نفت شمال، پروژه ای سیاسی یا اقتصادی؟
تصویب لایحه واگذاری امتیاز نفت شمال به شرکت استاندارد اویل؛

نفت شمال، پروژه ای سیاسی یا اقتصادی؟

با آشکار شدن واگذاری امتیاز نفت شمال به شرکت استاندارد اویل ، انگلستان که به شدت احساس خطر کرده بود، با جلب موافقت مقامات سیاسی امریکا، مشارکت شرکت نفت ایران و انگلیس در امتیاز نفت شمال را با شرکت استاندارد اویل اخذ نمود. آمریکاییها با این اقدام خود، ضمن برانگیختن بدبینی مقامات ایران، مقدمات لغو قرارداد را فراهم نمودند...

 

دیرزمانی بود که ایران به دلایل ژئوپلتیکی و ژئواستراتژیکی به مرکز بازی بزرگان و تسویه حسابهای سیاسی، نظامی و اقتصادی قدرتهای روسیه و انگلیس تبدیل شده بود؛ وضعیتی که پیامدهای منفی زیادی در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران برجای گذاشت. بدون شک قرارداد پنهانی 1907 و تقسیم ایران به حوزه های نفوذ دو قدرت روسیه و انگلیس از بارزترین نمونه هاست. از اینرو استراتژی توسل به نیروی سوم، به عنوان یک ابتکار سیاسی و اقدام ایذایی، جهت خروج از بن بست سیاسی و تعدیل نفوذ قدرتهای روسیه و انگلیس همواره مورد توجه سیاستمداران ایرانی قرار داشته است؛ سیاستی که شروع آن به دوران جنگهای ایران و روسیه و ورود هیئت نظامی فرانسوی به ریاست ژنرال گاردان در زمان سلطنت فتحعلیشاه قاجار برمی گردد. در زمان صدارت امیرکبیر این سیاست با تمرکز صدراعظم ترقی خواه ایران به سمت ینگه دنیا (امریکا) ابعاد و زوایای تازه ای به خود گرفت.1 

 

استراتژی نیروی سوم علی رغم تجربه های ناموفق تا اواخر دوره قاجاریه و در دوران نخست وزیری احمد قوام نیز پیگیری شد. در سالهای بعد از جنگ جهانی اول، به دلیل محبوبیت امریکا در بین مردم و دولتمردان ایرانی و همچنین مشکلات اقتصادی دولت ایران، احمد قوام سعی داشت با واگذاری امتیاز نفت شمال به شرکتهای نفتی امریکایی با یک تیز دو نشان بزند؛ هم کشور را از مشکلات اقتصادی برهاند و هم با ورود امریکا به کارزار سیاسی ایران، دو قدرت زیاده خواه روسیه و انگلیس را گوشمالی دهد. در این نوشتار تلاش خواهیم نمود تا فرجام این اقدام سیاسی احمد قوام را مورد بررسی قرار دهیم.

 

زمینه های تاریخی انتخاب امریکا به عنوان نیروی سوم
شاید بسیاری از ایرانیان، وقوع کودتای 28 مرداد 1332 را آغاز نفوذ و ورود امریکا در ایران می دانند. اما واقعیت این است که اولین روزنه های روابط ایران و امریکا ماهیت کاملاً فرهنگی و مذهبی داشت و میسیونرهای مسیحی در اوایل قرن نوزدهم (1208ش/1829م) فارغ از سیاستهای اعلامی و اعمالی دولت ایالات متحده امریکا2 با انگیزه های مذهبی وارد خاک ایران شدند و به مرور زمان با عملکرد خود در حوزه های عام‌المنفعه، آموزشی و بهداشتی، توانستند چهره‌ای از امریکا در اذهان عمومی جامعه و حتی برخی نخبگان سیاسی ایجاد نمایند.

 

وضعیت بی میلی امریکا به مسائل سیاست جهانی و از جمله ایران تا اوایل دوران سلطنت ناصرالدین شاه و صدارت امیرکبیر تداوم داشت؛ تا اینکه تلاشهای امیرکبیر درجهت تعدیل و محدودسازی نفوذ انگلیس و روسیه در ایران، با امضای قرارداد مودت و کشتیرانی در نهم‌ اکتبر‌ 1851‌ فی مابین نمایندگان امریکا و ایران به ثمر رسید و روابط دو کشور وارد حوزه-های دولتی و رسمی گردید.4 این قرارداد با کارشکنی انگلیس وارد فاز اجرایی نشد و البته ناگفته نماند که امریکاییها نیز با توجه به اینکه ایران را حوزه نفوذ سنتی انگلیس و روسیه قلمداد می نمودند، با احتیاط بیشتری تحولات ایران را دنبال می-کردند و لذا حاضر به رویارویی تند و بی محابا با انگلیس و روسیه نبودند.5 وقوع انقلاب مشروطه روابط ایران و امریکا را وارد مرحله جدیدی نمود. سیاستهای اعلامی و اعمالی دو قدرت روسیه و انگلستان در قبال تحولات نهضت مشروطه، برای مردم ایران و نخبگان دولتی کاملاً آشکار بود. لندن و مسکو دل خوشی از بیداری سیاسی مردم ایران نداشتند و با اتخاذ سیاست یک بام دو هوا از رودخانه روان مشروطه سهم خود را طلب می نمودند. اما در این میان، استقبال جامعه سیاسی و مطبوعاتی امریکا از قیام مردم ایران و حمایتهای اتباع امریکایی و میسیونرهای مذهبی از مشروطه طلبان، اذهان عمومی ایران را پذیرای امریکا به عنوان نیروی سوم نمود.6

 

دوران پساجنگ اول جهانی و انفجار روابط ایران و امریکا
در سالهای بعد از جنگ جهانی اول، مجموعه ای از عوامل به صورت مکمل و زنجیروار سبب تقویت روابط ایران و امریکا گردید. اول اینکه امریکا با کنار گذاشتن سیاست انزواگرایی، آماده پذیرش نقشهای بین المللی گردید و با صدور اعلامیه چهارده ماده ای وودرو ویلسون رئیس جمهور آرمان گرای خود و به ویژه تاکید بر به رسمیت شناختن استقلال کشورهای ضعیف و نفی دیپلماسی پنهان در روابط بین کشورها7 محبوبیت زیادی در بین مردم و دولتمردان کشورهای قربانی استعمار انگلیس و روسیه از جمله ایران پیدا نمود.8 دوم اینکه سابقه استعماری دو دولت روسیه و انگلیس به شدت چهره آنان در عرصه سیاست رسمی و عمومی ایران را مخدوش نموده بود؛ این درحالی بود که امریکا با حمایت از مخالفان داخلی قراداد 1919 منزلت بالایی در نزد ایرانیان کسب نمود.9 از طرف دیگر شرایط نظام  بین الملل نیز به گونه ای بود که امریکا جهت کنشگری در تحولات ایران فقط انگلستان را در برابر خود می دید.10همچنین باتوجه به اهمیت مساله نفت در سیاست جهانی، علی‌القاعده هم دولتمردان امریکایی و هم شرکتهای نفتی امریکایی نمی توانستند از نفت ایران چشم پوشی نمایند.11درکنار همه این عوامل، باید به تقاضای رسمی دولت ایران از مقامات امریکا برای حل و فصل مسائل و مشکلات اقتصادی نیز اشار نمود؛ که درنهایت منجر به اعزام هیئت مستشاری اقتصادی به ریاست مورگان شوستر و بعدها آرتور میلسپو گردید.12 دراین میان احمد قوام نخست وزیر وقت تلاش داشت تا با توسل به حربه نفت از ظرفیتهای سیاسی و اقتصادی امریکا به عنوان قدرت تعدیل کننده نفوذ انگلیس و روسیه استفاده نماید.13

 

واگذاری امتیاز نفت شمال، پروژه ای سیاسی یا اقتصادی؟
در تاریخ ایران جنبه های سیاسی نفت شمال  بر ارزش اقتصادی آن غلبه کرده است. نفت شمال برای اولین بار در زمان ناصرالدین شاه قاجار به فردی به نام محمد ولی خان خلعتبری واگذار گردید؛ اما به دلیل ضعف تکنولوژیکی در استخراج و بهره‌برداری از منابع نفتی، محمدولی خان بعد از بیست سال، امتیاز بهره برداری نفت مناطق شمالی ایران را به فردی روسی به نام «خوشتاریا» به مدت 70 سال واگذار نمود.14 اما وقوع انقلاب بلشویکی به ضرر کمپانی خوشتاریا تمام شد و با اعلام لغو کلیه قراردادهای استعماری از سوی انقلابیون، خوشتاریا هوشمندانه امتیاز خود را به دولت انگلیس به فروش رساند15 و انگلستان نیز علی رغم اطلاع از غیرقانونی بودن قرارداد خوشتاریا- محمد ولی خان، ضمن خریداری این امتیاز، شرکت «نفتهای شمال ایران» را تاسیس نمود.16  

 

با توجه به اختیارات تام حسین علاء، وی با مشورت مورگان شوستر نهایتاً موفق به جلب رضایت کمپانی نفت استاندارد اویل نیوجرسی شد و این شرکت متعهد شد وام ده میلیون دلاری در اختیار ایران بگذارد. این امتیاز در نوامبر1921م/ سی‌ام‌ آبان‌ماه‌ 1300ش در مجلس تصویب گردید و بر اساس آن «منابع پنج ایالت شمالی‌ ایران19 در ازای  دست‌کم ده ‌درصد ارزش ناخالص نفت‌ استخراج‌شده‌ به این شرکت امریکایی واگذار شد.

 

 

بعد از وقوع کودتای سوم اسفند 1299، دولت کودتا به ریاست سیدضیاءالدین طباطبایی بیش از چهار ماه دوام نیاورد و لذا احمد قوام مامور تشکیل کابینه گردید. به دلیل شرایط حاصل از جنگ جهانی اول و همچنین آشفتگی اقتصادی و سیاسی ناشی از فقدان دولت مرکزی قوی، تیم اقتصادی قوام دو راهکار را پیش روی خود داشت. اول دریافت وام و کمک اقتصادی از دولت خارجی و دوم استخدام مستشاران خارجی جهت سروسامان دادن وضعیت اقتصادی. روسیه درگیر مشکلات ناشی از انقلاب خود بود و انگلستان نیز به تلافی لغو قرداداد 1919 تحت هیچ شرایطی حاضر به کمک به دولت ایران نبود. البته ناگفته نماند که مردم ایران نیز تمایل چندانی به اخذ وام از انگلیس را نداشتند.17 با این حال دولت انگلیس به دلیل اهمیت منابع نفتی ایران چه در شمال و چه در جنوب، اقدامات قوام را به شدت رصد می‌نمود؛ به ویژه اینکه انگلستان خلاء قدرت ناشی از خروج روسها از شمال ایران را یک فرصت استثنایی جهت قبضه کامل سیاست و اقتصاد ایران می دانست. احمد قوام با علم و آگاهی به این موضوع، با مکاتبه با حسین علاء سفیر وقت ایران در امریکا، زمینه های ورود امریکا به میدانهای سیاسی و اقتصادی ایران را فراهم نمود.18 البته نفت ایران نیز لقمه ای نبود که شرکتهای نفتی امریکا به راحتی از آن چشم پوشی نمایند و لذا تمایلات اقتصادی ورود آنها به عرصه تحولات ایران را تسریع بخشید.

 

با توجه به اختیارات تام حسین علاء، وی با مشورت مورگان شوستر نهایتاً موفق به جلب رضایت کمپانی نفت استاندارد اویل نیوجرسی شد و این شرکت متعهد شد وام ده میلیون دلاری در اختیار ایران بگذارد. این امتیاز در نوامبر1921م/ سی‌ام‌ آبان‌ماه‌ 1300ش در مجلس تصویب گردید و بر اساس آن «منابع پنج ایالت شمالی‌ ایران19 در ازای  دست‌کم ده ‌درصد ارزش ناخالص نفت‌ استخراج‌شده‌ به این شرکت امریکایی واگذار شد. البته این شرکت حق واگذاری این امتیاز به طرف ثالث را نیز نداشت.»20 با آشکار شدن این امتیاز، انگلستان که به شدت احساس خطر کرده بود، با جلب موافقت مقامات سیاسی امریکا، مشارکت شرکت نفت ایران و انگلیس در امتیاز نفت شمال را با شرکت  استاندارد اویل را اخذ نمود. امریکایی ها با این اقدام خود، ضمن برانگیختن بدبینی مقامات ایران، مقدمات لغو قرارداد را فراهم نمودند.21 در این میان شرکت سینکلر امریکایی با قبول پرداخت وام ده میلون دلاری ایران وارد مذاکرات نفتی با ایران شد. بعد از اتمام مذاکرات مقات نفتی سینکلر در تهران، در ژوئن 1923/ خرداد 1302،‌ سرانجام دولت ایران در آذر 1302 و در زمان صدارت رضاخان امتیاز نفت شمال را به شرکت‌ سینکلر‌ واگذار‌ کرد. ولی بعد از انعقاد قرارداد مجموعه ای از حوادث سازمان یافته از جانب انگلیس نظیر قتل ماژور ایمبری نایب کنسول امریکا سبب گردید شرکت سینکلر کارکنان و نمایندگان خود را از ایران به دلایل امنیتی خارج نماید و حتی در قبال چشم پوشی ایران از وام ده میلیون دلاری حاضر به قبول قرارداد نشد.22 به-هرحال روابط سیاسی ایران با امریکا، تحت الشعاع این حادثه به تیرگی گرایید و عملاً استراتژی توسل به نیروی سوم بار دیگر با شکست مواجه شد و پروژه استخدام مستشاران خارجی نیز به ریاست میلسپو به دلیل کارشکنیهای انگلیس و مخالفت رضاخان با برنامه‌های اصلاحی میلسپو، راه به جایی نبرد و  ایران کمامان آماج حملات استعمار گردید.

کلید واژه ها:
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 1
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.org
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.