در دفاع از دیانت
نوع مواجهه احیاگر حوزه علمیه قم با سیاست

در دفاع از دیانت

آیا می‌توان پذیرفت که مسئله سیاست برای آیت الله بروجردی دغدغه‌ای نبوده است؟ به نظر می آید کنش ورزی ایشان در زمینه سیاست را باید بر اساس زمانه و شرایطی که در آن می‌زیسته مورد بررسی قرار داد. همچنان که ایشان در مواردی همچون مسئله اصلاحات ارضی روبه‌روی شاه ایستاد.

فرود نودهی

                                    

آیا می‌توان پذیرفت که مسئله سیاست برای آیت الله بروجردی دغدغه‌ای نبوده است؟ به نظر می آید کنش ورزی ایشان در زمینه سیاست را باید بر اساس زمانه و شرایطی که در آن می‌زیسته مورد بررسی قرار داد. همچنان که ایشان در مواردی همچون مسئله اصلاحات ارضی روبه‌روی شاه ایستاد.


بجز فعالیتهای سیاسی آیت الله مدرس در دوران پهلوی اوّل، تا قبل از شکل گیری جریان ملّی شدن صنعت نفت یعنی اواخر دهه 20 روحانیون نتوانستند به صورت کاملا سازمان یافته و تأثیرگذار در دوران پهلوی وارد فعالیتهای سیاسی شوند، ولی در این دوران و با حضور آیت الله کاشانی در مجلس و نیز نقش مهم ایشان در ملی شدن صنعت نفت، دوران جدیدی از فعالیت سیاسی روحانیون در دوران پهلوی شکل گرفت.
 

از اوایل دهه 30 و پس از کودتای 28 مرداد 32 که با قلع و قمع تمامی جریانها و احزاب سیاسی همراه بود نوع برخورد روحانیون با سیاست تغییر یافت و به چند شکل ادامه یافت. در این بین گروهی به رهبری نواب صفوی روش مبارزه مستقیم را پیش گرفتند و در کنار آن گروهی از روحانیون نیز بودند که در برخورد با مسائل سیاسی نوعی احتیاط را در نظر می گرفتند که عمدتاً ناشی از تجربیات با ارزشی بود که طی سالیان دراز به آن دست یافته بودند. در میان این جریان مذهبی، آیت الله سید حسین طباطبایی بروجردی از شخصیّتهای اصلی و تأثیرگذار این نحله فکری بود.1
 

آیت الله بروجردی که از بزرگترین مراجع شیعه از دوران مشروطه تا الان بوده و در واقع به عنوان احیاگر حوزه علمیه قم شناخته می شود در سال 1254 شمسی در بروجرد متولد می شود. وی پس از گذراندن دروس مقدماتی در اصفهان راهی نجف شد و در آن جا دروس تکمیلی حوزه را فراگرفت. وی پس از آن به موطن خود بروجرد بازگشت و به مدت 30 سال در آنجا مشغول تدریس و تحصیل شد. در آغازین سالهای دهه ی 30 شمسی و پس از فوت آیت الله حائری که آن زمان به عنوان بزرگترین مرجع شیعیان شناخته می شد، آیت الله بروجردی با اتّفاق نظر بسیاری از علما به عنوان مجتهد مرجع شناخته شد و ازین پس وی نقش بسیار پر رنگتری در مناسبات سیاسی و اجتماعی برعهده گرفت. 2
 

به طور کلّی در این دوره اندیشه سیاسی و نوع نگاه سیاسی به حکومت در یک حالت ساکنی به سر می برد و به طور کلّی سه نظر در خصوص حکومت مطرح بود: گروه اوّل مبارزه با حکومت را نفی می کردند، گروه دوّم اگرچه مبارزه را نفی نمی کردند ولی آن را در شرایط موجود زیان آور می دانستند هرچند که از نظر فقهی به اصل ولایت فقیه باور داشتند، گروه سوم که سردمدار آنان حضرت امام خمینی(ره) بود، باور داشتند مبارزه با حکومت شاهنشاهی کار اشتباهی نیست و روحانیت می‌بایست در راس جامعه قرار گیرد.
 

هرچه به انقلاب اسلامی نزدیک می‌شویم جریان اخیر بیشتر اندیشه خود را در جامعه بسط می‌داد. آیت الله بروجردی در گروه دوم این تقسیم بندی قرار داشتند، وی معتقد بود فقیه، شایسته اداره جامعه و حکومت کردن است ولی در آن زمان شرایط تحقق این امر ممکن نبود.3 در همین خصوص عدّه ای از روحانیون به سرپرستی شیخ عباسعلی اسلامی نزد آیت الله بروجردی آمده و از ایشان درخواست قیام علیه حکومت پهلوی را داشتند که با این پاسخ از سوی وی مواجه شدند:

                                                                                                                                                                                                                                                                  

اگر من قیام کنم دو حالت دارد: یا مردم با من همراهی می‌کنند یا همراهی نمی‌کنند. اگر همراهی نکردند کیان شیعه لطمه می‌خورد. حال اگر همراهی کنند و ما حکومت را به دست آوریم، با چه کسانی می‌خواهیم مملکت را اداره کنیم؟! پس آقای بروجردی به یکی از آقایان آن جلسه اشاره می‌کند و می‌گوید: این آقا اگر مسلط شد، شما اطمینان دارید که ایشان از «عَلـَم» بهتر خواهد شد؟ بعد گفته بودند، ما کسانی نداریم که توانایی مدیریت کشور را داشته باشند. آقای اسلامی! اگر ما  تشکیل حکومت دادیم، مردم توقعشان از ما بیشتر از حکومت شاه خواهد بود و حکومت عدل امیرالمؤمنین (ع) را از ما تقاضا خواهند کرد. حال اگر بخواهیم این عدالت را اجرا کنیم، با کدام مدیران می‌توانیم؟! چگونه اجرایی شود؟!... اگر افراد حوزوی که امروز بسیار خوب هستند، در اجرا بد عمل کردند، این بد عمل کردن به حساب روحانیت و مرجعیت نوشته نمی‌شود؟! لذا مردم نسبت به دین مسئله پیدا می‌کنند. 4 


این پاسخ از سوی آیت الله بروجردی از چند جهت قابل تأمل است. در قسمت آغازین پاسخ این نکته استنباط می‌شود که وی اعتقاد کامل به حکومت فقها داشته و هیچ گاه به جدایی دین از سیاست باور نداشتند، مسأله ای که برخی ار مذهبیون به وی نسبت می دهند.

در ادامه پاسخ این نکته برداشت می شود که آیت الله بروجردی بودن حکومت را بر نبود آن ترجیح می دهد زیرا حکومت هرچند در مسیر واقعی حق نباشد ولی بهتر از این است که هیچ گونه قانون و حکومتی وجود نداشته باشد زیرا در این صورت جنگ و خونریزی و فساد جامعه اسلامی را فرا خواهد گرفت. مسأله مهم دیگر در این پاسخ به این نکته اشاره می کند که هرچند حکومت پهلوی یک حکومت اسلامی نبوده و از نظر فقها در امور سیاسی استفاده نمی‌کرده ولی در آن برهه از زندگی آیت الله بروجردی هنوز استبداد و لجام گسیختگی این حکومت به قدری نبوده که موجب بسیج همه مردم علیه حکومت شود. 5
 

با توجّه به مطالب ذکر شده طبیعی می نمود که مرجع بزرگ شیعیان در آن مقطع از زمان، به شکلی دیگر به دفاع از کیان دین بپردازد. آیت الله بروجردی توجّه خاصی به وحدت و انسجام مسلمانان داشت و از همین رو با اشاعه مباحث علمی مجمع تقریب بین المذاهب را برای تبادل نظرات مذاهب مختلف اسلامی ایجاد نمود و در ادامه توانست با علمای دانشگاه الازهر مصر ارتباط برقرار کند تا جایی که رئیس جامع الازهر مصر "شیخ شلتوت" در زمان وی، فتوای تدریس فقه جعفری را در ردیف مذاهب جهان قرار داد. اقدامی که از سوی آیت‌الله بروجردی نیز تقدیر شد و به همین دلیل جمعی از روحانیون از قبیل آیت الله طالقانی را برای تقدیر از اقدام مفتی جامع الازهر به مصر اعزام کرد. 6
 

آیت الله بروجردی در پاسخ به نامه شاه مبنی بر ضرورت اصلاحات ارضی در مشورت علما بخصوص با امام خمینی(ره)، نوشت:«شما می‌گویید در ممالک دیگر اسلامی اصلاحات شده، آن ممالک اول جمهوری شدند و بعد اصلاحات کردند.»


زندگی آیت الله بروجردی بیشتر صرف تدریس و تحقیق در اسلام و فقه شیعه شد ولی این مسأله باعث نشد که وی نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی مسلمانان بی تفاوت باشد. دو دهه آغازین حکومت پهلوی به دلیل عدم تسلّط محمدرضا شاه بر تمامی امور از نظر فشارهای سیاسی بر مردم نسبت به دهه 40 و 50 شمسی از استبداد کمتری برخوردار بود. همچنین نبود یک جریان مسلّط به امر سیاست و معتقد به باورهای اصیل دینی مزید بر علّت شد تا در این مقطع برای حفظ حرمت دین و جلوگیری از یک حرکت اشتباه، آیت الله بروجردی اقدام عملی و قیام علیه حکومت پهلوی را در دستور کار خود قرار ندهد و با آگاهی دادن مردم به اصول اصیل اسلامی زمینه ساز حرکت ایشان به رهبری حضرت امام خمینی(ره) در اواسط دهه 40 بر علیه حکومت پهلوی شود.
 

واکنش آیت الله بروجردی در مسائل سیاسی
با تمامی این احوالات آیت الله بروجردی به عنوان بزرگترین مرجع شیعیان جهان در زمان خود هرگاه احساس می کرد جامعه مسلمانان و دین اسلام از سوی حکومت پهلوی با خطر مواجه شده است به شدّت با آن برخورد می‌کرد و با تمام توان و شجاعت در مقابل شاه و عاملین وی قرار می گرفت. با توجّه به این که ایشان مقبولیّت بسیار زیادی در میان علما و مردم داشتند، هرگاه ایشان مطلّع می شد حکومت پهلوی در تلاش است با تحریک بیگانگان مصالح مسلمانان و جامعه اسلامی را به خطر بیندازد، حکومت را تهدید به ترک ایران می کرد و از آنجایی که این مسأله خشم مردم و به طبع آن شورش ایشان را به همراه داشت دربار پهلوی از اقدام خود دست می کشید.
 

همانطور که گفته شد وی تأکید زیادی به بحث آموزش مردم به اسلام داشت، از همین رو پس از فشارهای ایشان به حکومت پهلوی درس تعلیمات دینی جزء دروس الزامی برای دانش آموزان قرار گرفت. همچنین وی همواره و صراحتاً با مظاهر آتش پرستی و بهائیان مبارزه می کرد و با استفاده از قدرت و نفوذ خود مساجد بسیاری نه تنها در سطح کشور بلکه در کشورهای اروپایی از جمله هامبورگ آلمان برپا داشت. 7
 

می توان یکی از مهمترین اقدامات تأثیر گذار آیت الله بروجردی در سیاست ایران را ایستادگی ایشان در مقابل قانون اصلاحات ارضی دانست. مقاومتی که هم در آن مقطع حساس کشور را از درگیریهای خونین و تسلط غرب بر ایران در امان نگه داشت. هم اینکه مقدّمات شکل گیری موج انقلاب به رهبری امام خمینی(ره) را فراهم آورد. این قانون که در دوره ریاست جمهوری کندی در آمریکا مطرح شد، فشارهای زیادی به ایران وارد کرد تا اصلاحات را در قالب لوایح ششگانه انقلاب سفید به اجرا بگذارد.
 

آیت الله بروجردی در پاسخ به نامه شاه مبنی بر ضرورت اصلاحات ارضی در مشورت علما به‌خصوص با امام خمینی(ره)، نوشت:«شما می‌گویید در ممالک دیگر اسلامی اصلاحات شده، آن ممالک اول جمهوری شدند و بعد اصلاحات کردند.» آیت الله بروجردی در مقابله با اصلاحات به شدت مخالفت کرد. وی در جایی دیگر در مورد اصلاحات اعلام کرد: «به شاه بگویید کاری نکند که عصایم را بر دارم و عمامه ام را بر سر بگذارم و تاج و تختش را ویران کنم.» وی همچنین در نامه‌ای به بهبهانی می کوشد هر سخنی از اصلاحات را با توجه به اینکه اسلام حامی حق مالکیت خصوصی است تحریم کند. وی در ادامه اعتراضات نامه ای نیز به سردار فاخر ریاست مجلس وقت می‌نویسد و از وی می‌خواهد جداً با اصلاحات مخالفت کند. سرانجام تهدیدهای آیت الله بروجردی ثمربخش شد و باعث گشت تا شاه فرایند اصلاحات را تا زمان فوت وی به تأخیر بیاندازد. 8
 

جمع بندی
مطلب حاضر در تلاش بود تا کنش ورزی سیاسی آیت الله بروجردی را بر اساس مختصات زمانی و مکانی که ایشان در آن می‌زیست، مورد بررسی قرار دهد. به نظر می‌رسد در آن بازه زمانی اولا حکومت به شدت دو دهه بعد رویکرد استبدادی و اقتدارگرا در پیش نگرفته بود که مبارزه شکلی مستقیم تر به خود گیرد و به علاوه هنوز فضای جامعه آماده مبارزه همه گیر با شاه نبود. همچنان که در جریان مبارزات امام خمینی(ره) نیز طی فرایندی تدریجی این امر گسترش یافت. آنچنان که در سالهای منتهی به انقلاب اسلامی، مسئله رهبری امام خمینی(ره) کاملا برای مردم پذیرفته شده بود.

آیت‌الله العظمی بروجردی در دیدار با آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در منزل شخصی خود در قم

آیت‌الله العظمی بروجردی در دیدار با آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در منزل شخصی خود در قم
مطالب مرتبط
گفتمان آیت‌الله بروجردی چه بود؟
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.