استاد شکستن پیمانها که بود؟
به مناسبت تاسیس حزب زحمتکشان

استاد شکستن پیمانها که بود؟

وی از چهره‌های شاخص عرصه سیاسی ایران در دوره پهلوی، به ویژه در زمانه ملی شدن صنعت نفت بود. رابطه او و آمریکا از نقاط مرموز تاریخ معاصر ایران است. از جمله القابی که به او داده اند، «مرد شگفت انگیز سیاست ایران» است. به نظر می رسد بتوان به او لقب «استاد شکستن پیمانها» را نیز داد.

حمیدرضا رحیمی
 

                                    

امریکا در جریان ملی شدن نفت ایران سه رفتار متفاوت شامل همراهی با نهضت، بی طرفی و میانجیگری و در نهایت مخالفت و اقدام نظامی علیه نهضت را به نمایش گذاشت. آنچه مهم است توجه به این نکته اساسی است که کلید فهم سیاست خارجی امریکا، درک منافع ملی این کشور است.  


«مرد شگفت انگیز سیاست ایران» لقبی است که بسیاری از مورخین و تاریخ پژوهان، مظفر بقایی کرمانی نماینده مجلس و رهبر حزب زحمتکشان ملت ایران را به درستی با آن می‌شناسند. از نظر بسیاری از تاریخ پژوهان و صاحبنظران بقایی استاد شکستن پیمانها بود، او به راحتی سوگند می‌شکست و به تعهدات خود پشت پا می‌زد، به آسانی مبدل به شخصیتی تهاجمی می‌شد و در طرفه العینی مخالف سیاسی خود را چنان آماج حمله و تحقیر قرار می‌داد که در نوع خود بی نظیر بود.1


اینها همه در شرایطی است که بقایی خود به طرز عجیبی، درست در تضاد و تقابل با تمامی این مناقشاتی که همیشه حول و حول شخصیت مشکوک و مرموز وی وجود داشته است، همواره در باب اصول مداری خود در سیاست داد سخن داده است و خود را مدعی پیروی از اصول می‌دانسته است. تا جایی که در وصیتنامه سیاسی خود جمله امام را که فرموده بودند درود بر رهبرانی که از اصول منحرف نمی‌شوند به خود اطلاق می‌کند و می‌گوید: «من همیشه به دامن اصول چسبیدم تا این افتخار را پیدا کردم تا جای که امام خمینی گفت درود بر رهبرانی که از اصول منحرف نمی شوند.» 2 او همچنین اظهار می‌دارد: «من از راه علم اخلاق وارد سیاست شدم چون سیاست جزئی از اخلاق است و برخلاف تصور عمومی سیاست دروغگویی یا عوامفریبی، شارلاتانی و زدوبند و حقه بازی نیست». 3


برخلاف خودگوییهای بقایی، آنچه که تاریخ و نیز حدود سه دهه عملکرد و کارنامه او در عرصه سیاست ایران نشان می‌دهد، وی هیچگاه به هیچ اصل و عهد و پیمانی وفادار نبوده است. در واقع می‌توان تلاش برای کسب قدرت و تن دادن به اقتضائات بازی قدرت را تنها اصل راهنمای عملکرد بقایی دانست. در این یادداشت تلاش داریم تا با بررسی عملکرد مظفر بقایی در جریانات نهضت ملی شدن صنعت نفت و با نشان دادن وابستگیهای بقایی به بازیگران خارجی به‌ویژه امریکا و محافل درباری و نظامی، اندکی از هزار توی پیچیدگیهای شخصیت سیاسی وی را بازشناسی کنیم.


حزب دموکرات قوام و دوره کارآموزی سیاسی
مظفر بقایی در 4 تیرماه 1290 در کرمان و در خانوداه ای با اعتقادات شیخیه به دنیا آمد. پدرش میرزا شهاب نماینده دوره چهارم مجلس شورای ملی و در جریان تغییر سلطنت از هواداران پروپا قرص رضا شاه بود.4 اولین فعالیتهای سیاسی بقایی پس از اتمام تحصیلاتش در فرانسه ورود به حزب تازه تاسیس دموکرات قوام در 1325 بود. قوام یکی از طراحان نیروی سوم بود که در راستای سیاستهای امریکا حرکت می‌کرد و از پیش از تشکیل دولت پهلوی مخالف انحصار نفتی شرکت نفت انگلیس و ایران بود.5 لذا بقایی از همان آغاز ورود به فعالیتهای سیاسی، با سیاست خارجی امریکا در ایران همراهی داشته است. بقایی خود در گفتگو با هنری گریدی سفیر امریکا در اواخر دهه 1320 از تمایل پدرش نیز به سیاستهای امریکا و دوستی اش با میلسپو سخن به میان می‌آورد.6


نخستین هیاهوها
از اولین تحرکات سیاسی بقایی در جریان ارائه لایحه الحاقی گس – گلشائیان توسط دولت ساعد بود که زمینه ساز ورود او به جریانات نهضت ملی شدن صنعت نفت شد. در جریان استیضاح ساعد شخص بقایی در هیاهوهایی که در اعتراض به این لایحه در مجلس به پا کرد، شهرت فراوانی به دست آورد و به یکی از چهره‌های جنجالی سیاسی ایران بدل شد. به گفته خود بقایی پس از استیضاح دولت ساعد تماسهای علنی امریکاییها با او آغاز شد. حسین آبادیان، خوشنودی امریکاییها از تلاش بقایی برای استیضاح ساعد را، در چارچوب اهداف امریکا برای سهم بردن از نفت ایران قابل تحلیل می‌داند.7


امریکا و حزب زحمتکشان
بی گمان حزب توده را باید سازمان یافته ترین تشکل سیاسی دهه 1320 و مهمترین نگرانی امریکاییها در جریان التهابات سیاسی نهضت ملی شدن صنعت نفت دانست. با ورود تدریجی امریکا در مسائل ایران، تشکیل حزبی ضد توده‌ای در میان پایگاه اجتماعی طبقات زحمتکش و فقیر و همچنین ربودن برخی از شعارهای جذاب حزب توده برای طبقات فقیر یکی از سیاستهای اصلی امریکا در فضای سیاسی تنش آلود آن سالها بود.

پس از روی کارآمدن مصدق، بقایی در اردیبهشت 1330 حزب زحمتکشان ملت ایران را تاسیس کرد. این حزب معجونی از گروههای چماقدار، اعضای مجمع مسلمانان مجاهد شمس قنات آبادی و انشعابیون حزب توده به رهبری خلیل ملکی بود که پیرامون روزنامه «شاهد» گرد آمده بودند و هدف اصلیشان مبارزه علیه حزب توده بود. قبل از تشکیل این حزب مدتی بود که امریکاییها به دنبال حزبی بودند که بتواند در مقابل حزب توده صف آرایی کند. امریکاییها بقایی را مناسب‌ترین چهره برای کارزار مبارزه با حزب توده می‌دانستند.8
 
در اسناد ساواک مجموعه گردانندگان نشریه شاهد که به عنوان ارگان حزب زحمتکشان و با مدیر مسئولی بقایی اداره می‌شد نیز، متمایل به سیاست امریکا در ایران ارزیابی می‌شود.9 آشکار است که خط مشی نشریه شاهد کاملا در انطباق با سیاستهای شبکه بدامن در ایران بود. شبکه بدامن شبکه پیچیده امریکاییها در ایران بود که برای دامن زدن به ترس و وحشت از کمونیسم در ایران از طریق اعلامیه، نشریات و. .. به بزرگنمایی حزب توده می‌پرداخت و از رمز عملیات بدامن استفاده می‌کرد و به همین دلیل به شبکه بدامن شهرت یافت.10

 
تاملی در نحوه ورود بقایی به نهضت ملی 

حضور بقایی در کنار مصدق و جبهه ملی در درون مجلس شانزدهم را می‌توان عمدتا از زاویه ماموریت بقایی برای تقابل با قدرت رزم آراء از جانب دربار و محافل نظامی رقیب رزم آراء عنوان کرد. بقایی آنچنانکه خودش بارها عنوان کرده است در جریان نهضت ملی چندان ورود و اطلاعاتی در زمینه نفت نداشته است. فضای سیاسی ایران در این مقطع شاهد قدرت‌گیری روزافزون رزم آرا بود که در نهایت نیز به نخست وزیری رسید. رزم آراء فردی جاه طلب بود که در مقام ریاست ستاد ارتش دشمنی بسیاری از نزدیکان شاه و دربار را برانگیخته بود. در مقابل، سرلشکر حسن ارفع و تیم افسرانی مانند سرلشکر حسن اخوی، سرتیپ حبیب الله دیهیمی فرمانده رکن 2 ارتش، سپهبد امیر احمدی و سرلشکر زاهدی از دشمنان او بودند و به همراه اینان جمعی از سیاستمداران مانند مظفر بقایی و دوست دیرینه‌اش عیسی سپهبدی وارد کارزار سیاست شدند.11 بقایی از همان آغاز تحرکات رزم آرا به عنوان ریاست ستاد ارتش وارد فعالیت علیه وی شد و در اواخر مجلس پانزدهم نطقهایی علیه رزم آرا داشت.
 

یکی از  ظرفیتهای شخصی که بقایی را به عنوان عنصری مورد توجه امریکاییها تبدیل کرده بود این بود که وی در مواقع بحرانی برای مقابله با مخالفین واقعی رژیم شاه به عنوان رژیم وابسته امریکا، به عنوان یک جریان مخالف هدایت شده به میدان می‌آمد و میدان داری می‌کرد.  وی اعتراضات را از مسیر اصلی آن که توک تیزش متوجه رژیم شاه بود به سوی اهداف فرعی منحرف می‌ساخت.


لذا باید توجه داشت که گروههای مخالف با نیات مختلف به مخالفت با رزم آرا بر آمده بودند. بقایی از جمله افرادی بود که از موضع حمایت از قدرت شاه به مخالفت با رزم آرا برخاست.12 در اسناد لانه جاسوسی نیز بقایی فردی جاه طلب معرفی می‌شود که «احتمالا جبهه ملی را به عنوان وسیله‌ای مناسبی برای اینکه خود را به قدرت برساند به کار می‌برد». 13
 

بقایی و ضربه از درون به نهضت ملی
پس از کشته شدن رزم آراء کمیسیون نفت مجلس به ریاست مصدق، ملی شدن صنعت نفت را در 17 اسفند 1329 تصویب کرد. پس از آن با حمایت افکار عمومی و مجلس، مصدق برای پیشبرد برنامه های نهضت ملی به نخست وزیری رسید. با اینکه حضور بقایی درون نهضت ملی از آغاز مشکوک به نظر می‌رسید با اینحال اختلافات او با مصدق از آغاز نخست وزیری وی به تدریج آشکار شد و در نهایت بعد از قیام 30 تیر بود که علنی شد و تا کودتای 28 مرداد ادامه یافت.

از این مقطع بقایی در کانون توطئه‌هایی که علیه دولت مصدق انجام می‌شد قرار گرفت و در راستای سرنگونی دولت مصدق با عناصری مانند سرلشکر حسن ارفع، فضل الله زاهدی، حسین خطیبی، سرهنگ دیهیمی، برادران رشیدیان و ارازل و اوباش در هماهنگی کامل بود. هدف از این توطئه‌ها سقوط دولت مصدق و رسیدن بقایی به نخست وزیری بود.14 در توطئه 9 اسفند 1331 علیه مصدق بقایی از جمله عناصری بود که نقشی برجسته داشت.15 در این روز بنا بود به بهانه تقاضای عدم خروج شاه از کشور تعدادی از ارازل و اوباش در مقابل کاخ مرمر تجمع کنند و هنگام خروج مصدق از کاخ شاه به او حمله و او را به قتل برسانند.

با بالا گرفتن اختلافات میان مجلس و دولت فراکسیون جبهه ملی در مجلس کاملا از هم فروپاشید و بقایی در راس مخالفین مصدق در مجلس قرار گرفت. اختلاف بقایی با مصدق در جریان درخواست مصدق برای تمدید اختیارات ویژه به مدت یکسال کاملا آشکار شد و این در مقطعی بود که اختلافات دولت با دربار نیز بالا می‌گرفت. در این جریان بقایی نطقهای علنی در مجلس و یادداشهایی در روزنامه علیه مصدق داشت.

یکی دیگر از مهمترین توطئه ها برای سقوط دولت مصدق که بقایی در آن نقش جدی داشت، طرح ربودن سرتیپ افشار طوس، رئیس کل شهربانی برای ایجاد بلوا و اغتشاش بود.16 بقایی با واسطه حسین خطیبی با کانون افسران بازنشته ارتباط برقرار می‌کند و توطئه هایی نظیر طرح ربودن افشارطوس و برخورد با دیگر مهره های حساس حکومت مصدق را طراحی می‌کنند تا زمینه تزلزل و سقوط دولت مصدق را فراهم آوردند.17
 
در آستانه کودتای 28 مرداد بسیار از مسائل علنی شده بود. به‌ویژه بعد از ماجرای قتل سرتیپ افشار طوس ارتباط پیچیده بقایی با شبکه افسران وابسته به دربار و باند چاقوکشان علنی تر شده بود. همچنین در جریان کودتای 28 مرداد نیز شبکه مخفی حزب زحمتکشان در تهران و شهرستانها و همراه با سازمان نظامی حزب نقشی اساسی بازی کردند.18

 
جمع بندی 

اساسا یکی از استعدادها و ظرفیتهای شخصی که بقایی را به عنوان عنصری مورد توجه ویژه امریکاییها تبدیل کرده بود این بود که وی در مواقع بحرانی برای مقابله با مخالفین واقعی رژیم شاه به عنوان رژیم وابسته امریکا، به عنوان یک جریان مخالف هدایت شده به میدان می‌آمد و میدانداری می‌کرد. کار ویژه اساسی بقایی این بود که می‌بایست اعتراضات را از مسیر اصلی آن که توک تیزش به درستی متوجه رژیم شاه بود به سوی اهداف فرعی منحرف سازد. 19
 
با شروع نهضت امام خمینی (ره)، بقایی بار دیگر سعی کرد تا همان نقش همیشگی خود در راستای حفظ رژیم شاه را با موضع‌گیریهای ضد و نقیض و زیکزاکی خود بازی کند. او سعی داشت با نشان دادن همسویی و همراهی با نهضت انقلابی مردم، به میان صفوف مبارزین نفوذ کند و با طرح شعارهایی مانند حفظ قانون اساسی، اتحاد همه نیروها علیه خطر کمونیسم و ... در جهت راهبرد مهار انقلاب حرکت کند.20 با وجود تلاشهای بقایی برای نزدیکی به صفوف مبارزین مسلمان، در این مرحله هوشیاری شخص امام و روحانیت مبارز نسبت به نقش بقایی به گونه ای بود که برخلاف جریانات نهضت ملی شدن صنعت نفت، مانع از نفوذ و اثرگذاری وی بر روند امور شد.
 

 
استقبال برخی از اعضای حزب  زحمتکشان ملت ایران از مظفر بقایی درسفر وی به اصفهان در سال 1340

 
مطالب مرتبط
حکایتی از سرّ درون یک حزب
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.