23 تیر 1341

23 تیر 1341

آیت الله شیرازی درگذشت /قرار است نان در تهران ارزان شود ولی هنوز گران است!/سرمقاله «روزنامه اطلاعات» در نقد اظهارات وزیر کشاورزی/وای اگر ماهی بفهمد خارج از آب هم دنیایی هست/در باره این آشفتگی هیچ کس حرفی ندارد/جشنی که قاتلین برپا می کنند!/شرفیابی های این روزهای نخست وزیر وضع دولت را متزلزل نشان می دهد/چرا زمامداران ما کاری از پیش نمی برند؟!/فردی که 50 سال در آرزوی نخست وزیری بود کاری از پیش نبرد!

آیت الله شیرازی درگذشت

جراید امروز در گزارش هایی نوشتند : «با کمال تاسف اطلاع حاصل شد که حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سید عبدالهادی شیرازی که از مراجع بزرک تقلید و از بزرگان طراز اول علمای ایرانی در نجف اشرف بودند عصر روز جمعه در شهر کوفه دارفانی را وداع گفتند و جنازه ایشان بامداد امروز به نجف اشرف منتقل گردید.»

به مجرد اطلاع از این خبر علما و حجج اسلام در مسجد جامع اجتماع کردند و بازار تهران در ساعت نه صبح تعطیل گردید و طبقات مردم دسته دسته در مسجد جامع برای عرض تسلیت به حوزه علمیه تهران حضور یافتند .

این خبر مولمه به وسیله سفارت شاهنشاهی ایران در بغداد به اطلاع وزارت امور خارجه نیز رسید و از طریق آن وزارت خانه هیئت دولت از این ضایعه بزرک اطلاع حاصل کرد.

از طرف شاهنشاه امروز صبح دو تلگراف تسلیت به نجف اشرف خطاب به آیت الله حکیم و آیت الله شاهرودی ارسال گردید و همچنین از طرف دولت تلگراف تسلیتی به آیت الله خویی و تلگراف هایی دیگر به مراجع تقلید حوزه علمیه قم مخابره شد.

 

قرار است نان در تهران ارزان شود ولی هنوز گران است!

به دنبال انتشار خبر مربوط به ارزان شدن گندم، امروز چند تن از عمده فروشان گندم و آرد در این مورد اظهار داشتند علت این که هنوز نان در تهران ارزان نشده بدین جهت است که اکثر صاحبان کارخانجات آرد سازی گندم را از سابق و با قیمت گران خریده اند و حالا هم پس از افزودن مبلغی به بهای گندم خریداری خود آن را به فروشندگان آرد و نانواها می فروشند.

ولی در ظرف ۱۰ روز آینده ذخیره گندم سابق این کارخانجات تمام خواهد شد و در نتیجه گندم محصول تازه را ارزان خریده و آرد را هم ارزان به نانوا و فروشنده آرد خواهند فروخت و خود به خود قیمت نان ارزان خواهد شد.

 

سرمقاله «روزنامه اطلاعات» در نقد اظهارات وزیر کشاورزی

«روزنامه اطلاعات» در سرمقاله شماره امروز خود درباره نطق اخیر وزیر کشاورزی نوشت : در نطق اخیر وزیر کشاورزی دو نکته بود که یکی را من معتقدم هر چه بیشتر گفته شود به حال مملکت مفید تر است و دومی را عقیده به گفتنش ندارم ولو گوینده به آن ایمان داشته باشد.

به قول آن آدم ساده لوح ، دومی را اول عرض می کنم و آن مربوط است به دانشجویان ایران در خارجه، آقای دکتر ارسنجانی از بعضی ایرانی ها که در خارج تحصیل می کنند و توقعاتشان خارج از حدود توانایی مملکت است گله دارند و گویا سابقه این دلخوری از ماجرای آن چند نفر تحصیل کرده کشاورزی شروع می شود که در آغاز عمر این دولت اول به اطلاعات آمدند و به وسیله اطلاعات جویای کار شدند، آقای وزیر کشاورزی آن ها را خواست و ملاقاتشان کرد و بعد معلوم شد هر کدام 500 هکتار زمین و سرمایه نقدی و وسیله کار می خواهند که از عهده دولت خارج بود. به هر حال توقعات عده ای از جوانان فرنگ رفته آقای وزیر کشاورزی را بر آشفته است و ایشان شرحی در مذمت کسانی که در خارج تحصیل می کنند اظهار فرموده اند و بالاخره صریحا گفته اند اگر نظر مرا بخواهید من تحصیل کرده های ایران را به آنها ترجیح می دهم.

 

وای اگر ماهی بفهمد خارج از آب هم دنیایی هست

یک ضرب المثل اروپایی هست می گوید وای اگر ماهی بفهمد خارج از آب هم دنیایی هست، جوانهای ما به خارج می روند ، جوامع متمدن می بینند ، با مردمی آمیزش می کنند که دروغ و دغل کمتر می شناسند ، ملت را راضی ، دولت را سرگرم کار خود ، مملکت را رو به ترقی و فارغ از مشکلات مبتذل می یابند و وقتی مدتی در یک چنین محیط سالمی زندگی کردند به این نوع زندگی عادت می کنند این است که چون به مملکت خودشان برگشتند و چیزهای نامطبوع دیدند خونشان کثیف می شود. در حالی که همین مناظر و همین اوضاع را قبل از سفر می دیدند و تحمل می کردند ، پس تاوقتی از مملکت خارج نشده اند مثل ماهی مستغرق دنیای خودشان هستند، وقتی دنیای دیگری دیدند روحیه دیگری پیدا می کنند. این قابل ملامت نیست ، قابل دلالت است.

ما به این جوان ها محتاجیم برای این که بیایند و آنچه آموخته اند برای اصلاح امور مملکت به کار برند، ما را به دنیای جدید مربوط سازند. سیستم اداری و صنعتی و اجتماعی ما را متناسب دنیای مترقی امروز کنند. شما ده سال پیش را فراموش نکنید که وقتی ما وارد یک جنگ اقتصادی شدیم چقدر صدمات ناشی از نداشتن آدم متحمل گشتیم و چطور مملکت ما فلج شد ما مرد کار و کارشناس و آشنا به امور امروز دنیای مترقی لازم داریم و خوشبختانه جوانهای لایق و مستعد ماقادرند این خلأ را پر کنند. حال اگر توقعی هم دارند یا باید در حد قدرت آن را فراهم ساخت یا باید به زبان خوش گفت که برادر ، بیله دیگ بیله چغندر ، فعلا آن زندگی که تو می خواهی در این جا فراهم نیست. تو بیا کوشش کن تا فرزندت از آن نوع زندگی برخوردار شود.

 

در باره این آشفتگی هیچ کس حرفی ندارد

اما نکته ای که صد در صد با آقای وزیر کشاورزی همراهیم این است که گفته اند بعضی در انگلستان، بعضی در آلمان، بعضی در فرانسه، بعضی در آمریکا تحصیل می کنند و وقتی به ایران آمدند هر یک تئوری هایی را که مختص به یکی از این ممالک است می خواهند اجرا کنند و این است که تضاد پیدا می شود. یکی می گوید دولت نباید در صنعت دخالت کند ، یکی می گوید حتما باید دخالت کند، یکی طرفدار تجارت آزاد است، یکی طرفدار انحصار.

در باره این آشفتگی هیچ کس حرفی ندارد ، مخصوصا این که وقتی یک نفر مصدر کار است و روی عقیده خودش کاری شروع می کند اگر کسی حرف بزند می گوید تو فضولی نکن، علم این طور گفته است.

 

جشنی که قاتلین برپا می کنند!

«علی اصغر امیرانی » در ستون « بدون روتوش» شماره امروز خواندنی ها نوشته است : شنیدم یک عده از قاتلین حقیقی و اصلی مشروطیت در نظر دارند به خاطر مشروطیت در 14 مرداد جشنی برپا کنند، نمی دانم این جشن را به خاطر به وجود آمدن مشروطیت می گیرند یا به مناسبت از بین رفتن آن و در هر حال از این که به وسیله قتله این کار، این کار انجام می شود قطعا به خاطر مرگ آن خواهد بود.

آیا میدانید این قاتل کیست؟ این دشمن دموکراسی و قاتل مشروطیت حزب منفور و مغضوب و مطرود و مفلوک و مفلوج و معیوب و مغلوط و ملعون دولتی موسوم به «ملیون» است، حزبی که با آن انتخابات مفتضح و انتصابات مفتضح ترش طوری محیط را به گند کشید که خاطره اش بوی خوش بهار را برای همیشه از محوطه بهارستان دور کرد.

واقعا که اگر از بدهکار مطالبه نکنی طلبکار می شود. این چند نفر بقیه السیف حزب شکست خورده ملیون که تا چندی پیش وحتی هنوز هم از ترس افکار عمومی گردانندگانش هر یک از گوشه ای فرا رفتند، صندوق سازش به سوئیس و قد درازش به پاریس و زبان باز کوتاه قدش به بیغوله دیگر پناه برده اکنون بار دیگر به بوی کباب سر از خواب برداشته اند غافل از اینکه اگر امینی خر رنگ کن است ضرغام خر داغ کن می باشد.

به فرض اگر انتخاباتی هم در پیش باشد و به فرض محال اگر انتخابات این بار هم به صورت انتصابات درآید آن انتصابات از نوکران نوکر و به دست ابلهان آن ها نخواهد بود.

 

شرفیابی های این روزهای نخست وزیر وضع دولت را متزلزل نشان می دهد

«خواندنی ها » به نقل از «سحر» نوشته است : با وجود این که مسلم است بیشتر شرفیابی های ده روز اخیر نخست وزیر به حضور اعلیحضرت همایونی مربوط به جریان لایحه بودجه بوده است معهذا شرفیابی های مکرر آقای نخستوزیر موجب شایعاتی در خارج شده و تزلزلی در وضع دولت به وجود آورده است.

 

چرا زمامداران ما کاری از پیش نمی برند؟!

«خواندنی ها » طی تحلیلی به قلم «دکتر کاویانی» نوشته است :  من متعجبم وغالبا از خود سئوال می کنم که کسانی که به هوش و ذکاوت معروفند وحتی صفات برجسته ای محیط برای آنها قائل است چطور وقتی سر کار می آیند عاقبت کارشان به ورشکستگی منتهی می شود .

تردیدی نیست که شغل زمامداری شغل عادی نیست ولی این ها که سر کار می آیند به حساب، بر جسته ترین افراد محیط اند و غیر از این افراد کسی نمی تواند عهده دار زمامداری شود.

این قضیه به نظر من قا بل دقت است. هوش و ذکاوت و قوه تفکر را که بی خود خدا به بندگان خود نداده بنا بر این باید دید که چرا چنین است و چرا هر کسی سرکار می آید از عهده مشکلات نمی تواند بر آید وخود را در مقابل وضع حاضر  نالایق و بیچاره نشان می دهد.

به نظرمن برای حل این قضیه موضوع را باید تقسیم و تفکیک کرد زیرا این جا دو مطلب است یکی مشکلاتی که در عمل وجود دارد و یکی دیگر دانستن این که چه باید کرد .

فرض کنیم آن  که سر کار می آید می داند که چه باید بکند یعنی ایده و هدفی دارد ولی دست هایی در کار است که نمی گذارد کاری انجام گیرد. من سئوال می کنم آنکه ادعای زمامداری دارد یا نباید قبلا بداند که زمامداری شرط اولش داشتن اختیارات و قدرت است پس چرا تن به زمامداری در می دهد؟ لابد از هول حلیم، و جز این علت دیگری برای قبول زمامداری او نمی شود ذکر کرد.

پس آن که از هول حلیم در دیگ خود را می اندازد نظرش رسیدن به جاه و مقام است و بنا براین ایده و هدفی نمی تواند داشته باشد، من صددرصد منکر حرف آن زمامدارم که می گوید اگر ژنی هم در این مملکت سر کار بیاید کاری نمی تواند از پیش ببرد. آنکه نمی تواند کاری از پیش ببرد برای این است که ایده و هدفی ندارد نه اینکه وضع مملکت به نحوی است که اصلا قابل اصلاح نمی باشد.

 

فردی که 50 سال در آرزوی نخست وزیری بود کاری از پیش نبرد!

«خواندنی ها » به نقل از «دیپلمات» نوشت :  چند شب قبل در یکی از سفارتخانه ها با دوستی راجع به داوطلبان زمامداری و کاندیداهای نخست وزیری مشغول صحبت بودم و از کثرت تعداد مشتاقان و آرزومندان بحث می کردم مخاطب من اظهار کرد که در یک گوشه همین باغ لااقل هفت نفر از آنها به  چشم می خورند و حال آنکه چند تن از کاندیداها در آن مجلس حضور نداشتند و چند نفر دیگر هم در آن موقع، خارج از ایران بودند.

همین مذاکره توجه مرا به این مطلب ــ جلب نمود که این عاشقان صدارت واقعا ــ که قصدی از نخست وزیری دارند؟ آیا تصور می کنند که می توانند خدمتی به مملکت و ملت انجام دهند یا آنکه صرفا دچار هوای نفس شده اند و محرک آنان مطامع شخصی و نظریات خصوصی است؟

دکتر امینی که گفته بود پنجاه سال در آرزوی تحصیل کرسی نخست وزیری بوده و تمام لوازم کار را از هر جهت مهیا داشته و یا فراهم ساخته و برای حصول مقصود نطق ها نموده و در صف ملیون و آزادیخواهان و مشروطه طلبان واردشده و برای انتخابات مجلس با دولت وقت مبارزه ها کرده و در مرداد 1339 برنامه کار خود را چاپ و منتشر ساخته بود اینک سرنوشت نامعلومی دارد.

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.