از جمله غرایب از قدیم گویا در عهد سلاطین عجم کوه بزرگی که در میانۀ رود کاران و زاینده رود است، بسیاری از آن کوه را کنده اند که حال به قدر درۀ بسیار بزرگی به نظر آید. خیال داشته اند که آب کاران را برگردانده بر روی زاینده رود انداخته، به اصفهان بیاوردند؛ ناتمام مانده است. الحق عجب خیال بزرگی کرده بوده اند. اگر این کار به اتمام رسیده بود زراعت اصفهان به صحرای یزد می رسید.

 

این نوشته، نوشته‌ای از سیف‌الدوله فرزند فتحعلی شاه است که حدود 150سال پیش با دیدن شکاف ایجاد شده به دست انسانها در این کوه، انگشت حیرت به دهان گزید و میسّر شدن آن را "خیال بزرگ" نامیده است.

 

مسئله آب در ایران نه مشکل امروز است نه دیروز، بلکه مشکل هزاران سال است. وقتی که در کتیبۀ باستانی به جامانده از کوروش، وی از خدای می خواهد ایران را از دو خطر عمده یعنی دروغ و خشکسالی حفظ کند، وضعیت بغرنج بی آبی مشخص می شود، چرا که ما در دروغ، شکر خدا را، کمبودی نداشتیم و نداریم!

 

"من الماء کل شی حی"؛ این کلام خداست در کتاب مجیدش. پس در صورت نبودن آن، می توان نتیجه گرفت چیزی "حی" نمی ماند. بی آبی در فلات ایران چنان معضل است و بود که در طول قرون بر سر آن یا جنگ بود و یا مهاجرت.  نهایتاً مردم عاقل به دنبال راهی بودند که این کیمیای طبیعت را با مهندسی بیابند و دست از جنگ و دعوا بردارند و به سرزمینهای دیگر نکوچند. تلاش عاقلانه مردم فلات مرکزی منجر به خلق و تأسیس سیستمی شد که از هزاران سال پیش تا حال عموم از آن استفاده می‌کنند؛ قنات.

 

ولی با بالا رفتن جمعیت و پدید آمدن روشهای نو کشاورزی و بالا رفتن سطح کشت دیگر نه آن آب بخور و نمیر قنات جوابگو بود و نه خورد و خوراک حاصله از کشاورزی با آن. راحت ترین راه زندگی در کنار نهری پر آب بود که آن هم در این کشور حکم کیمیا را داشت. رودخانه پر آب کارون می‌توانست یکی از کانونهای این تمرکز باشد ولی گرمای طاقت فرسای جنوب هر چند در کنار دریای آب، روح را از بدن به در می کرد.

 

صفویان که اصفهان را به پایتختی برگزیدند دلایل زیادی داشتند. یکی از آن دلایل، نهر زاینده رودش بود که واقعاً در منطقه خشک ایران مرکزی برای خود نعمتی بود کم نظیر و کمیاب. با بزرگ شدن اصفهان و کوچ تعداد زیادی از مردم به آن و خشکسالی گاه به گاه، اضافه کردن آب از طریق سرشاخه های رود کارون در منطقۀ بختیاری به فکر شاهان صفوی رسید. البته نهال این فکر به دست شاه طهماسب صفوی و حتی قبل از انتخاب به پایتختی اصفهان کاشته شده بود. ولی با عظمت یافتن این شهر در دورۀ شاه عباس، عملاً  کار توسعه و افزودن آب به آن به مهندسان و کارگران سپرده شد.

 

با امکانات مهندسی آن زمان کندن این کوه که میان زاینده رود و سرشاخه کارون سدی ایجاد کرده بود ریسکی بزرگ به نظر می رسید که واقعاً هم بود و منتهی به موفقیتی هم نشد. اسکندر بیک ترکمان منشی نویسنده کتاب عالم آرای عباسی که از معتبرترین کتب در خصوص تاریخ صفویه است در خصوص تلاش برای ایجاد ارتباط بین این دو حوضۀ آبی کشور می نویسد:

              آب کورنگ اصفهان دو چشمه است. یکی موسوم به ماربر دیگری موسوم به چشمه محمود کر می باشد که از جبال سرحدهای اصفهان به جانب جنوب بیرون آمده از نهر مقعر به طرف کوه کیلویه و خوزستان می‌رود و به شط العرب می پیوندد. صاحب کتاب نزهت القلوب و صورالاقلیم و مسالک و الممالک و بعضی کتب دیگر که عیون و انهار را شرح نموده اند، در باب آب کورنگ شرحی داده اند که خالی از غرابت نیست. این دو چشمه از بلندی به پایین ریخته یکی می شود و برابر زاینده رود اصفهان است و از منبع تا شط العرب زمین از هر دو طرف ارتفاع عظیم دارد و هیچ زمینی را شرب نمی نماید و منفعتی به مزروعات آن حدود نمی رساند.

              پادشاه صفوی [شاه طهماسب] اراده نموده که آن آب را به دارالسلطنه اصفهان وارد نماید و مضاف زاینده رود گرداند که اهالی از خشکسالی در قلّت آب تنگی نکشند و باعث ازدیاد معموری و احداث مزارع و بساتین گردد. میرفضل الله شهرستانی که وزیر آن ملک بود به این خدمت مأمور شد، چون کوهی رفیع در میان می باشد که بدون کندن آن عبور آب ممکن نیست کارکنان یک باره مأیوس گشته دست از کار کشیدند، میرفضل الله نقبها در آن کوه کند و چاهها داد حفرنمودند تا به جایی رسید که سنگ مانع کندن شد.

              شاه عباس کبیر صفوی علیه الرحمه بدان سر شد که خیال شاه مرحوم را به انجام رساند. مهندسان و معماران مکرر به این مقصود فرستاد. جماعتی کوته نظران سخنانی معروض می‌داشتتند که مانع این کار شوند. دو سال بعد از این، محب علی بیک، لـله غلامان را که رئیس ابنیه سلطنتی صفاهان بود با چند نفر مهندس کاردان و مردمان صاحب وقوف بدان ماموریت نامزد کرد که اقدامات کامله منظور دارند. پس از بازدید تصدیق کردند که اگر بندی به ارتفاع  80 ذرع در پیش آب بسته شود که آب به قدر آن بلندی گیرد و کوهی را که سد راه اصفهان است 150ذرع عمق و 3000 ذرع طول حفر نمایند، محتمل است که آب به این طرف ریزد. لـله تعهد نمود که در عرض چهار پنج سال این خدمت را به تقدیم رساند. حسب الامر شروع به کار نمود چون امری دشوار بود همت پادشاهی بدان سر شد که همین الطاف الهی و امداد جنود غیبی این داعیه از قوه به فعل آید و آب مذکور در زمین صفاهان جاری شود.

              اما فاتح این امر را لـله بیک نمی‌دانست لهذا در سال 1029ق امامقلی خان، امیرالامراء فارس را سر کار حفر کوه مذکور نمود و حسین خان حاکم لرستان را ره خدمت او مأمور داشت و جهانگیر میربختیاری را که ریاست تامه ایل بختیاری داشت به سر کاری بند بستن مقرر فرمود. مشارالیه با جماعتی از ایل مذکور دامن همت به کمر زده انجام این امر را به عهده گرفت، اخراجات سامان و سرانجام مصالح به ایشان داده شد و حکم شد که عموم مردم صفاهان و الوار و بختیاری آن حدود به کار پرداخته اجرت ستانند.

              بالجمله امراء بفرموده پادشاه ایران روی به راه نهاده شروع به کار نمودند. جمعی را عقیده بر این بود که جریان آب به زمین صفاهان تعذّر دارد، زیرا که ممکن است در بین کوهی که سد راه است سنگ یکپارچه پیش آید که بریدن آن مقدور نباشد. بعلاوه چون آن ولایت سردسیر است سالی زیاده از چهارپنج ماه از شدت سرما و یخ بندی نمی‌توان کار کرد. بر این تقدیر کار 5 ساله در 20سال پیش نمی‌رود و لشکرکشی به اطراف نیز مانع پیشرفت این کار است. در سال 1030ق شاه عباس محض تشویق امراء و سرداران که این خدمت مأمور بودند به نفس خود به طرف چشمه کورنگ شتافت تا به رأی العین مشاهده فرماید، پس از آن که موکب همایونی بدان سرزمین رسید هر یک از امراء را به مراحم شاهانه خرسند فرمود و در اجرای مقصود تأکیدات بلیغه نمود.

 

ظاهراً همه این تمهیدات مثمر ثمر نبود و با تمام کوششها و هزینه هایی که شاه برای این کار کرد، به علت ضعف مهندسی ایران از سویی و بزرگی بیش از اندازه این طرح و بد مسیری و صعب العبور بودن مکان، تاسیس این بند و تونل، ره به جایی نبرد و طرح تا چند صد سال دیگر مسکوت ماند. و تنها اثری که از کار و کوشش این زمان باقی ماند شکافی عمیق در دل صخره های مستحکم این کوه است. ولی به هر حال این آرزو در دل مردمان فلات مرکزی ایران ماند تا روزی این امر صورت پذیرد.

 

سال 1326شمسی سال برآورده شدن این آرزوی دیرینه بود. با تمهیدات اهالی اصفهان و تشکیل بنگاه آبیاری کوهرنگ و جمع آوری پول از مردم کوچه و خیابان و ثروتمندان این شهر پس از سالها، مرحله مقدماتی آن تا به سرانجام رسیدن این پروژه آغاز شد. هر چند با توجه به اوضاع و احوال آن روز ایران از لحاظ ضعف اقتصادی و جنگ قدرتی که پس از رفتن رضا شاه در جریان بود این امر هم به سهولت انجام نشد. در خفا درگیری فراوانی مابین مهندس جعفر شریف امامی رئیس بنگاه آبیاری کشور و اعزاز نیک پی ــ پدر شهردار معروف تهران در سالهای قدرت محمدرضا پهلوی ــ و تعدادی از افراد صاحب نفوذ شهر اصفهان ــ مانند صارم‌الدوله ــ در جریان بود که موجب تأخیر در این کار می شد. هر یک از ذی نفعان می خواستند که این کار عظیم به نام آنان ثبت شود و بدین منظور رقابت شدیدی در جریان بود. و البته نباید فراموش کرد که به نام هر کدام که ثبت می شد در آینده سیاسی این افراد نقش مهمی داشت.

 

در خصوص چگونگی انجام این طرح در کتب مختلف، مطالب مختلفی ذکر شده است:

              در تاریخ 1326ش از طرف عده‌ای از مالکین اصفهان اداره آبیاری تاسیس شد و چون بدون کمک و مساعدت دولت قادر به انجام این کار مهم و حیاتی نبودند طبق قانون تاسیس بنگاه آبیاری تقاضای مشارکت بنگاه را در این امر نموده و شرکت سهامی کوهرنگ به وسیله بنگاه مستقل آبیاری با سرمایه ده میلیون ریال که فقط بیست درصد از سهام متعلق به بنگاه آبیاری بود تاسیس شد.

              مطالعه و نقشه برداری از سال 1326 انجام گردید و در سال 1327 ساختمان راه به طول 94 کیلومتر انجام شد و در ششم مهر 1327... محمدرضاشاه پهلوی ... به تنگزی رسیدند... ابتدا آقای اکبر مسعود (صارم‌الدوله) رئیس هیئت مدیره شرکت نطقی ایراد کرد و سپس اعلیحضرت همایونی تکمه الکتریکی را فشار دادند و مواد منفجره که در مدخل تونل نصب شده بود منفجر گردید...

 

 پس از 5 سال این طرح به بهره برداری رسید (1332). شریف امامی که از ابتدای ریاستش بر بنگاه آبیاری در این پروژه دخیل بود از اختلافات و ریاست طلبیهای مختلفی در این طرح یاد می کند.

              ... از جمله طرحها که شاید جالب باشد که جریانش را تشریح بکنم کار کوه رنگ بود. در کار کوه رنگ هجده ماه بود که اینها قصد ثبت شرکت را داشتند و شرکت به ثبت نرسیده بود، به علت اختلافی که با اصفهانیها داشتند. اصفهانیها می خواستند که در شرکت، نه نفر داشته باشند و دو نفر از بنگاه باشد ــ یعنی اکثریت را خودشان داشته باشند. البته برآورد کار هنوز معلوم نبود و دراین خصوص مشغول زد و خورد بودند و این کار در حدود هجده ماه طول کشیده بود... باری رفتم آنجا و این آقایان را به منزل صارم‌الدوله دعوت کردم و گفتم اختلاف چیست؟ گفتند موضوع هیئت مدیره است و تعداد هیئت مدیره.... گفتم من حرفی ندارم چون غرض این است که کار انجام بشود و تعداد هیئت مدیره نباید مانع این کار بشود. شرکت را دادم ثبت فوراً ثبت رساندند. و بعد کار مطالعه را دادیم به آلکساندر گیپ... وقتی برآورد 16میلیون تومان شد فوراً یک اعلان افزایش سرمایه کردم، آنها حاضر نبودند دیگر بیشتر پول بدهند، فوراً عده هیئت مدیره را کم کردم و به پنج نفر تقلیل دادم: سه نفر از بنگاه، دو نفر از اصفهان که صارم الدوله بود و گویا نیک پی. بدین ترتیب تمام آنهایی که پرگو و پرمدعا و بی کاره بودند کنار گذاشتیم و کار را شروع کردیم.... به من خبر دادند که صارم‌الدوله یک کلنگ طلا درست کرده که بیاورد آنجا و تقدیم بکند که کلنگ بزنند. البته ما کارها را در تهران بدون اطلاع هیئت مدیره در اصفهان انجام می دادیم و در جزئیات به آنها کاری نداشتیم، چون پول قابلی هم نداده بودند. اسماً برای این که اینها جزو سران محل بودند دعوتشان کرده بودیم و بعضی از آنها جز مزاحمت کاری نداشتند... صارم الدوله هفتاد متجاوز داشت آن وقت، چون در زمان قاجاریه بود که وزیر شده بود. علی هذا ارشد همه می شد. ولی من وقتی که اعلیحضرت از چادر آمدند بیرون، از توی صف خارج شده و رفتم جلو و عرض کردم که اجازه بفرمایید که کارکنان و مهندسین بنگاه آبیاری و مقاطعه کار که در کار ساختمان سد دخیل هستند و به حضور مبارک شرفیاب هستند معرفی بشوند. فرمودند: بله معرفی بکنید. صارم‌‌الدوله، همه شان، جا خوردند و دیدند دیگر آن نقشه‌شان هم عملی نشد.... اعلیحضرت هم قلباً خوششان آمد که نمی خواستند که او بیاید همه را معرفی بکند.

 

اما جالب اینجاست که اعزاز نیک پی هم کل این امور را منصوب به خود می داند و در خاطراتش به نام تقدیر یا تدبیر مدال افتخار تاسیس تونل و سد کوهرنگ را بر سینه خود الصاق می کند. هر چند شاید این طرح در زمان کنونی شاید از لحاظ مقیاس کار چندان عظیم نباشد ولی در مکان و زمان خود کار بزرگ و افتخارآمیزی بود. بر آبدهی زاینده رود به شدت افزود و در ایام خشکسالی کشاورزی استان اصفهان را نجات می داد. سالیانه 36میلیون مترمکعب آب به درّه زاینده رود تزریق شد. تاسیسات کوهرنگ شامل یک سد به ارتفاع 16متر در دره شیخ علیخان و یک تونل به طول 2800متر و یک سرسره سقوط آب به ارتفاع 65 متر است.

 

الان این تاسیسات علاوه بر اینکه کمک اقتصادی مهمی برای اصفهان است جاذبه توریستی زیادی هم پیدا کرده و مسافران زیادی برای دیدن آن و خصوصاً سرسره آبی کوهرنگ به این منطقه می آیند. با توجه به موفقیت این امر سالها بعد با توجه به نیاز بیشتر به منابع آبی تونل دومی هم در این منطقه حفر گردید که در سال 1364 افتتاح شد. و البته با پیشرفت مطالعات و شروع به حفر تونل سوم کوهرنگ این امر شاید به معضلی برای پایین دست و خصوصاً اهالی خوزستان تبدیل شده است. کم کردن از آب سرچشمه‌های تامین کننده آب کارون و کمبود بارشها از سویی و نیاز به منابع آبی در استان خوزستان موجب بروز مشکلاتی در این استان شده که شاید اگر در سالهای قبل این پروژه ها با دقت بیشتری مورد مطالعه قرار می گرفت معضلات کمتری برای مردم دو استان ایجاد می کرد.

 

تصاویر انتخاب شده در این شماره بهارستان از مراحل و چگونگی ساخت و افتتاح این تونل ــ در تونل اول کوهرنگ ــ است، که مربوط به سال 1326یعنی 70سال پیش است.

 

منابع

1. اعزاز نیک پی، عزیزالله. تقدیر یا تدبیر. تهران، ابن سینا، 1347.

2. امیر حسینی، نیکزاد. شناخت سرزمین بختیاری. اصفهان، نویسنده، 1354.

3. سیف الدوله، سلطان محمد. سفرنامۀ سیف الدوله. تهران، نی، 1364.

4. شریف امامی، جعفر. خاطرات جعفر شریف امامی. تهران، سخن، 1380.

5.علیقلی خان سردار اسعد. تاریخ بختیاری. تهران، اساطیر، 1383.