ماجرای بازگشت مهاجرینِ دولت موقت ملی از استانبول به ایران (بعد از پایان جنگ اول جهانی)

ماجرای بازگشت مهاجرینِ دولت موقت ملی از استانبول به ایران (بعد از پایان جنگ اول جهانی)

یکی از پیامدهای جنگ اول جهانی برای ایران، برپایی دولت موقت ملّی متشکّل از برخی سیاستمداران ایرانی مخالف با دول متّفق (روس و انگلیس) و ماجراهای مربوط به آن، مِن جمله مهاجرت به عثمانی در سال 1295ش بود. اکثریت عمده این مهاجران ایرانی که تا چند سال بعد، مجبور به زندگی در غربت شدند، وضعیت زندگی و معیشتی مناسبی نداشتند، البته این وضعیت، شامل برخی از متعینین و افراد...

 

یکی از پیامدهای جنگ اول جهانی برای ایران، برپایی دولت موقت ملّی متشکّل از برخی سیاستمداران ایرانی مخالف با دول متّفق (روس و انگلیس) و ماجراهای مربوط به آن، مِن جمله مهاجرت به عثمانی در سال 1295ش بود. اکثریت عمده این مهاجران ایرانی که تا چند سال بعد، مجبور به زندگی در غربت شدند، وضعیت زندگی و معیشتی مناسبی نداشتند1، البته این وضعیت، شامل برخی از متعینین و افراد مرفّه من جمله نظام السلطنه مافی که خود را رئیس دولت ملّی در مهاجرت می دانست نمی شد، چرا که بنابر روایات، او از همان ابتدا در عمارتی بزرگ و سپس در ویلای وسیعی در کنار دریای مرمره اقامت گزید. ظاهرا وضعیت زندگی او، حتی در این برهه زمانی آشفته و دچار رکود برای اکثریت مردم نیز دلچسب و مطلوب بود، چنانکه گفته شده، یک قایق موتوری و یک اتومبیل نو و زیبا که آن موقع در استانبول منحصر به فرد بود، در اختیار داشت. 2

 

با پایان جنگ جهانی تقریبا در اواسط سال1297ش، ایرانیان مقیم استانبول که نه تنها غم دوری از وطن برایشان ملال آور بود، بلکه اوضاع وخیمِ زیستی نیز بر میزان مشکلاتشان می افزود، خواستار بازگشت به وطن بودند، امّا ظاهرا مراجعت این ایرانیان به سرزمین آباء و اجدادی خود، به سادگی میسّر نبود، زیرا با پیروزی متفقین در جنگ جهانی و البته خروج روسها از ایران به علت انقلاب کمونیستی، انگلستان به عنوان یگانه قدرت مسلط در سراسر خاورمیانه مِن جمله ایران محسوب شده، حتی بازگشت ایرانیان به کشور خود نیز منوط به جلب رضایت آنان بود. در این مقاله، به طور مختصر، در مورد چگونگی و روند بازگشت مهاجرین ایرانی از استانبول به وطنشان،  بر اساس روایات علی محمد دولت آبادی که خود در زمره مهاجرین بود، صحبت می شود.

 

یک قسمت از مهاجرین، در کمتر از یک هفته بعد از پایان جنگ اول جهانی، یعنی در محرم 1337ق (آبان 1297ش)، در قالب سه گروه مجزّا عازم ایران شدند. دسته اول، کسانی بودند که چند روز بعد از امضای متارکه جنگ میان عثمانی و متفقین، راهی ایران شدند. برخی از آنان مانند استرآبادی و اشخاصی دیگر، به طور مستقیم راهی تبریز شدند و افرادی مثل محمدصادق طباطبائی، فطن الملک و موتمن‌السلطنه‌ در باطوم (یکی از بنادر بزرگ روسیه واقع در شرق دریای سیاه) متوقف شده، به علّت حضور نیروهای عثمانی در شمال غرب ایران، از حضور در تبریز استنکاف ورزیده، حتی مدتی را در تفلیس به سر بردند، تا آنکه از راه باکو به رشت و سپس تهران رفتند.3 دسته دوم مهاجرین که عمدتا آذری زبان محسوب شده افرادی مثل سردار شجاع، مکرّم همایون، میرزا رفیع خان ثقه الاسلام زاده، میرزا موسی اردبیلی و تعدادی دیگر، و بنابر روایت دولت آبادی، رابطه نزدیکی با مقامات عثمانی داشته، گرایشهای پان ترکیسم هم در میان برخی از آنان مشاهده می شد، در اواخر محرم 1337ش (آبان 1297ش) عازم ایران شده، مستقیم به سوی تبریز حرکت کردند. 4 گروه سوم، شامل افرادی مثل شیخ رضای دهخوارقانی، سالار محتشم خوانساری و جماعتی دیگر بودند که آنان نیز در محرّم1337ق از خشکی به سمت تبریز رفتند. 5

 

دسته دیگری از مهاجرین افرادی مثل آقانور عراقی، مشارالدّوله و حاجی عزالممالک بودند، که این گروه، تقریبا دو ماه بعد از پایان جنگ یعنی در ربیع الاول 1337ق (دی 1297ش) عازم ایران شدند. مسیر این اشخاص نیز از باطوم به تفلیس، سپس باکو، از آنجا با کشتی به رشت و در نهایت نیز تهران بود. 6

 

اما این اشخاص، فقط قسمتی از مهاجرین بودند، زمینه بازگشت برای بخشی دیگر که اکثریت را تشکیل می دادند، تا چند ماه بعد نیز فراهم نگردید: « بقیه از مهاجرین قریب یکصدو سی نفر مانده که اوضاع مبارکه پیش آمده ترتیب حرکت آنها به طرف ایران به تاخیر افتاد و از ماه محرم 1337ق (آبان 1297ش) شهریه ای را که دولت عثمانی  به آنها می داد که خیلی هم جزئی بود  و کفایت مخارج هیچ کدام را نمی کرد قطع نموده و از هر جهت بر این مردم روزگار سخت شد». 7

 

این مهاجرین ایرانی، که با قطع کمک هزینه مختصر دولت عثمانی به آنان، روز به روز بر میزان استیصال و عسرت انان در دیار غربت افزوده می شد، دست به دامان سفیر وقت ایران در استانبول (میرزا محمودخان احتشام‌السلطنه) شدند، 8 اما به نتیجه ای منجر نگردید. اوضاع بیش از پیش، برای این افرادی که در راستای مبارزه با بیگانه و استقلال کشور، مجبور به ترک دیار خود شدند، به وخامت می‌گرایید: « مردم به تنگ آمدند و فریادشان بلند شد. کم کم خود مردم به سفارتخانه رفته کسب تکلیف می‌کردند و از همان وعده های بی اصل می شنیدند... مردم همه منتظر، فقر و پریشانی  همه را از حالت طبیعی خارج کرده فریادشان بلند است. هر کس به طلبکار خود وعده داده، بخصوص به صاحبخانه های خود نوید و وعده فوری را داده که الان می رویم پول می آوریم. جوقه جوقه کنار خیابان ایستاده منتظرند که از سفارتخانه  چه خبر می آورند». 9

 

حتی درخواست مساعدت از نمایندگان ایران در کنفرانس صلح پاریس یعنی مشاورالممالک انصاری (وزیر امور خارجه وقت) و ذکاءالملک فروغی (که در مسیر خود به اروپا، در اوایل بهمن1297ش از استانبول گذشتند) نیز به رغم قول مساعدت آنان برای عودت این ایرانیانِ مهاجر به وطن، به نظر می‌رسد که چندان ثمربخش نبود، چنان که با وجود دستور اکید او به سفیر ایران و همچنین هماهنگی با مقامات عثمانی در راستای تدارک وسایل بازگشت ایرانیان به وطن، تا چند ماه دیگر، این امر به واقعیت نپیوست. 10

 

سرانجام در روزهای پایانی سال1297ش، از سوی کنسولگری انگلیس در استانبول به سفارت ایران در همان شهر، نامه ای نوشته شد که بر طبق آن، «در خصوص مهاجرین ایرانی از طرف دولت متبوعه خودم به ترتیب الف و ب دستوری رسیده که مطابق آن باید رفتار شود». مطابق با متن مراسله انگلیسیها به سفیر ایران، اسامی کسانی که در بند الف قرار داشته و انگلیسیها نمی خواستند به آنان، برای رفتن به ایران مساعدت نمایند، بدین ترتیب بودند: میرزا سلیمان خان، امیرناصر، سیف‌الممالک، حاجی نظم‌السلطنه، آقامیرزاخان، یمن الملک، میرزا اسدالله خان، اعتضادالسلطان، میرزا ابولقاسم خان بختیاری، میرزا احمدخان قزوینی، سالارمسعود بختیاری، میرزاده عشقی، باقرخان تنگستانی، سالار نظام، ملکزاده، زمان خان، امیرحشمت، عباس خان، حاجی شیخ اسدالله. 11

 

اشخاص مذکور همراه با برخی دیگر که در زمره افراد معروف و شناخته شده نبوده و تعداد آنان به پنجاه نفر می‌رسید، به علّت شدّت مخالفت و حتی  دشمنی خود با انگلیس، به طور متقابل، شدیدا مورد غضب انگلیسیها، واقع شده، از مراجعت به وطنشان محروم گردیده، مجبور به تداوم حضور خود در استانبول شدند. گویا اوضاع زندگی، برای آنان، بسیار سخت و رقّت انگیز شده بود:

این عده پنجاه نفری حالشان خیلی  سخت و پریشان و فاقد همه چیز هستند. معلوم است اینها به تفاوت اخلاق بعد از آنکه گرسنه شده و آنچه لباس و زندگی داشته فروختند هر کدام از روی طبیعت خودشان به کارهایی مشغول شده رفع حوایج خود را  خواهند کرد . یک عده از آنها که باشرف و نجیب بودند به کار و کسب مشغول شده در دکانهای آشپزی و قهوه خانه ها مستخدم شدند. بعضی از اینها جزء حمالهای زغال کشتی انگلیس مشغول زغال کشی شدند. دو نفر را مخصوصا من اطلاع دارم که خجلت می کشیدند زغال کشی کنند در جزء مستخدمین شب که کسی آنها را نبیند وارد شده مشغول همین کار بودند. روز فکل و کراوات زده در کوچه و بازار گردش می کردند و شب لباس حمالی پوشیده زغال به کشتیها می بردند.... چند نفر از نمره دوم مهاجرین در این موقع مختصر وجهی حاضر کرده یک دکانی ترتیب دادند و چند نفر از همان پنجاه نفر را به کار واداشته خوراک ترتیب داده می فروختند و خود نیز در دکان از صبح تا شام مراقبت می کردند و بالنسبه اگر چه شان آن چند نفر نبود که به این کارها مشغول شوند ولی از شئون خود گذشته برای تحصیل معاش خود و دیگران به این کار اشتغال داشتند. 12

 

اشخاصی که انگلیسیها حاضر به مساعدت در راستای مراجعت آنان به ایران شدند (که علی محمد از آنان نام نبرد) من جمله علی‌محمد دولت آبادی، در اواخر رجب 1337ق (اوایل خرداد 1298ش)، گذرنامه خود را دریافت کردند، ضمن آنکه ده هزار لیره نیز از سوی سفارت انگلیس در استانبول، در میان افراد این گروه از مهاجرین ایرانی، به منظور پرداخت هزینه سفر، تقسیم گردید. نکته جالب اینجاست که: «در این خلال سفارت انگلیس مراسله به سفارت ایران نوشته که سالار مسعود از نمره الف به نمره ب  داخل شده مجاز است که حرکت کند. معلوم شد پدر او در طهران (سردار ظفر) ترتیب این کار را فراهم نموده است». 13

 

سرانجام، بعد از کش و قوسهای فراوان، و بعد هشت ماه از پایان جنگ اول جهانی، در اواخر رمضان سال 1337ق (اوایل تیر 1298ش) این بخش از مهاجرین، استانبول را ترک نموده، با کشتی و از راه دریای سیاه، عازم بندر باطوم شده تا با گذر از قفقاز به سواحل شمالی ایران راه یابند. 14 در حالی مهاجرین بازمانده در وضعیت بغرنج و بلاتکلیف به سر می برند.

 

احمدشاه قاجار در حالی که از سوی برخی از مقامات دولتی از جمله فیروزمیرزا نصرت الدوله همراهی می گردید، در مسیر مسافرتش به اروپا، در ذی الحجه1337ق (شهریور 1298ش) وارد استانبول شد. همین اتفاق موجب گردید تا  برخی دیگر از مهاجرین به ویژه افراد برجسته ای مانند میرزاسلیمان خان، قوام العلما، امیرناصر و ادیب السلطنه، از الطاف ملوکانه او بهره مند گردیده، با رایزنیهای وزیر امور خارجه، مجوّز  حضور به وطن را دریافت نمودند. البته افرادی مثل مساوات، ناصرالاسلام، محمدعلی فرزین (کلوب) و سیدحسین کزازی که از مدتها پیش به برلین رفته بودند، و وضعیت چندان مناسبی نیز نداشتند، تا مرداد 1299ش دور از وطن زیسته، تا آنکه در اواسط همین سال، در زمان کابینه میرزاحسن خان مشیرالدوله جواز حضور به وطن خود را به دست آورده، در آذر1299ش وارد کشور شدند. 15

 

اما این، ماجرای همه ایرانیان مهاجر نبود، بلکه این قضیه، رویِ دیگری نیز داشت، چنان که بنابر روایت یکی از اعضای سفارت ایران در استانبول طی همان برهه زمانی: «اما مهاجرین محترم هر کدام که با انگلیسیها سروسرّی داشتند به تهران رفته و فورا مصدر کار شدند و آنهایی که نیتشان فقط خدمت به ایران بود بی پول و بی تکلیف یا در استانبول پرسه می زدند و یا در غربت بدرود حیات گفتند». 16

 

به روایت همین شخص، نظام السلطنه مافی که تا قبل از پایان جنگ جهانی، در زمره افراد مرفّه زیسته، و زندگی بسیار مناسبی در استانبول داشت، با شکست عثمانی و حضور نیروهای متفقین در استانبول، خیلی زود دچار افلاس و فلاکت گردید. حتی اتومبیل او به وسیله قشون متفقین برای مارشال دسپره فرانسوی که فرمانده نیروهای متفق ضبط گردید.

 

نظام السلطنه که هر ماه  پنج هزار  تومان برای خودش و سیصدوهفتادوپنج هزار تومان برای مصارف پانزده هزار سوار از آلمان و عثمانی می گرفت و نصفش را هم به مصرف نمی رساند در اطاقی زندگانی می کرد که فقط یک گلیم پاره افتاده بود و به قدری از افلاس دم می زد که دل سنگ به حالش کباب می‌شد. 17

 

او بعد از مدتی، راهی اروپا گردید تا آنکه در اواسط سال1300ش که مقارن با کابینه اول قوام السلطنه بود، مجوّز حضور در ایران را به دست آورد.

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.