجاور دریای مدیترانه و سرخ، در بررسی توسعه روابط ایران با آفریقا، باید به متغیر ساختار نظام بین الملل و همبستگی ایدئولوژیک ایران با برخی از کشورهای آفریقایی در همسویی با جهان غرب و در راس آن امریکا تاکید و اشاره ویژه ای داشت.6 

 

از جمله سیاستهای شاه در آفریقای جنوبی می‌توان به این موارد اشاره کرد: کمکهای نظامی و مستشاری به ملک حسن دوم، پادشاه مراکش، در مواجهه با چریکهای پولیساریو، که مورد حمایت شوروی بودند، استمرار و تداوم همکاریهای سیاسی و اقتصادی با نظام آپارتاید آفریقای‌ جنوبی و نادیده گرفتن نقض حقوق بشر دراین کشور و درنهایت شکل گیری مثلت استراتژیک بین اسرائیل، ایران و آفریقای جنوبی به عنوان حافظان منافع امریکا در شمال و جنوب اقیانوس هند.

 

اتمام جنگ جهانی دوم و تمایل سیری ناپذیر استالین به توسعه و صدور انقلاب کمونیستی در اقصی نقاط جهان، موجب شکل گیری نظم دوقطبی در ساختار نظام بین الملل گردید و اردوگاه غرب به رهبری امریکا با دکترین «سد نفوذ» ترومن خود را آماده مصاف سهمگینی با اتحاد شوروی نمود؛ لذا سیاست اقمارسازی دردستور کار دو ابرقدرت شرق و غرب قرار گرفت. دراین میان موقعیت ژئوپلیتکی و ژئواستراتژیکی ایران باعث شده بود که این کشور مورد طمع هر دو ابرقدرت قرار بگیرد. اما آمریکاییها با طراحی کودتای 28 مرداد و نجات تاج و تخت محمدرضاشاه، گوی سبقت را از رقبای کمونیست خود ربودند و عملاً به متحد اصلی و قدرت بلامنازع عرصه سیاست ایران تبدیل شدند. این امر خود به خود سبب تثبیت رابطه حامی- پیرو در مناسبات سیاسی و امنیتی ایران و امریکا شد و این روند در دوران ریاست جمهوری نیکسون سیر شتابانی به خود گرفت و آمریکا با طرح دکترین «دوستونی» بر پایه نظریه «مشارکت ملی» یا نظریه «جایگزینی»7، عملاً ایران را به سپر اصلی و آهنین مهار کمونیسم تبدیل نمود.8 از طرف دیگر،  افزایش درآمدهای نفتی ایران در دهه 50 ش/ 70م و پمپاژ جنون آمیز تجیهزات جنگی به ایران، محمدرضاشاه را دچار اعتماد به نفس کاذبی نمود مبنی براینکه واقعیت قدرت ایران سبب شده است تا امریکاییها مسئولیت منطقه ای و بین المللی به ویژه در حوزه های امنیتی و نظامی را به ایرن  واگذار نماید و این بازگشت ایران به تاریخ شکوهمند خود و سرنوشت محتومی است که مفری از آن نیست. ازاین‌رو شاه خود را آماده می دید که به دوستان خود در هر زمان و مکانی کمک نماید.9 به قول حسنین هیکل «شاه گمان می کرد که معادله ارباب- برده، در روابط ایران و غرب عوض شده است و اکنون غرب دست نیاز به سمت ایران دراز کرده است. در نگاه شاه، غرب ناگزیر بود با عجله آرزوهای شاه را محقق نماید.»10 با این تصورات فضایی و تخیلی، شاهنشاه ایران خود را آماده کنشگری نه تنها در آسیا بلکه در سایر نقاط جهان از جمله آفریقا می دید. 

 

چماق و هویج پهلوی دوم در قاره آفریقا
سیاستهای پهلوی دوم در قبال کشورهای آفریقایی را باید در طیفی از سیاست چماق و هویج، کمکهای اقتصادی و مداخلات نظامی و امنیتی دسته بندی نمود. بعد از اتمام کابوس جمال عبدالناصر برای محمدرضاشاه، انورسادات غربگرا و دوست شاه توانست با چرب زبانی11 بخشی از دلارهای نفتی ایران را نصیب خود نماید. به عنوان مثال، روزنامه کیهان در آن زمان از اختصاص یک میلیارد دلار اعتبار به کشور مصر خبر داد.12 عـبدو دیوف، نخست‌ وزیر‌ سنگال نیز توانست با استفاده از دوستی با هویدا، در سال 1353، موافقت نامه کمکهای مالی ایران به سنگال را به امضاء رساند و حبیب بورقیبه دوست و همتای تونسی اردشیر زاهدی - وزیرخارجه وقت ایران-  نیز موفق به اخذ وام از ایران شد.13  

 

در ذیل سیاستهای سخت افزاری مهار کمونیسم، شاه اعتقاد داشت که کوچکترین کوتاهی در حمایت از همپیمانان و دوستان خود، آفریقای سیاه را طعمه کمونیسم و تبدیل به آفریقای سرخ خواهد نمود.14 از این‌رو ما شاهد مداخلات و تحرکات بی-محابای ایران در تحولات نظامی و امنیتی در این قاره هستیم. به قول پرویز راجی، آمریکا نیز با چراغ سبز نشان دادن به سیاستهای پهلوی دوم، دسـت ایـران را عملاً در شاخ آفریقا باز گذاشته بود.15 بنابراین سیاست حمایتی پهلوی دوم از متحدان آفریقایی خود، بر حول محور حمایت از رهبران و حاکمیتهای طرفدار امریکا و پشتیبانی همه جانبه از آنها در مقابله با جریانهای چپ گرا و کمونیتسی می چرخید. دراین راستا مبارزه و محدود سازی جنبشهای سوسیالیستی‌ ملهم‌ از‌ مدل انقلابی کوبا؛ موسوم به آفرومارکسیسم(مارکسیسم آفریقایی) در دستور کار سیاست امنیتی ایران قرار گرفت.16 حمایت از «محمدزیادباره»، رئیس جمهور غربگرای سومالی درمقابل «منگیستو هایله ماریام»، حاکم سوسیالیست اتیوپی، حمایتهای اقتصادی و نظامی از «مـوبوتو سـسه سکو»، حاکم زئیر(جمهوری دمکراتیک کنگو) در مبارزه با گروه شورشی چـپگرای ایـالت شابا‌، کمکهای نظامی و مستشاری به ملک حسن دوم، پادشاه مراکش، در مواجهه با چریکهای پولیساریو،که مورد حمایت شووری بودند، استمرار و تداوم همکاریهای سیاسی و اقتصادی با نظام آپارتاید آفریقای‌ جنوبی و نادیده گرفتن نقض حقوق بشر دراین کشور و درنهایت شکل گیری مثلت استراتژیک بین اسرائیل، ایران و آفریقای جنوبی به عنوان حافظان منافع امریکا در شمال و جنوب اقیانوس هند؛17 همگی نشان از مداخلات پهلوی دوم در راستای تبعیت از راهبردهای کلان امریکا در قاره آفریقا و در نتیجه سواری رایگان امریکاییها از سیاست خارجی غیرمستقل محمدرضا پهلوی داشت. دقیقاً به خاطر این خدمات ارزشمند شاه به امریکا بود که نیکسون اعتقاد داشت «شاه بهترین و لایق ترین  حاکم منطقه و الگوی مطلوبی از سیاست-پیشگی از نوع شرقی آن است.»18ستایش و تمهیداتی که روز به روز بر توهمات ایدئولوژیک شاه در ضرورت توسعه و نظام مند کردن همپیمانی با امریکا دامن می زد؛ غافل ازاینکه همه این مداخلات، صرف‌نظر از اینکه هیچ عایدی برای ملت ایران نداشت و به نوعی هزینه از سرمایه بود؛ همانند آتش زیرخاکستر و به عنوان عامل شتاب زای سقوط سلطنتش گردید. 
 

اردشیر زاهدی و جمعی از سفرای افریقا

شماره آرشیو: 5624-115ز

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.