جنون تسلیحاتی محمدرضاشاه
سازمان نظامی پهلوی دوم زیر چتر ایالات متحده

جنون تسلیحاتی محمدرضاشاه

حضور امریکا در روند سیاستگذاری نظامی شاه آنقدر نهادینه شده بود ک حتی کارتر دمکرات با شعارهای لیبرالی نیز نتوانست خللی در خریدهای نظامی ایران ایجاد نماید و شاه توانست از طریق دوستان امریکایی خود نظیر کسینجر، جرالد فورد، دیوید راکفلر و... کارتر را بر ضرورت استمرار پمپاژ اسلحه به ایران متقاعد نماید.

از نظر اکثر تاریخ‌نگاران، مولفه دیکتاتوری نظامی، خصیصه بارز و مشترک پدر و پسر پهلوی می باشد. آنها یک دلیل برای اثبات مدعای خود آورده‌اند و آن رابطه متقابل نهاد ارتش و نهاد سلطنت در بقاء و موجودیت یکدیگر می‌باشد. به گواه تاریخ هر دو شاه پهلوی، با تکیه بر ارتش توانستند به قدرت رسیده و پایه‌های سلطنت خود را استمرار بخشند.1 ازاینرو ارتش پهلوی به ویژه در دوران محمدرضاشاه تبدیل به سازمانی خاص، موردعلاقه و مورد اعتماد تبدیل شد. محمدرضا پهلوی که تحقیر ارتش ایران توسط قوای متفقین در شهریور 1320 را به چشم خود دیده بود، بعد از به قدرت رسیدن با جلب موافقت سران متفقین، موضوع نوسازی ارتش را در دستور کار اصلی خود قرارداد. با توجه به کنشگری موثر امریکا بعد از جنگ جهانی دوم در تحولات سیاسی و نظامی ایران، این کشور به عنوان راهبر و مشاور نوسازی ارتش ایران از سوی شاه جوان انتخاب شد و لذا سیل خریدهای تسلیحاتی و کمکهای مستشاری ماشین جنگی امریکا روانه ایران شد؛ روندی که از ارتش ایران نهادی وابسته و زرادخانه‌ای برای انباشت تسلیحات امریکایی ایجاد نمود، تا یک ارتش مستقل و حافظ ملت.
 

سابقه تاریخی حضور امریکا در ایران 
استراتژی نیروی سوم در تاریخ روابط خارجی ایران، به عنوان یک اصل تاکتیکی، در برهه‌های زمانی مختلف مورد توجه دولتهای مختلف قرار گرفته است. از آنجاییکه ایران همواره تحت نفوذ و یکه‌تازیهای دو قدرت استعماری انگلستان و روسیه قرار داشت؛ بهره‌مندی از کمکهای دولت ثالث جهت تعدیل و متوازن‌سازی نفوذ دو قدرت روسیه وانگلستان، به عنوان یک اصل تاکتیکی، جهت برون‌رفت از بن‌بست سیاسی حاضر مورد استفاده قرار می‌گرفت. این اصل برای اولین بار در بین جنگهای ایران و روسیه و در زمان فتحعلی شاه قاجار با شروع مذاکرات با دولت فرانسه آغاز شد. بعدها در زمان ناصرالدین شاه قاجار و صدرات امیرکبیر(اواسط قرن نوزدهم)، امیرکبیر روابط با ینگه دنیا را به صورت جدی در سیاست خارجی ایران مورد توجه قرار داد؛ اما به دلیل عدم جذابیت تحولات ایران برای امریکا، روابط خارجی دو کشور حول محور مبادلات فرهنگی می‌چرخید.2 حتی با وقوع انقلاب مشروطه نیز، امریکا تحولات ایران را با نوعی بی‌طرفی وعدم مداخله دنبال نمود.3بزرگترین اقدام امریکا در این دوره، اعزام مورگان شوستر جهت اصلاح وضعیت اقتصادی ایران بود.4 درواقع عدم مداخله امریکا در تحولات ایران تا پایان جنگ جهانی دوم،وجه بارز سیاست امریکایی بود. 5 تا اینکه شروع جنگ سرد و فضای دوقطبی حاکم بر آن و ورود نفت به عرصه معادلات سیاسی و امنیتی ایران، به یکباره ایران را در کانون توجه استراتژیستهای امریکایی قرار داد.6
 

دکترین نظامی امریکا و ایجاد ارتش مستشاریزه شده پهلوی دوم
همانطور که اشاره شد، محمدرضا پهلوی همانند پدر، علاقه وافری به نهاد ارتش داشت و به عنوان بزرگ ارتشتاران، نوسازی و تقویت ارتش را ضامن بقای سلطنت خود می‌دانست. به ویژه اینکه روند خلع رضاخان از سلطنت و کودتای 28 مرداد 1332 شاه را متقاعد نمود که سلطنت بدون قدرت نظامی مفت نمی‌ارزد.7 از طرف دیگر محمدرضا شاه به دلیل فقدان مشروعیت مردمی خود و تصویر خشن ارتش در اذهان عمومی، چاره‌ای جزتقویت ماشین جنگی و دستگاه سرکوب خود نمی‌دید. فردوست استراتژی نظامی شاه در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد را در سه عنصرخلاصه می‌کند؛ نظارت شدید و بوروکراتیک شاه بر نهاد ارتش، استفاده تمام عیار از مستشاران امریکایی در امر آموزش و تبدیل ارتش به زرادخانه تسلیحات امریکایی.8 شاه بزرگترین کار خود را فرماندهی کل قوا می‌دانست و راساً در امور نظامی و امنیتی تصمیم می‌گرفت.9
 

آغاز جنگ سرد و محاسبات محمدرضا پهلوی از قدرت هژمونیک امریکا، ایران را به عنوان متحد استراتژیک امریکا تبدیل نمود. ازاینرو ما شاهد گسترش و توسعه روابط نظامی و امنیتی بین دو کشور هستیم؛ البته این رابطه یک طرفه بیشتر خود را در خریدهای تسلیحاتی و پذیرش مستشاران و هیئتهای نظامی مختلف امریکایی نشان داد.10لازم به ذکراست که برای اولین بار در 1942م/1320ش یک هیئت مستشاری نظامی به ریاست ژنرال «والتر ریدلی» و مستشاران ژاندارمری به ریاست سرهنگ «نورمن شوارتکف» جهت چابک سازی سازمان و ساختار ارتش و تشکیلات ژاندارمری وارد ایران شده بودند.11 اما شرایط دوقطبی نظام بین الملل و صف آرایی شاه در مقابل بلوک شرق به نفع امریکا، سبب شد ایران بیشترین تاثیر را از دکترینهای نظامی و امنیتی امریکا بپذیرد؛ زیرا از نظر مقامات امریکایی ایران می‌توانست سد مطمئن و محکمی در برابر توسعه و نفوذ کمونیسم باشد؛ لذا دفاع از ایران امری حیاتی برای ایالات متحده تلقی شد.12

 

 

هنوز دو ماه از شروع به کار نیکسون نگذشته بود که مجلس سنای امریکا در 24 مارس 1970م/4 فروردین 1349ش ضرورت تداوم فروش اسلحه به ایران را تصویب کرد و حتی اسم ایران را از لیست کمیته بررسی فروش تسلیحات به متحدین در سنا و وزارت دفاع مستثنی نمود.

 

در دوران جنگ سرد، ایران به دلیل برخورداری از موقعیت ژئوپلتیکی خاص خود و مجاورت با مرزهای شوروی، اهمیت خاصی درتمامی دکترینهای سیاست خارجی امریکا داشت. در 12 مارس 1947م/21 اسفند 1325ش هنری ترومن به ریاست جمهوری امریکا رسید و بعد از تاسیس دفتر ویژه ایران، در وزارت خارجه امریکا13 و درراستای راهبرد سد نفوذ کمونیسم، در هشتم ژوئن 1947م/17 خرداد 1326ش ، قرارداد تسلیحاتی به ارزش ده میلیون دلار فی مابین ایران و امریکا به امضاء رسید.14 علاه بر این در 20 ژوئن 1947 برمبنای تفاهمی دیگر، امریکا متعهد شد مبلغ 25 میلیون دلار برای تهیه مایحتاج نظامی و تجهیز ارتش و ژاندارمری ایران اختصاص دهد.15 همچنین در راستای اصل 4 ترومن و اعطای کمکهای فنی به کشورهای درمعرض کمونیسم، در دوم مه 1950/12 اردیبهشت 1329 گروه مشاوران کمک نظامی به ایران (MAAG) فعّالیت خود را در ایران آغاز نمود.16
 

دکترین آیزنهاور با عنوان استراتژی دفاع پیرامونی نیز سعی نمود به کشورهای بالقوه متحدی که در معرض کمونیسم قرار داشتند کمک زیادی نماید؛ لذا دوباره ایران در کانون سیاست امنیتی امریکا قرار گرفت.17 در موافقت نامه دفاعی 5 مارس 1959م/14 اسفند 1337ش، امریکا خود را متعهد به کمک نظامی به ایران در صورت وقوع هرگونه تجاوز نمود.18متعاقب آن سیل نیروهای مستشاری و تجهیزات جنگی روانه ایران شد و مجموعاً بیش از یک میلیارد دلار کمک نظامی به ایران اعطاء شد.19
 

روابط نظامی و امنیتی شاه با امریکا در دوران کندی با افت و خیز زیادی روبرو شد؛ باتوجه به سیاستهای لیبرالی کندی که بیشتر بر مقولات نرم‌افزاری تاکید داشت و از درون آن نیز انقلاب سفید شاه بیرون آمد؛ در این دوره ما شاهد روند نزولی کمکهای نظامی و مستشاری امریکا به ایران هستیم. بعد از ترور کندی در سال 1342، جانسون که روابط دوستانه و صمیمانه‌ای با محمدرضا پهلوی داشت، به عنوان هدیه پیروزی ریاست جمهوری خود، بلافاصله قرارداد تسلیحاتی به ارزش 200 میلیون دلار با ایران امضاء نمود.20روابط ایران و ایالات متحده در دوره جانسون دو ویژگی اساسی داشت. تسلط امریکا بر دستگاه ارتش و سایر نهادهای امنیتی و اطلاعاتی ایران21 و سیاست معامله تسلیحاتی و انعقاد قراردادهای خرید و فروش با تکیه بر مدرن‌ترین تسلیحات نظامی. ایران به دلیل داشتن درآمدهای نفتی، ظرفیت مناسبی برای خرید تسلیحات داشت. 22 کاپیتولاسیون و مصونیت قضایی مستشاران امریکایی نیز در این دوره به تصویب مجالس فرمایشی پهلوی رسید.
 

دهه 1350 / 1970 و به قدرت رسیدن نیکسون در امریکا را می‌توان نقطه عطفی در روابط نظامی و امنیتی ایران و امریکا تلقی نمود. نیکسون و وزیر امورخارجه‌اش هنری کسینجر با توجه به تجربیات جنگ ویتنام، با طرح دکترین «جایگزنی یا دو ستونی» سعی نمودند مسئولیتهای دفاعی و منطقه‌ای را به متحدان خود واگذار نمایند. به قول کسینجر امریکا دیگرهیچ‌گاه اشتباه خود در اعزام نیم میلیون سرباز به ویتنام را در مناطق دیگر تکرار نخواهد کرد.23 از اینرو ایران به عنوان ژاندارم منطقه انتخاب گردید. شاه نیز اعتقاد داشت که سرنوشت ایران اینگونه رقم خورده است که امریکا وزن و نقش منطقه‌ای ایران را بپذیرد و نقش ژاندارمی را به ایران محول نماید.24هنوز دو ماه از شروع به کار نیکسون نگذشته بودکهمجلس سنای امریکا در 24 مارس 1970م/4 فروردین 1349ش ضرورت تداوم فروش اسلحه به ایران را تصویب کرد25 و حتی اسم ایران را از لیست کمیته بررسی فروش تسلیحات به متحدین در سنا و وزارت دفاع مستثنی نمود.26
 

در مجموع از اوایل سال 1349 تا اوایل سال 1354، 9/6 میلیارد دلار از منابع ملی صرف جنون تسلیحاتی شاه شد و در ادامه این روند، گروههای متعدد مستشاران نظامی جهت تعمیر و نگهداری تجهیزات فروخته شده و همچنین آموزش نظامیان ایرانی عازم ایران شدند. به عنوان مثال شرکت سازنده جنگنده اف-14 ، به تنهایی 800 مستشار به ایران اعزام نمود.27 طبق آمار، تعداد کل مستشاران امریکایی شاغل در ارتش ایران، از 16000 نفر درسال 1351(1972)، به 24000 نفر در سال 1976 رسید.28علاوه بر این، ایران تبدیل به مرکزی برای رقابت لابیها و کمپانیهای اسلحه شده بود. طبق اظهارات ژنرال ویلیامسون، رئیس هیأت مستشاران نظامی آمریکا در دهه هفتاد «هر‌ هفته به طور متوسط‌ 35‌ نـماینده از کـمپانیهای مختلف سازنده وفروشندۀ اسلحه وارد تهران مـی‌شدند.»29 بعد از استعفاء نیکسون و به قدرت رسیدن جرالد فورد نیز با توجه به ابقای کسینجر در سمت وزارت خارجه امریکا، تغییر چندانی در روند روابط نظامی دو کشور مشاهد نشد.30
 

حضور امریکا در روند سیاستگذاری نظامی شاه آنقدر نهادینه شده بود ک حتی کارتر دمکرات با شعارهای لیبرالی نیز نتوانست خللی در خریدهای نظامی ایران ایجاد نماید و شاه توانست از طریق دوستان امریکایی خود نظیر کسینجر، جرالد فورد، دیوید راکفلر و... کارتر را بر ضرورت استمرار پمپاژ اسلحه به ایران متقاعد نماید. به عنوان مثال در سال 1977 قرارداد فروش هواپیماهای پیشرفته آواکس به ارزش 23/1 میلیارد دلار به ایران امضاء شد و با استنثاء کردن ایران، خط بطلانی بر ویلسونیسم کشید.31حال با این اوصاف می‌توان مدعی بود که ارتش محمدرضا پهلوی هرگز ارتشی مستقل و ملی نبود؛ بلکه بخش مهمی از نیروی انسانی و تسلیحات آن سراسر آمریکایی بود.

مهمانی شاه برای نیکسون و همسرش

مطالب مرتبط
اولویت اسلحه بر توسعه
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.