لذت اعلیحضرت از تحقیر دیگران!

لذت اعلیحضرت از تحقیر دیگران!

در التزام رکاب شاه همراه با نخست‌وزیر به شیراز پرواز کردم. به خواست شاه به آموزگار، وزیر دارایی، دستور داده بودم که برای بدرقه ما به فرودگاه بیاید. شاه می‌خواست نامه و پیام شخصی برای ملک فیصل را به او بدهد. لیکن نخست‌وزیر کوچک‌ترین اطلاعی از این جریان نداشت و طبیعتا از آموزگار پرسید آنجا چه می‌کند. آموزگار هم به نوبه خود جواب داد که او چیزی بیش از نخست‌وزیر نمی‌داند...

تهیه و تنظیم: فرهاد قلی‌زاده

شنبه، 19 آبان 1352

«در التزام رکاب شاه همراه با نخست‌وزیر به شیراز پرواز کردم. به خواست شاه به آموزگار، وزیر دارایی، دستور داده بودم که برای بدرقه ما به فرودگاه بیاید. شاه می‌خواست نامه و پیام شخصی برای ملک فیصل را به او بدهد. لیکن نخست‌وزیر کوچک‌ترین اطلاعی از این جریان نداشت و طبیعتا از آموزگار پرسید آنجا چه می‌کند. آموزگار هم به نوبه خود جواب داد که او چیزی بیش از نخست‌وزیر نمی‌داند. صرفا از دستور شاه که توسط من ابلاغ شده بود پیروی کرده است. این موضوع نخست‌وزیر را سخت خجلت‌زده کرد. هر کس دیگر هم که به جای او بود همین احساس را می‌کرد. اما کاری از دست ما بر نمی‌آید. همان‌گونه که خدا یکی است، شاه هم یکی است. هر قدر زیردستانش بیشتر تحقیر شوند، او بیشتر خوشش می‌آید...»1

 

محمد رضا پهلوی در جریان یک سفر در دیدار با اعضای کابینه هویدا

شماره آرشیو: 431-838-الف

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.