• 838 |
  • 1393/12/20 |
  • 09:58

ثقه الاسلام

میرزا علی آقا ثقه الاسلام، فرزند حاج میرزاموسی ثقه الاسلام در سال 1277ق در تبریز دیده به جهان گشود، تحت نظر پدر به فراگیری علوم دینی پرداخت و برای ادامه تحصیلات دینی به عتبات عالیات عزیمت کرد. با کسب درجه اجتهاد پس از هشت سال در 1308ق به موطن خود بازگشت 1 و پنج سال در نزد پدر به دستیاری وی مشغول بود.2 با فوت میرزاموسی در رمضان 1319ق لقب و مستمری اش...

فاطمه معزی

 

میرزا علی آقا ثقه الاسلام، فرزند حاج میرزاموسی ثقه الاسلام در سال 1277ق در تبریز دیده به جهان گشود، تحت نظر پدر به فراگیری علوم دینی پرداخت و برای ادامه تحصیلات دینی به عتبات عالیات عزیمت کرد. با کسب درجه اجتهاد پس از هشت سال در 1308ق به موطن خود بازگشت 1 و پنج سال در نزد پدر به دستیاری وی مشغول بود.2 با فوت میرزاموسی در رمضان 1319ق لقب و مستمری اش از سوی مظفرالدین شاه به میرزاعلی آقا رسید و ریاست فرقه شیخیه را که تا پیش از این بر عهده پدر بود عهده دار شد. 3 

 

ثقه الاسلام در تبریز با آثار طالبوف، مستشارالدوله و نشریات فارسی زبان که در اسلامبول و کلکته منتشر می شدند آشنا شد و به هواداران مشروطه خواهی پیوست و در زمانی که مشروطه خواهان تبریزی به تشویق کنسول انگلیس، و در اعتراض به محمدعلی میرزای ولیعهد در کنسولگری انگلستان تحصن کردند ثقه الاسلام از مخالفان این تحصن بود و امور مربوط به متحصنین را در مسجد حل می کرد. 4 پس از تشکیل انجمن ایالتی تبریز با انجمن در ارتباط تنگاتنگ بود و در عین حال بر آن انتقاد نیز داشت. در یکی از دیدارهای خود به اعضای انجمن گفت: « به عقیده من گرویدن شما به امورات جزئیه اسباب تعطیل امور شما است و این مردم وقتی انجمن را شناختند متصل دسته دسته رو به انجمن خواهند گذاشت و شما را از کار باز خواهند داشت، به عقیده من نباید رسیدگی بر امورات جزئیه کنید.» 

 

انجمن تبریز به اندرزهای ثقه الاسلام گوش فرانداد و در پی کسب قدرت در امور بسیاری مداخله می کرد. اقتدار این انجمن روز به روز در حال افزایش بود و در بسیاری از موارد ثقه الاسلام با سیاستهای آن همراه نبود و با آنان درگیر می شد. در نامه ای از وی به این موضوع می توان پی برد : « در تبریز هنگامه غریبی است، حد می زنند و تعزیر می کنند، قیامت است و آشوب در تمام ذرات عالم است... اعضاء انجمن از انجمن کناره گرفته است، عجالتاً مردم چند فرقه شده اند تا عاقبت چه شود تمام کارها معوق و حواس من پریشان ...» 

 

ثقه الاسلام در عین حال از مخالفان برهم خوردن انجمن بود و به اصلاح آن نظر داشت. در دوره حکومت مخبرالسلطنه بر آذربایجان بین حاکم و انجمن نقش میانجی داشت و زمانی که علی رغم میل انجمن عین الدوله به حکومت آذربایجان منصوب شد با وی ملاقات کرد و سعی کرد تا بین انجمن و حاکم جدید باب گفت وگو را باز کند که موفق نشد، عین الدوله تبریز را ترک کرد و اختیار شهر به دست انجمن افتاد و شهر نیز در محاصره قوای دولتی؛ حتی راهی برای رساندن آذوقه به شهر باز نبود. حضور قوای اجنبی روس در نزدیکی تبریز بر هراس ثقه الاسلام می افزود و برای حل مسئله به باسمنج رفت تا با عین الدوله گفت وگو کند و برای شاه نیز تلگراف زد.

 

قرار بر آن شد تا عین الدوله به تبریز بازگردد، محاصره شهر برچیده شود اما نه انجمن تن به خواسته شاه که حکومت عین الدوله بود می داد و نه شاه حاضر به واگذاری حکومت به دیگری بود. این اختلاف پای قوای روس را به منظور حفظ جان اتباعشان در این هنگامه در ربیع الثانی 1327 به تبریز باز کرد. با خلع محمدعلی شاه بار دیگر مخبرالسلطنه به حکومت آذربایجان منصوب شد و او که به دنبال حمایت ثقه الاسلام بود از وی خواست تا با دموکراتها که سیاستی تند در پیش داشتند همراه شوند اما ثقه الاسلام از همکاری با دموکراتها سر باز زد و در نتیجه آنان نیز رجب سرابی را مامور ترور وی کردند که به نتیجه نرسید. 

ثقه الاسلام با مکتوبات خود مراجع بزرگ را به عتبات عالیات در جریان تمام تحولات آذربایجان قرار می داد و برای خروج قوای بیگانه روس از خاک آذربایجان تلاش بسیار می کرد. روسها نیز با وی سر سازگاری نداشتند. در گیرودار حضور قوای روس، در جمادی الاخر 1328 به بهانه پناهندگی یکی از سالداتهای روس، منزل ثقه الاسلام به محاصره قوای قزاق درآمد و خواهان تفتیش خانه اش شدند اما ثقه الاسلام این اجازه را نداد و در نهایت با دست خالی از خانه وی بازگشتند. ثقه الاسلام شکایت به نیکلا امپراتور روس برد و کنسولگری روس مجبور به عذرخواهی از وی شد، اما قشون روس قصد خروج از آذربایجان را نداشت و ثقه الاسلام به هر نوع که می توانست انزجار خود را از حضور قوای بیگانه اعلام می کرد. او به همین منظور، در روزنامه محلی تبریز به مناسبت آغاز سال نو باستانی مقاله ای منتشر کرد و در آن با صراحت نوشت : « چون قشون بیگانه در خانه داریم لذا عیدی برای ما نخواهد بود و از مردم خواستار می شود که به دید و بازدید نروند، شیرینی نخورند... زیرا که ملت عزادار است .» 

 

در سال 1329 ماجرای داستان اولتیماتوم روسیه به ایران در مورد مورگان شوستر امریکایی، مستشار مالی پیش آمد که خواهان اخراج او از ایران بودند. این اولتیماتوم منجر به تعطیلی مجلس دوم و اخراج شوستر شد. در این اوقات کفالت حکومت بر عهده ضیاءالدوله بود و تبریز در محاصره شجاع الدوله و در شهر آذوقه نبود. مجاهدان مسلح و سالداتهای روس در شهر فراوان و به دنبال بهانه برای درگیری روسها خواهان خلع سلاح مجاهدان بودند و به همین منظور به ضیاءالدوله فشار می آوردند تا این دستور را صادر کند اما ضیاءالدوله چندان تمایلی بر این امر نداشت. درگیری بین این قوا در شهر آغاز شد امیرحشمت نیساری که ریاست نظمیه را برعهده داشت از ثقه الاسلام چاره جویی کرد و ثقه الاسلام که همیشه به دنبال راهی برای گفت وگو بود این دخالت مستقیم قوای اجنبی را تاب نیاورد و خطاب به امیرحشمت گفت « علیکن بالدفاع یعنی بر شما باد دفاع کردن. » 

 

حال دیگر میدان جنگ بود و مجاهدان در برابر قوای متخاصم روس بی هیچ حمایتی از تهران. در آغاز نیروهای امیرحشمت بر روسها غلبه یافتند و جنگ به سختی در محلات تبریز جاری بود تا آنکه در نشستی کنسول روس و کنسول انگلیس و فرانسه در مقابل ضیاءالدوله و ثقه الاسلام به مذاکره نشستند. در این مذاکره قرار بر این شد که مجاهدان و افراد امیرحشمت خلع سلاح و از شهر خارج شوند تا جنگ پایان یابد اما روسها خدعه کردند و نیروهای تازه نفس خود را به شهر بی دفاع وارد کردند. ثقه الاسلام برای مذاکره با کنسول روس به کنسولگری رفت، شهر زیر باران آتش بود. مذاکره با کنسول روس نتیجه ای نداشت و ثقه الاسلام از همه یاران و نیروهای مجاهد خواست تا شهر را ترک کنند و چون از او پرسیدند « پس شما چه می کنید؟ پاسخ داد من کار خود را به خدا می سپارم؛ افوض امری الی الله.» او تنها در میان دشمنان بیگانه به انتظار بود، شهر را قوای روس در اختیار داشتند، تا اینکه در روز تاسوعا، ثقه الاسلام از خانه خود خارج شده بود که در میان راه توسط صاحب منصبان روس دستگیر شد و او را به بهانه آنکه در کنسولگری جلسه ای برپا است به کنسولگری بردند. کنسول روس در این دیدار از او خواست تا استشهاد دهد که قوای روس در این بلوا سهمی نداشته و گناه بر گردن مجاهدان بوده است اما ثقه الاسلام از پذیرش این تقاضا سرباز زد و برای آنکه مبادا از مُهرش استفاده شود مهر عقیق خود را زیر پای گذشت و شکست. در این میان میلر کنسول انگلیس نیز حضور داشت و او نیز به این کار اصرار داشت و می خواست تا ثقه الاسلام حقانیت روسها را در این نبرد تایید کند اما باز هم جواب منفی شنید. او برای راضی کردن ثقه الاسلام منشی ایرانی کنسولگری را به مذاکره با ثقه الاسلام دعوت کرد منشی سفارت به ثقه الاسلام هشدار داد که در صورت  امضا نکردن این گواهی اعدام خواهد شد. پاسخ شنید : « میرزا علی اکبرخان تو که مسلمان و ایرانی هستی چگونه می خواهی من سندی امضاء کنم که دشمنان اسلام را برای کشور خود مسلط سازم.» 

 

هیچ راهی برای به راه آوردن ثقه الاسلام وجود نداشت. به او بسیار بی احترامی کردند و با اهانت بسیار او را به دادگاه باغ شمال بردند، در صبح عاشورای 1330ق در دادگاهی که قاضی آن روس بود محاکمه و به اعدام محکوم شد. ثقه الاسلام خطاب به یاران محکوم دیگرش گفت: « ... برای حیات دنیا خود را در مقابل دشمن حقیر و مخوف نشان ندهید و هیچ وقت واقعه کربلا را فراموش نکنید که خانواده رسالت آن مصائب فوق طاقت را با چه متانت و بردباری استقبال نموده و به تمام شداید متحمل شدند... اگر سرگذشت آل علی را در شب عاشورا درنظر گرفته باشید آن وقت به این اندازه مضطرب و متوحش نخواهید شد. امشب شب عاشورا است، ما هم باید در چنین شب به تمام شداید و مضایق صبر و افتخار بکنیم که این همه شکنجه و آزار که به ما می رسد در راه حب وطن و در راه ملت اسلام است.» 

 

سرانجام ثقه الاسلام به همراه هفت تن دیگر در عصر عاشورا در میدان مشق به دست جلادان روس اعدام شد. او قبل از شهادت دو رکعت نماز به جا آورد و خطاب به شیخ سلیم گفت: « چه سعادتی بالاتر از اینکه در این ایام به فیض شهادت نایل می شویم و همه با شهیدان کربلا محشور خواهیم شد. » 

 

__________________________

 

1- ابراهیم صفایی. رهبران مشروطه. تهران، جاویدان، 1346. ج 2،  ص 275

2- مجموعه آثار قلمی ثقه الاسلام شهید تبریزی. به کوشش: نصرت الله فتحی. تهران، انجمن آثار ملی، 1355. ص 8

3- ابراهیم صفایی، همان. ص 276

4- نصرالله فتحی، زندگینامه شهید نیکنام ثقه الاسلام تبریزی. تهران، بنیاد نیکوکاری نوریان، 1352. ص 107.

 

چاپ خبر