• 6859 |
  • 1398/03/24 |
  • 23:12

25 خرداد 1342

امتناع آیت‌الله خمینی از دادن پاسخ به بازجوها/ اطلاعیه رئیس ساواک درباره ابعاد قیام 15 خرداد/ سرمقاله یک روزنامه درباره «جدایی دین از سیاست»!/ تقلیل ساعات ممنوعه

امتناع آیت‌الله خمینی  از دادن پاسخ به بازجوها

آیت‌الله خمینی در جلسه بازجویی مأمور ساواک از ایشان، از پاسخ به سؤالات بازجو خودداری کرده و فرمودند: چون استقلال قضایی در ایران نیست و قضات محترم در تحت فشار هستند، نمی‌توانم به بازپرسی جواب دهم.1

 

اطلاعیه رئیس ساواک درباره ابعاد قیام 15 خرداد

 امروز تیمسار سرلشکر پاکروان، معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور، پیرامون وقایع اخیر اطلاعیه‌ای را در اختیار جراید و خبرگزاری‌ها گذاشت.

در بخشی از این اطلاعیه آمده است: در ساعت یک صبح روز 11 خرداد برابر با 8 محرم در بین مسافرینی که با یک هواپیمای مسافربری وارد فرودگاه مهرآباد شدند شخصی که ظاهر مشکوکی داشت و بعدا معلوم شد که نام او «محمد توفیق القیسی» می‌باشد توجه مأمورین مربوطه را به خود جلب نمود.

مطابق تشریفات متداول گمرکی اظهارنامه‌ای در اختیار او قرار داده شد و او در آن اظهار داشت: مبلغ پولی که همراه دارد بیست‌هزار دینار عراقی است که تقریبا معادل چهارمیلیون و پانصد هزار ریال می‌باشد و مأمورین مربوطه در اثر سوء ظنی که نسبت به این شخص پیدا کرده بودند بازرسی بدنی دقیقی از او به عمل آوردند و در نتیجه معلوم شد پول‌هایی که او با خود دارد علاه بر بیست‌هزار دینار عراقی شامل پانصدهزار لیره ترک (در حدود چهارمیلیون و پانصد هزار ریال) و سی‌هزار مارک آلمانی (در حدود ششصد‌هزار ریال) یعنی مجموعا یک میلیون تومان می‌باشد.

در ادامه این اطلاعیه آمده است: «نکته قابل توجه در اظهارات متهم، یعنی محمد توفیق القیسی، این است که در طی ماه‌های گذشته غیر از خود او، عده دیگری در طی مسافرت‌های متعدد به ایران میلیون‌ها تومان پول به ایران آورده‌اند. آنچه که محمد توفیق القیسی شخصا در ظرف یک سال اخیر به ایران آورده است بالغ بر پنج‌میلیون تومان می‌گردد و این مبلغ را به طرف‌های تماس خود در تهران تحویل داده است که این افراد به وسیله مقامات انتظامی شناخته شده‌اند و به‌زودی به ملت ایران معرفی خواهند شد.2

 

سرمقاله یک روزنامه درباره «جدایی دین از سیاست»!

روزنامه «اطلاعات» در سرمقاله امروز خود با اشاره به اظهارات اخیر اسدالله علم، نخست‌وزیر، نوشت: هر چقدر جامعه روحانیت و مرد روحانی از عالم ماده دورتر و به عالم معنی نزدیک‌تر باشد، خود به خود احترام بیشتری جلب می‌کند... به عقیده ما در شرایط حاضر روحانیون واقعی و منزه به آسانی می‌توانند سوء تفاهمات موجود را خنثی کنند و حیثیت روحانیت را که ملعبه حوادث اخیر قرار گرفته محفوظ بدارند و سد تعصب را بشکنند و عملا نشان دهند که جامعه روحانیت با پیشرفت و حرکت جامعه به همراه زمان مخالف نیست.3

 

تقلیل ساعات ممنوعه

بامداد امروز اعلامیه شماره 10 فرمانداری نظامی تهران و حومه انتشار یافت.

در بخشی از این اعلامیه آمده است: چون تأمین رفاه و آسایش اهالی محترم پایتخت و حومه از هر جهت مورد توجه فرمانداری نظامی است، به این مناسبت ساعات ممنوعه عبور و مرور شب از ساعت 1 تا 4 بامداد اعلام می‌گردد. یک مقام مؤثق فرمانداری نظامی نیز درباره اعلامیه شماره 10 امروز گفت: در سه ساعت ممنوعه شب (ساعت 1 تا 4) مأمورین انتظامی با نهایت شدت مقررات حکومت نظامی را اجرا می‌کنند.4

 

 

 

1. صحیفه امام، ج 1، ص 249. در اسناد مبارزاتی امام خمینی در ساواک، جلسه بازجویی از ایشان این چنین صورت جلسه و گزارش شده است: «صورت جلسه مورخه 42/3/25: در ساعت ۱۰۰۰[ ۱۰ صبح‏] روز شنبه 42/3/25 جهت بازجویی از آقای روح‌اللَّه الموسوی الخمینی فرزند مصطفی دارنده شناسنامه ۲۷۴۱ صادره از خمین، متولد سال ۱۳۷۹ قمری در پادگان «بیسیم» حضور به هم رسانیده و پس از معرفی، در مورد سؤال از ایشان اقدام لازم معمول و لیکن مشارٌ إلیه از دادن جواب خودداری فرمودند. کلیه امضاکنندگان زیر مراتب فوق‌الذکر را گواهی و تأیید می‏نماییم. نماینده ساواک ـ نماینده ستاد کل گارد، سروان لندابی».

2. اطلاعات، 25 خرداد 1342، ص 13. سرتیپ‌‌ منوچهر هاشمی، رئیس اداره ضدجاسوسی ساواک، در کتاب «داوری، سخنی در کارنامه ساواک» (چاپ لندن،‌ پاییز 1373) موضوع دستگیری فردی که در اطلاعیه پاکروان، رئیس وقت ساواک، بدان اشاره شده بود و ارتباط آن با قیام 15 خرداد را به کلی زیر سؤال برده و آن را پرونده‌سازی خوانده است.

سرتیپ منوچهر هاشمی در این کتاب نوشته است: «در دو سه هفته بعد از تحویل گرفتن اداره هشتم، شنیدم سرلشکر پاکروان، رئیس سازمان امنیت و اطلاعات کشور، مصاحبه‌ای در رادیو و تلویزیون کرده و طی آن اظهار داشته است که جمال عبدالناصر به وسیله ایادی خود، مبلغ یکمیلیون تومان از لبنان به تهران فرستاده که بین عوامل و طرفداران او و گروه‌های مذهبی تقسیم شود.  طبق تبلیغات منتشره تقسیم این پول به منظور خرابکاری و تبلیغات بر ضد رژیم ایران صورت گرفته است. پیک حامل پول و متهمان دستگیر شده‌اند‌، بازجویی و تحقیقات از آنها ادامه دارد و نتیجه تحقیقات متعاقبا به اطلاع عموم خواهد رسید. همان طور که اشاره کردم، در هنگامی که این مسئله در رادیو و تلویزیون و مطبوعات داخلی و خارجی (غالب مطبوعات عربی) مطرح شد، من چند هفته نبود که ریاست اداره ضد جاسوسی ساواک را عهده‌دار شده بودم و هنوز به موردی که به براندازی و مداخله کشور بیگانه در امور مملکت مربوط بوده باشد، برنخورده بودم.

 

با توجه به اینکه یک بعد ماجرای یادشده به لبنان و جمال عبدالناصر و پیک حامل پول مربوط می‌شد، لذا مسئله قطعا به اداره هشتم، یعنی اداره ضد جاسوسی، ارتباط پیدا می‌کرد. از مشاور قضایی، که یک سرهنگ بازنشسته حقوقدانی بود، ماجرا را پرسیدم. او گفت: پرونده امر در شرف تکمیل و آماده ارسال به دادستانی ارتش برای محاکمه متهمین است. ارسال پرونده پس از ملاحظه و امضای شما صورت خواهد گرفت. پرونده را چند بار دقیقا مطالعه کردم. داستان چنین بوده که در گمرک مهر‌آباد، مأمورین گمرک به جوان مسافری از اهالی لبنان مظنون می‌شوند و ضمن بازرسی بدنی از داخل کمربند مخصوصی که او به کمک بسته بوده، مبلغ یک‌میلیون تومان پول نقد کشف می‌کنند. جوان از جواب درست طفره می‌رود و ماجرا به مأمورین ساواک مستقر در مهر‌آباد کشیده می‌‌شود و شخص مظنون بازداشت می‌شود. آنها در تعقیب ماجرا، شخصی را هم که به استقبال آن جوان لبنانی به فرودگاه آمده بود، دستگیر می‌کنند.

 

در بازجویی اولیه معلوم می‌شود که شخص استقبال‌کننده شاگرد مغازه جواهر‌فروشی متعلق به کسی به نام نقره‌چی در بازار تهران است. در مراحل بعدی پای خود نقره‌چی هم به وسط کشیده می‌شود که او را هم دستگیر و هر سه نفر را به باغ مهران، که ‌آن موقع زندان موقت ساواک بوده، اعزام می‌کنند. هم‌زمان هم از سوابق جوان لبنانی توسط نمایندگی ساواک در بیروت تحقیقات به عمل می‌آید که معلوم می‌شود جوان دارای هیچ‌گونه سابقه‌ای از خوب یا بد نمی‌باشد.

 

براساس بازجویی‌ها و سؤال و جواب‌های منعکسه در پرونده که سراپا ناقص و ساختگی به نظر می‌رسید، گزارش ساختگی و موهوم تهیه می‌شود مبنی بر اینکه "عوامل جمال عبدالناصر در بیروت یک‌میلیون تومان پول به وسیله پیک به یکی از تجار بازار تهران که مغازه جواهرفروشی دارد، فرستاده‌اند تا به دست عوامل آنها در تهران صرف هزینه‌های تبلیغات و عملیات خرابکاری بشود. تحقیقات از متهمین ادامه دارد. نتیجه متعاقبا به شرف عرض خواهد رسید."

 

 به دنبال این گزارش شرف عرضی بوده که اعلیحضرت دستور داده بود رئیس ساواک شخصا مصاحبه کرده و مراتب را از طریق رسانه‌های گروهی به اطلاع مردم برساند. مضمون مصاحبه رئیس ساواک هم همان بودکه بدان اشاره شد. تنها موردی که در پرونده قابل استناد بود، صورت‌جلسه تنظیمی توسط مأمورین گمرک بود که در آن به کشف یک‌میلیون تومان اشاره شده بود. بقیه اوراق پرونده را اطلاعیه‌های بی‌سر و ته بازجویی از دستگیرشدگان تشکیل می‌داد که همه حاکی از تبلیغات و تحریکات ناصر در لبنان و سوریه و کشورهای عربی دیگر علیه ایران بود.

 

در حالی که این اوراق و اعلامیه‌ها در همه جا پراکنده بود و نمی‌شد هیچ ارتباطی بین آنها و پول کشف‌شده برقرار کرد. از مشاور قضایی چگونگی تشکیل پرونده را سؤال کردم و به موارد نقص آن اشاره نمودم. او گفت: "پرونده را در اختیار من نگذاشته‌اند که بخوانم. اطلاعات من دراینباره در حد مصاحبه رئیس ساواک است."

 

با توجه به مراتب طی‌شده، مصلحت نبود که من دراینباره اظهارنظر بکنم. از افسر بازجو و دو نفر مترجم زبان عربی چگونگی تحقیقات و اعترافات گرفته‌شده را جویا شدم و متفقا جواب دادند که متهم (جوان لبنانی) در بازجویی‌ها به‌صراحت گفته است که پول را ایادی ناصر فرستاده‌‌اند.

 

با بررسی دقیقی که روی این پرونده صورت گرفت، معلوم شد که هیچ گونه دلیلی که بتوان کشف این پول را به ایادی ناصر و یا به منظور تبلیغات و خرابکاری مربوط دانست، در پرونده وجود ندارد. احتمالا افسر بازجو بر اثر کم‌تجربگی یا هر نظر دیگر مثلا "جوان بودن و جویای نام بودن" در ‌آن روزها که مبارزات ضدغربی ناصر و تبلیغات او علیه رژیم ایران تمام فضای ایران را پر کرده بود،‌ مترجمین را که آنها هم تازه‌کار بودند،‌ تحت تأثیر قرار داده و به ‌آنها تلقین کرده به این جوان تفهیم کنند که راه خلاصی تو از این گرفتاری فقط در این است که هر کس در هر کجا از تو سؤال کرد این پول را چه کسی و برای چه کسی و برای چه منظوری به تو داده و تو با چه منظوری آن را به ایران آورده‌ای؟ باید جواب بدهی: "این پول را ایادی ناصر به وسیله کارفرمای من برای تبلیغات و خرابکاری در ایران فرستاده‌اند."

 

در مورد نقره‌چی هم معلوم شد که او یک تاجر جواهرفروش معتبر در بازار تهران است و معاملاتی را با بعضی از کشورهای عربی از جمله لبنان دارد. پولی که جوان لبنانی همراه آورده بود، بابت معامله‌ای بوده که نقره‌چی با طرف خود در بیروت (که ارباب آن جوان بوده) انجام داده است و آن جوان برای اینکه مشکلی در انتقال پول پیدا نکند، ‌آن را در کمربند مخصوص جاسازی کرده است.

 

اگر قرار بود ایادی ناصر پولی به ایران بفرستند راه‌های متعددی وجود داشت که بدون دردسر انجام گیرد. به‌هرحال از مشاور قضایی خواستم پرونده را تحویل گرفته و دقیقا بررسی نماید و اگر لازم باشد، مجددا از متهمین بازجویی کند تا اگر قرار شد پرونده به دادستانی ارتش برود، ‌بدون نقص باشد. در عین حال موضوع را با سرتیپ محمد آیرملو، معاونت ساواک، در میان گذاشتم. او که یک افسر رک‌گو و شوخ‌طبعی بود، گفت: "از این قبیل پرونده‌ها زیاد است. من وقتی به سرلشکر فردوست می‌گویم کار از بیخ خراب است، ناراحت می‌شود. بهتر است خودتان جریان را به اطلاع ایشان برسانید."

 

وقتی سرلشکر پاکروان اظهارات من، افسر بازجو و مترجمین را شنید، ضمن اظهار تأسف گفت: اشتباه بزرگی صورت گرفته است و این تقصیر خود من است. من باید به عرض اعلیحضرت برسانم که اشتباه بزرگی مرتکب شده‌ام. نامه را هم امضا می‌کنم. مسئول و جوابگوی نواقص پرونده هم خواهم بود. آنگاه تیمسار پاکروان رو به مترجمین و افسر بازجو کرد و گفت: بروید و دیگر مرتکب این نوع خیانت‌ها نشوید.

پرونده با امضای سرلشکر پاکروان به دادرسی ارتش ارسال شد. آنها در شانزده مورد به پرونده ایراد گرفتند و جواب خواستند که هیچ‌ کدام پاسخ منطقی نداشت و بالاخره ماجرای این پرونده پس از مدت طولانی بسته و متهمین آزاد شدند و جوان لبنانی که بر اثر فشارهای متعدد، ناراحتی روحی پیدا کرده بود، مدتی پذیرایی شد و سپس از طریق بندرعباس به دوبی فرستاده شد که از آنجا به کشور خود برود. دستگیری این جوان و ماجرای او مدت‌ها سوژه مطبوعاتی عربی و اسباب تبلیغات سوء علیه ایران بود».

3. اطلاعات، 25 خرداد 1342، ص 2. امام خمینی(ره) در منشور روحانیت به این مسئله به زیبایی اشاره کرده‌اند. ایشان تأکید می‌کنند: «در شروع مبارزات اسلامی اگر می‌خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می‌شنیدی که شاه شیعه است! عده‌ای مقدس‌نمای واپس‌گرا همه چیز را حرام می‌دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهرا فقیه مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد و به‌زعم بعضی افراد روحانیت، زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الا عالم سیّاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه‌ای زیر نیمکاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه‌ها بود که هر کس کج راه می‌رفت متدینتر بود». رک: صحیفه امام، ج 21، صص 278 – 279.

4. کیهان، 25 خرداد 1342، صص 1 و 12.

چاپ خبر